• جنگ خان ها

  • بانوی محبوب

  • جنگ های فضایی

صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 82

موضوع: تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

  1. Top | #1

    امتیاز: 880 ، سطح: 7
    پیشروی سطح: %65 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 70
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    880
    سطح
    7
    تشکر دریافتی
    105 بار در 33 پست
    نوشته ها
    1,150
    دستاورد ها:
    مشاورسه ماه فعالیت500 امتیاز

    تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    تمامی داستانک های زیبا و جملات قشنگ رو در این تاپیک قرار بدید
    I heard there was a secret chord. That David played and it pleased the Lord But you don't really care for music, do you?

  2. 3 کاربر از DarkArmy عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    FaZii (06-27-2014),Iran.ir (10-22-2013),SaeedRelax (09-19-2014)

  3. Top | #2

    امتیاز: 958 ، سطح: 8
    پیشروی سطح: %4 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 192
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    958
    سطح
    8
    تشکر دریافتی
    22 بار در 12 پست
    نوشته ها
    522
    دستاورد ها:
    مشاور500 امتیازیک سال ثبت نام

    Arrow هدیه جنی

    به نام خدا

    • میخوام یکی برا تست بذارم ببینم چه جوری میشه




    اسم داستان کوتاه ما :هدیه جنی


    دخترک 7 ساله ای که ژنده پوش و فقیر بود وقتی می خواست برای عبادت وارد کلیسایی در یک شهر دور افتاده شود به خاطر سرو وضعی که داشت اجازه ورود پیدا نکرد. رفت و پشت کلیسا که اتاق کشیش پشت دیوارش واقع بود نشست و همان طور که اشک می ریخت با خود زمزمه کرد: خدایا چرا من نباید برای عبادت داخل کلیسا بشم و......
    پدر مقدس وقتی این حرفها را شنید بیرون آمد و دست دخترک را گرفت و با خود به داخل برد و به نگهبانان نیز گفت: (( ورود جنی همیشه آزاد است)) البته جنی از این بابت خیلی خوشحال بود اما افسوس می خورد که غیر از خودش هیچ بچه ای اجازه ورود به آن کلیسا را( فقط به خاطر محیط کوچک کلیسا) ندارد...
    سالها بعد هنگامی که جنی یازده ساله بود به خاطر سوء هاضمه مریض شد و مرد. وقتی کشیش مهربان این موضوع را فهمید برای مراسم کفن و دفنش به خانه فقیرانه آنها رفت. در همان لحظه برادر جنی یک پاکت را لابلای لوازم جنی پیدا کرد که داخلش سه دلار و هفتاد و پنج سنت وجود داشت و جنی رویش نوشته بود: آنقدر پول جمع می کنم که وقتی بزرگ شدم بتوانم آن کلیسا را کمی بزرگتر بسازم که به بچه های فقیر اجازه ورود بدهند.....
    پدر مقدس چنان تحت تاثیر این نامه قرار گرفت که در یکشنبه بعدی ماجرا را تعریف کرد و نامه جنی را نیز برای حضار خواند. اتفاقآ آن روز یک خبرنگار داخل کلیسا حضور داشت که این ماجرا را در روزنامه چاپ کرد. فردای آن روز مردی ثروتمند بعد از خواندن ماجرای جنی به کلیسا آمد و دو هزارمتر زمین اطراف کلیسا را از صاحبانش خرید و آن را به قیمت سه دلار و هفتاد و پنج سنت به کشیش آن کلیسا فروخت. خبرنگار جوان این ماجرا را نیز چاپ کرد و باعث شد افراد زیادی به آنجا کمک کنند و.....امروز پس از 55 سال آن کلیسا یکی از بزرگترین کلیساهای مکزیک است که سر در آن نوشته شده : (( هدیه جنی))
    ♜ ♞ ♝ ♚ ♛ ♝ ♞ ♜
    ♟ ♟ ♟ ♟ ♟ ♟ ♟ ♟
    «!!!...CheckMate»

  4. کاربر زیر از click4u برای ارسال این پست تشکر کرده است:

    FaZii (06-27-2014)

