• جنگ خان ها

  • بانوی محبوب

  • جنگ های فضایی

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 21

موضوع: خاطرات یک معتاد

  1. Top | #1

    امتیاز: 1,406 ، سطح: 10
    پیشروی سطح: %28 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 144
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,406
    سطح
    10
    تشکر دریافتی
    278 بار در 99 پست
    نوشته ها
    1,042
    دستاورد ها:
    پیشرو1000 امتیازیک سال ثبت نام

    خاطرات یک معتاد

    سلام دوستان اشکان هستم یک معتاد.دی
    بازی خانوارز رو از چند سال پیش شروع کردم و تو این بازی خاطرات بد و خوب زیادی داشتم شاید کسی دیگه الان من رو نشناسه چون نسل جدید اومده روی کار اما گفتم به یاد گذشته یکم خاطرات مرور کنیم
    این داستان فقط برای مرور خاطرات خودم از راند 1 تا 14 هست و بس نه برای تایید و نه برای جلب توجه هست

    واسه من از راند 2 سرور 4 شروع شد اونموقع تازه داشتن تبلیغ سرور 5 رو میکردن یه اکانت ساختم به اسم اشکان غم یکی هم تو انجمنش ساختم به همین اسم توی انجمن اولی خانوارز
    خلاصه سر از یوتاب در اوردیم معلوم بود که وسط های سرور بود من هم زیرمجموعه بودم هنوز سر از کار بازی در نیورده بودم اون زمان هم یادم بود توی یوتاب دعوا بود این امین آبادانی بحث کرده بود مثه اینکه منم اصلا نمیفهمیدم داستان چیه نه وی آی پس داشتم نه سکه اما پر از ذوق و شوق بالا اومدن یادمه اون راند به سطح 30 هم نرسیدم بعد از چندوقت سرور 5 راند 3 شروع شده بود سرعتش هم بالا بود منم سریع ثبتنام کردم اونموقع تو یه قبیله به اسم سردار جنگل رفتم 90 تا سکه داشتم وی آی پی هم 10 روز داشتم اوضاع هم خوب یود و بازی لذت داشت واسم اکانت فرمانروا هم سردار جنگل بود و یک آدم خیلی جوگیری بود حکومت میکرد واقعا اون موقع هم بازیکن جوگیر زیاد داشت خانوارز...
    خلاصه یه روز مارو میکرد شاهزاده ی قبیله یه روز میکردمون نگهبان خخخ بعد منم 2 راند بود اومده بودم خانوارز خیلی جوگیر بودم سر جانشینی قبیله هر روز دعوا بودیم . تا یه روز مارو انداخت بیرون کارم به فهش و فهش کشی کشید . راند 4 شروع شد رفتم تو یک قبیله ی دیگه درست یادم نمیاد اسمشو اما فرمانرواش نیما بود سکه میداد هر هفته ادای ماو رو در میورد اما بعد از چندوقت زد با دوست دخترش دعوام شد اینم زد زیرمون انداختمون بیرون ) یه 500 سکه واسم خریده بود قرار بود پولشو بهش بدم منم نامردی نکردم گفتم بیاههه
    آقا تا چندوقت این پیگیر بود و ولکن نبود تا اینکه وسطهای سرور بود من سطح 36 شده بودم کینگ ماو بهم پیام داد بیا قبیله سلحشوران قبلش راند 3 یه یک هفته یی رفته بودم سلحشوران منو میشناخت ماو بهم پیام داد بهت نیاز داریم بیا سکه هم میدم بهت و .. راند 4 همسایه های من مسعود حاجی و بابک ومحمد عسگری و آریا چنتا دیگه که اسمشون یادم نمیاد الان . من با این بابک خیلی رفیق بودیم تا یاهو هم با هم چت میکردیم آریا که توی wfe بود وقت بازی نداشت هر 2 روزی یه بار آنلاین میشد من و بابک هم برنامه ریخته بودیم که اینو نوبتی بزنیم شبا من روزا بابک چون میدونستیم بازی بلده هی به ما میگفت من نفر سوم مدمو هستم و .. ما میگفتیم برو بابا ما هم پس رنک 1 سرور هستیم بعد از چند روز دیدم یکی با اوتار وحشتناک بهم پیام داد کسی نبود جز مهرداد دارک مستر. بهم پیام داد اگه یه بار دیگه حمله کنی میاد اردو میزنم دودت میکنم بری هوا رفتم نگاه کردم دیدم بله یارو(همین مهرداد ) رنک 2 سرور هست اونموقع رنک 1 سمیر بود که بعد بن شد . خلاصه ما هم تا 2 شب با این بابک بحث و میزدیم تو سرمون حالا چی کار کنیم اگه این روانی(مهرداد) بیاد میزنه لهمون میکنه هیچی بابک گفت تو برو با این آریا طرح رفاقت بریز ما هم بهش پیام دادیم سلام استاد شرمنده نشناختیم به مولا ما کوچیکیم و... خلاصه با ما رفیق شد و چنتا سبک هم به ما داد و راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم 2 راند قبلش که هیچی بازی بلد نبودم فک میکردم سواری سنگین هرچی بیشتر داشته باشی قوی تری توی نبرد یادمه یه همسایه یی داشتم رنک 6 بود من 45ک همش سنگین بهش حمله میکردم این میزد مارو له میکرد تجربه میگرفت) بعدش به من میگفت اگه همه مثه تو اینقدر مردونه بجنگن من نمیبازم
    خلاصه ما رفتیم سلحشوران 500 تا اعضا داشت و ما تو اون قبیله حتی پیام گروهی هم نداشتیم این ماو هم همش دعوا و بحث داشت خلاصه ما هم کم کم قاطی شدیم اون زمان پیام درون بازی داشت ما هر روز اون بالا بحث میکردیم ماو هم سکه میداد برای هر روح بعدش از ته قلبم یه حس خاصی نسبت به سلحشوران داشتم قبیله ی خدایان باستان رقیب ما بود که از بچه های گیرین و آذربایجان و عباس آقای راند 3 بود منم که مسئول روح خان قبیله شده بودم خیلی از بچه ها بن شده بودن یه 2 روز رفتم مسافرت برگشتم دیدم از قبیله بیرونم بعد فهمیدم قبیله رو هک کرده بودن ماو هم تا میتونست فهش داد و رفت بعد از چندروز خدایان باستان هم همه تحریم شدن از قبیله شون اما حامد مدیر سایت امتیاز رو بهشون برگردوند خیلی ها اون راند از خانوارز خداحافظی کردن پیام های گروهی که میدادن همه دم از دیگه نمیایم و دیگه خانوارز فایده نداره و ما هم که پر از انرژی بودیم هنوز روح گیری میکردیم اون زمان با خندق رابطه ی خوبی داشتیم یادمه مسعود شوالیه بهم پیام داد برو روح سید رو فرمانروای خندق رو بگیر ما هم اون موقع عشق عملیات بودیم روح سید رو گرفتیم بعدش فردا دوباره پیام داد بهش پس بده حالا این سیاست بود که خندقی ها رو بیاریم سلحشوران که آخرش هم سید نتوست از سومی قبیله ش بگذره و بیاد سلحشوران. بچه ها رو برای راند 5 آماده کردیم یه قبیله زدیم به اسم ارتش آسمانی اگه برید تو اون انجمن اولی خانوارز تایپیکش رو میبینید من و سعید ف و مسعود حاجی و رضا مونت و پوریا ورس و خیلی دیگه از بچه های قدیمی سلحشوران جمع شدیم سر فرمانروایی همون اول کار دعوامون شد ) این سید محمدرضا فرمانروای خندق هم میخواست بره چندبار بهم گفته بود بیا فرمانروایی رو میدم بهت بچه ها رو یکجا جمع کن و .. خلاصه بعد از چندروز دیدم پوریا زد بیرون رفت خندق از اونجا بود که رابطه ی من با خندق شکرآب شد یکم ارتش آسمانی قبیله ی خوبی بود بازیکن های هم بودن با اکانت چادر(مخفی) که تو قبیله بودم مثه کامران و سحر .