  5. Top | #3

    امتیاز: 393 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %44 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 57
    فعالیت کل: %0.5
    امتیاز
    393
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    157 بار در 91 پست
    نوشته ها
    1,379
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    اردک!!!!!!!!! سه تا زن توی تصادفی کشته شدن و سه تاشون رفتن بهشت! دمِ درِ بهشت مامور نگهبان گفت: شما آزادید هر کاری بکنید ، تنها قانون اینجا اینه که : روی اردک ها پا نذارین! زنها قبول کردن و رفتن توی بهشت. خیلی زیبا و سرسبز بود ولی همه جا پر از اردک بود! همونجا اولین زن پاش رفت روی یه اردک و ازدک له شد... مامور نگهبان همون لحظه همراه با یه مرد خیلی بدقیافه اومد و گفت : تو قانون رو نقض کردی و برای تنبیهت باید تا ابد با این مرد بمونی ... فردا اون روز ، زن دوم پاش رفت روی اردک و مامور نگهبان سریع اومد و همراهش یه مرد زشت دیگه بود و گفت : توام قانون رو نقض کردی و باید تا ابد با این مرد بمونی برای تنبیه ... زن سوم که اینا رو دیده بود خیلی ترسید و حواسشو جمع کرد که پاشو روی اردک ها نذاره! چند ماه همینجوری گذشت که یه روز نگهبان با یه مرد فوق العاده خوش تیپ و زیبا اومد!نگهبان رو به زن کرد و گفت : شما باید تا ابد پیش همدیگه بمونید ... زن که توی عمرش همچین مردی ندیده بود با ذوق از مرده پرسید : واااای من نمیدونم چیکار کردم که پاداشم تو هستی ..! مرده گفت : منم چیزی نمیدونم ! فقط میدونم که یه اردک رو له کردم ..!


  6. کاربر زیر از mamadniki برای ارسال این پست تشکر کرده است:

    FaZii (06-27-2014)

  7. Top | #4

    امتیاز: 789 ، سطح: 7
    پیشروی سطح: %20 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 161
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    789
    سطح
    7
    تشکر دریافتی
    577 بار در 341 پست
    نوشته ها
    1,059
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت500 امتیاز

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    اشعاری در مورد هلوکاست اسلامی...
    اگر صندلی رئیس سازمان ملل
    گردان بود
    گاهی بر می*گشت
    نگاهی می*انداخت به شما
    و آدرس دقیق این همه آوارگی را می*دانست!
    اگر ماموران سازمان ملل
    این همه نامه درخواست و التماس را
    باز کرده بودند
    حالا با لباس*های مبدل
    به میدان جنگ می*آمدند
    و درست کنار خط مرزی خبرنگاران
    می*دیدند چگونه با تکان دستی
    روح*ها ایستاده می*مانند و
    جسم*ها یکی یکی می*افتند !
    این روزها دلم اخبار موثقی می*دهد
    مثلا امروز صبح
    همسر شرعی رئیس سازمان ملل
    نگاه عاشقانه*ای به شوهرش انداخت

    و گفت دوستت دارم
    درست همان لحظه
    بیست و هفت زن دیگر

    به شوهرانشان همین را گفتند
    شوهرانی که تیر از قلبشان گذشته بود
    و به دیوارهای سوخته برخورد کرده بود

    - - - Updated - - -

    دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن!
    دریغاتر از ای خاموشی!
    دریغاتر!


    به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!

    گلستانیم ما در آتش نمرود زیبا تر

    مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی*ترسیم
    که در آغوش آتش می*شود ققنوس ماناتر

    خبر از دود آه ما به دلها می*رود مادام
    تو در هر شعله نفرینی*تری هر شعله رسواتر

    تو مست از شعله فریاد ما آرام می*گیری
    و ما را ناله*ای مانده*ست صدها بار گیراتر

    دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن
    دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر !

    شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-
    شما در زندگانی نیز می*سوزید، پیداتر

    بسوزانیدمان، خورشید محشر نیز در راه است
    خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

    ... اغثنا یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است
    اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر

    - - - Updated - - -

    به کدامین گناه سوزانده شدم؟


    اینجایی که من نشسته ام میانمار نیست


    کرج است
    آسمان هم آبی ست

    ولی دلم سخت طوفانی و سرخ است
    بوی سوختن می آید انگار
    از حوالی دلی که هم پای قلم*اش آتش گرفته و می*سوزد و می*نویسد!

    هم پای تویی که بی گناه سوزانده شدی

    در قتلگاهی که تا بد بوی آتش می*دهد

    تو سوزانده شدی

    تنها به جرم اینکه مسلمان بودی

    و تنها بودی

    و چه تنهاست ... مسلمان

    سوزانده شدی

    و قبل سوختن*ات

    من به چشم خود دیدم

    که فخلع نعلیک کرده بودی

    در آن وادی سوزان

    که طوی جانت شد و

    گلستان ایمانت

    سوزانده شدی

    به دست رقصندگان بی غیرتی که

    شمشیرشان را

    برای وجود بی پناه تو تیز می*کنند


    و به دور سر پیرزنی لاری می چرخانند

    که صفیر پیک بدستان بی آبروی واشنگتن است
    و من دیگر

    حالم بهم می*خورد

    از بوی عود هر بودایی

    اینجایی که من نشسته*ام

    میانمار نیست

    و می*شنوم صدای تو را

    که تا همیشه تاریخ

    در میان آتش و دود

    فریاد می*زنی

    به کدامین گناه سوزانده شدم؟



    مریم توفیقی
    آفرین پسر تا آخر عمرت ساکت شو
    ***
    وقتی نمیتونن جوابت رو بدن و ثابت کردی تخلف میکنن میان و پستت رو پاک میکنن
    متشکرم خدایا بابت آفرینش این مخلوقات
    حواست باشه ادمین ارشد اکانتت رو ندزده برنامه امشب سیرک های مدمو

  8. Top | #5

    امتیاز: 5,602 ، سطح: 22
    پیشروی سطح: %11 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 448
    فعالیت کل: %2.0
    امتیاز
    5,602
    سطح
    22
    تشکر دریافتی
    2,300 بار در 1,232 پست
     
    نوشته ها
    5,489
    دستاورد ها:
    دوستیدستآورد تگ - درجه 1تگر حرفه ای!بیش فعالاولین گروه
    نشان ها:
    نشان تقویم

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    اقا من به این روش معترضمممممممممممم یعنی چی داستاناتونو تو این بخش فقط بزارین باتجربه ای که من داشتم والا دفعه های قبل کسی نمیاد بعد یه مدت بخونه این صفخرو فوقش 2...3نفر
    به جهنم !!!! نمردیم و معنی اعتدال را از زبان جناب سرهنگ شنیدیم خون دادین جون دادین به جهنم !!!

  9. Top | #6

    امتیاز: 393 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %44 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 57
    فعالیت کل: %0.5
    امتیاز
    393
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    157 بار در 91 پست
    نوشته ها
    1,379
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    منم موافقم....این روش به نظرم اشکالاتی داره...بعد از یه مدتی اصلا کسی سر نمیزنه به اینجا یا جاهای دیگه که دسته بندی شده :l


  10. Top | #7

    امتیاز: 434 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %84 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 16
    فعالیت کل: %1.5
    امتیاز
    434
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    5 بار در 4 پست
     
    نوشته ها
    67
    دستاورد ها:
    200 امتیازسه ماه فعالیت

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    از تهرون قدیم چه خبر؟

    مرتضی احمدی در تولد 88 سالگی اش، آرزوی تهران قدیم را دارد و دلش برای آن روزها تنگ است.

    خودش می گوید: «چه کسی می خواهد این هنر را زنده نگه دارد؟ من موسیقی ضربی را به اوج رساندم و این حق من بود چون در خاک خُل جنوب تهران بزرگ شدم.

    فرهنگ تهران در خونم جاری است اما امروز کودکان آن روزها کجا هستند، ما چه زندگی تلخی در تهران امروز داریم و چه تهران خوبی داشتیم آن روز شاید هم لیاقتش را نداشتیم و شاید نفرین شهر ما را گرفت».

    به گزارش ایسنا، در مراسم رونمایی از آلبوم «صدای تهرون 2» که شامگاه 9 آبان ماه در خانه هنرمندان ایران برگزار شد، هنرمندانی چون بهزاد فراهانی ، پگاه آهنگرانی ، بابک حمیدیان ، جمشید ارجمند، بابک چمن آرا و مجید سرسنگی مدیرعامل خانه هنرمندان ایران سخنرانی کردند.

    سرسنگی: مرتضی احمدی حق بزرگی بر گردن ما دارد

    مجید سرسنگی مدیرعامل خانه هنرمندان ایران گفت: مفتخرم که این توفیق نصیب ما شد تا در خدمت مرتضی احمدی باشیم و برنامه ای تدارک ببینیم که هم مناسبت آن یکی دیگر از سال های پربار زندگی مرتضی احمدی است و هم به بهانه این روز، آلبوم ارزشمند این هنرمند به جامعه هنری تحویل داده می شود.

    وی افزود: مرتضی احمدی حق بزرگی بر گردن همه ما دارد، به ویژه آنهایی که در حوزه نمایش، رادیو و رسانه کار می کنند بر این امر واقف هستند.

    سرسنگی با مرور یکی از خدمات ارزشمند مرتضی احمدی در عرصه ی این حوزه گفت: احمدی به احیای ترانه های قدیمی مربوط به فرهنگ قدیم تهران و یادآوری گذشته شیرین مردم تهران پرداخت و به ما یادآوری کرد که کودکی خود را در این شهر گذرانده ایم.

    او با تاکید بر آنکه حرکت احمدی در این عرصه بر هویت انسان هایی که در تهران زندگی کرده اند تاثیر داشته، گفت: اگر مردم یک شهر به فضای خود تعلق خاطر نداشته باشند، شرایط اجتماعی و فرهنگی شهر نیز ارتقاء پیدا نمی کند.

    در حالی که متاسفانه با گسترش فضای شهری امروز خیلی از خاطرات ما به دست فراموشی سپرده شده است و از این جهت خیلی از جوانان امروز تهران را نمی شناسند و شهر برای آنها تنها یک مفهوم فیزیکی دارد اما این شهر حامل یک جریان فرهنگی است و کار مرتضی احمدی نیز بازتولید این فضای فرهنگی است.

    مدیرعامل خانه هنرمندان ایران در پایان سخنان خود یادآور شد: مرتضی احمدی در تمام زمینه های فرهنگی هنری، خدمات بسیاری انجام داده است و طبیعتا برگزاری چنین برنامه ای در حد جایگاه ایشان نیست.

    اما خواستیم به این بهانه قدردانی کوچکی از زحمات 88 ساله ایشان داشته باشیم و در این شب عمق محبت و دوستی خود را نسبت به این هنرمند گرانقدر ابراز کنیم.

    بابک حمیدیان بازیگر تئاتر و سینما در ادامه این مراسم نامه ای که برای مرتضی احمدی از شهرش با گرفتاری های اجتماعی و فرهنگی آن نوشته بود ، خواند.

    چمن آرا: دوست دارم او را پدربزرگ تهرانی ها صدا کنم

    در ادامه بابک چمن آرا مدیر موسسه فرهنگی هنری «بتهوون» با اشاره به آلبوم «صدای تهرون قدیم(2)» یادآور شد: سال 88 که ضبط قطعات ضربی این دو آلبوم را شروع کردیم، تنها به آرشیو کردن آن می اندیشیدیم و فکر نمی کردیم هیچ وقت منتشر شود.

    اما در سال 89 اولین جلد از این آلبوم با 12 قطعه منتشر شد و امروز مجموعه دوم آن با عنوان «صدای طهرون قدیم(2)» منتشر شده است.

    او با اشاره به استقبال مخاطبان از این آلبوم گفت: وقتی آلبوم اول روانه بازار شد، مردم خوشحال شدند و این واکنش را از تماس های آنها گرفتیم و این خوشحالی باعث شد تا انرژی بیشتری برای گرفتن مجوز جلد دوم بگذاریم و باید قدردان آنهایی باشیم که بدون کمکشان این مجموعه به نتیجه نمی رسید.

    چمن آرا اظهار امیدواری کرد: نه تنها در این آلبوم بلکه در هر شرایطی بتوانیم همدیگر را خوشحال کنیم و مطمئن هستیم عید امسال را با صدای مرتضی احمدی می گذرانیم.

    او در پایان سخنانش خطاب به حاضران گفت: با توجه به تمام خاطراتی که از مرتضی احمدی و تهران او دارم، دوست دارم ایشان را به عنوان پدربزرگ تهرانی ها صدا کنم و به شخصه اگر قرار باشد، پدربزرگی را برای خودم تصور کنم ترجیح می دهم آن پدربزرگ مرتضی احمدی باشد. پس آقای احمدی تولدتان مبارک.

    در بخش پایانی این مراسم و در حالی که کیک تولد مرتضی احمدی با طرحی از دومین جلد آلبومش تدارک دیده شده بود، تمام حاضران ایستادند و برای چند دقیقه با خواندن قطعه «تولدت مبارک» احمدی 88 ساله را تشویق کردند.

    مرتضی احمدی نیز در این بخش گفت: نمی خواهم خیلی حرف بزنم و شما را خسته کنم.

    اما این دو جوانی (پگاه آهنگرانی،بابک حمیدیان) که برای من از تهران شان به زیبایی سخن گفتند:« دلم را برای لحظه ای به درد آوردند و اشکم روانه شد.

    او گفت: یک روز در تهران بارانی که هوای خوبی داشت روی صندلی نشسته بودم و کوه های شمران را نگاه می کردم و به یادآوردم که در دوران ما همه چیز در کوه های تهران خلاصه می شد، اما امروز برج ها و آسمان خراش ها جای این تصویر زیبا را از ما گرفته اند یعنی همه چیز ما از بین رفته است.

    احمدی سپس خطاب به حاضران ادامه داد: فکر می کنید چرا من به 88 سالگی هنوز سالم هستم و هیچ جای بدنم عیبی ندارد؟! زیرا یک عمر در خدمت غلامحسین مفید ورزش کردم.

    زیرا او بچه تهران بود و من جرات نمی کنم در برابرش حرفی از تهرانی بودن بزنم. من در آن سال ها سعی کردم مثل او بشوم و هیکل ورزیده ای داشته باشم به همین دلیل هم غلامحسین مفید هنوز برای من بزرگ است.

    این هنرمند با اشاره به اینکه در این مراسم او را بهترین پدربزرگ خطاب کردند گفت: باور کنید من بهترین پدربزرگ دنیا نیستم، زیرا تنها وظیفه ام را در این سال ها انجام داده ام و زندگی ام در وجود این دختر و پسر خلاصه کرده ام.

    احمدی همچنین در بخش دیگری از سخنانش با مرور یک خاطره از برخوردش با شهروند در خیابان گفت: یک روز خانمی مرا در خیابان دید و گفت: آقای احمدی دوست ندارم شما دولا دولا راه بروید. اما عزیزان من 88 سالم است و 70 سال به عنوان یک هنرمند در مقابل شما تعظیم کردم و این عادت هنوز هم با من هست!

    او سپس خاطراتی از دوران پیش پرده خوانی اش برای حاضران تعریف کرد و سپس کیک 88 سالگی اش را با حضور جمعی از علاقمندانش برید.
    تاریخ تولدت مهم نیست, تاریخ " تبلورت " مهمه !

    اهل کجا بودنت مهم نیست ,

    " اهل و بجا بودنت " مهمه ...!

    منطقه زندگیت مهم نیست ,

    "منطق زندگیت " مهمه ...!

    و

    گذشته ی زندگیت مهم نیست ,

    امروزت مهمه که چه گذشته ای رو واسه فردات می سازی !




  11. Top | #8

    امتیاز: 968 ، سطح: 8
    پیشروی سطح: %9 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 182
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    968
    سطح
    8
    تشکر دریافتی
    193 بار در 112 پست
     
    نوشته ها
    1,117
    دستاورد ها:
    500 امتیازیک سال ثبت نام

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    در روزگارى كه بستنى با شكلات به گرانى امروز نبود، پسر١٠ ساله*اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت ميزى نشست. خدمتكار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
    پسر پرسيد: بستنى با شكلات چند است؟
    خدمتكار گفت: ۵٠ سنت
    پسرك
    پسر كوچك دستش را در جيبش كرد ، تمام پول خردهايش را در آورد و شمرد . بعد پرسيد: بستنى خالى چند است؟
    خدمتكار با توجه به اين كه تمام ميزها پر شده بود و عده*اى بيرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن ميز ايستاده بودند، با بي*حوصلگى گفت : ٣۵ سنت
    پسر دوباره سكه*هايش را شمرد و گفت:

    براى من يك بستنى بياوريد.
    خدمتكار يك بستنى آورد و صورت*حساب را نيز روى ميز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام كرد، صورت*حساب را برداشت و پولش را به صندوق*دار پرداخت كرد و رفت. هنگامى كه خدمتكار براى تميز كردن ميز رفت، گريه*اش گرفت. پسر بچه روى ميز در كنار بشقاب خالى، ١۵ سنت براى او انعام گذاشته بود!
    محمد عسکری همیشه به یادتم


    dark--queen همیشه به یادتم


  12. کاربر زیر از fabregassoler برای ارسال این پست تشکر کرده است:

    SINA-IR (05-20-2013)

  13. Top | #9

    امتیاز: 366 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %16 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 84
    فعالیت کل: %1.0
    امتیاز
    366
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    10 بار در 7 پست
    نوشته ها
    227
    دستاورد ها:
    سه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    ایول به معرفت پسرک


  14. Top | #10

    امتیاز: 567 ، سطح: 6
    پیشروی سطح: %9 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 183
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    567
    سطح
    6
    تشکر دریافتی
    32 بار در 22 پست
    نوشته ها
    224
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت500 امتیاز

    پاسخ : تاپیک جامع داستان ها و جملات حکیمانه

    نقل قول نوشته اصلی توسط omidjigar نمایش پست ها
    از تهرون قدیم چه خبر؟

    مرتضی احمدی در تولد 88 سالگی اش، آرزوی تهران قدیم را دارد و دلش برای آن روزها تنگ است.

    .
    " تعلق خاطر " نکته مهمی که پدربزرگ رسانه ای تهران با تاکید به این مسئله به ما یاد آوری میکنه که اساس پابرجایی و ماندگاری داشتن تعلق خاطر و وابستگی عمیق هست ، چیزی که در انجمن هم خیلی زیاد یافت میشه ، بچه هایی که مدت ها بازی نمی کنن ولی تو انجمن فعال هستن و اگه چند روزی از دوستاشون تو انجمن بی خبر باشن با هر وسیله آنلاین میشن و به انجمن سر میزنن ، و حتی دوستایی که اخراج میشن با اکانت های دیگه میان و متاسفانه باز هم بن میشن ، و این نشان دهنده وجود تعلقات خاطر هست ، که باید قدر این فضا رو که ما رو گهگاهی دور هم جمع میکنه بدونیم ، برای بهتر شدنش برای وسیع تر شدنش بکوشیم ، من میبینم گاهی وقتا دوستای عزیزمون از هم دلخور میشن و حتی کینه هم به دل میگیرن ، باور کنید من هر وقت این مسائل رو می بینم دلم میگیره
    صحبت دنیا چه تمنا کند............. با که وفا کرد که با ماکند

    ضمنا من یه نرم افزار جامع موسیقی از فارابی دارم که ترانه های ضربی خیلی قدیمی از مرتضی احمدی رو گذاشته بود و امروز خیلی خوشحالم که این ترانه های پراکنده تو یه آلبوم در اختیار مردم هست البته بگم ترانه های همون سبک کوچه بازاری رو داره که تو نوع خودش جالبه مثل همون آهنگ معروف " در گوش من گفت : ... چی گفت : .... "
    من شخصا مرتضی احمدی رو ستایش میکنم وقتی برنامه شکرستان رو میبینم با گویندگی مرتضی احمدی خیلی بهم میچسبه
    >>>>>>>>> نیک باشیم <<<<<<<<<<<

صفحه 1 از 9 123 ... آخرینآخرین

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-06-2013, 01:58 PM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 11-04-2012, 03:07 PM
  3. پاسخ: 6
    آخرين نوشته: 09-03-2012, 04:14 PM
  4. بوی کباب مستاجر {داستان واقعی}
    توسط Afshin Shakeri در انجمن آزاد غير تخصصي
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: 07-22-2012, 12:04 PM

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
کلیه حقوق مادی و معنوی برای پرتال Madmoo محفوظ است.
طراحی قالب توسط وی بی ایران
قدرت گرفته از ویبولتین 4.2