تازه روح 1 و 2 اومده بود فک کنم .سحر یکی از بهترین بازیکن های هست که من تو خانوارز دیدم بی نظیر بازی میکنه مثه باد میره بالا خیلی حرفه یی بازی میکرد هرموقع بازی کرد رنک 1 بود همیشه هم وسط کار میزد بیکاری اون راند هم ما اول بودیم خندق دوم بود کوروش هم سوم ببر مازندران هم چهارم گیرین هم داشت برای راند 6 آماده میشد اون زمان خیلی حاشیه ساز بودم جوری که میگفتن این ماوه تو پیام درون بازی همیشه گیرین رو تخریب میکردم و با لایکن و گروهش بحث داشتم تا این که اینترنت من یه چندروزی قطع شد و قبیله اوضاعش خراب شد و کوروش اومد اول شد من اینترنتم خراب بود یک روز وصل بود یک روز قطع . بعدش سرو کله ی نخاله ی خانوارز حسین ترک پیدا شد که از راند 4 به هم آشنا شده بودیم که بیا قبیله میزنیم من بچه های خدایان باستان رو جمع میکنم قبیله میزنیم به اسم ارتش باستان بعد ساناز و امین اومدن حرف زدیم و منم موافقت کردم این وسط هم خندقی ها از آب گلالود ماهی گرفتن و چنتا عضو که روح داشتن از قبیله ما بردن پیش خودشون اون راند هم من دیگه بازی رو ول کردم و خسته بودم واقعا از اینکه همش حرف در مورد من بود و بحث من بود اذیتم میکرد و مثله یک بازنده رفتم کنار چون تصمیم اشتباهی گرفته بودم و باختم البته بگم اون راند روحی خیلی بهم کمک کرد تو اداره ی قبیله.. خلاصه ما رفتیم رابطه ی من با روحی نزدیک شد خیلی با هم حرف میزدیم در مورد بازی و سبک ها خیلی چیزها ازش یاد گرفتم یه چندوقتی دور بودم تا اینکه فراز بهم پییام داد بیا سرور 4 داریم قبیله میزنیم به اسم ارتش نگان که بچه های یوتاب هم هستن ما رفتیم سرور 4 و فراز همون موقع بهم بیلوکس رو یاد داد و ما شب ها میرفتیم بیلوکس تا صبح بیدار می موندیم و غارت میکردیم یادمه ساعت 4 5 صبح نوید شنگول و علی سیم سوخته و فراز و بهزاد بوشهری بیدار میموندیم کل مینداختیم سر غارت کردن یعنی واقعا بیشتر خاطرات خانوارز من توی بیلوکس بود که دور هم دیگه جمع میشدیم تا صبح و بحث میکردیم و میخندیدیم .
    فک کنم راند 5 سرور 4 بود . یادمه یه همسایه یی داشتم اسمش پژمان بود فک کنم 2نفر یودن همیشه هم آنلاین بودن فقط شب ها از 5 تا 6 آف میشدن توی قبیله ی وولف هم بودن منم همون ساعت این بنده خدا رو میزدم صبح ها که آنلاین میشد میومد میگفت داداش حمله نکن یک ساعت با ما صحبت میکرد و رفیق میشدیم و شماره رد و بدل میکردیم دوباره ساعت 5 که میشد این آف میشد من نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم مثه خون آشامی که جلوش خون باشه .هیچی آقا ما به این حمله میکردیم صبح که بیدار میشد تو پیام درون بازی میزد اشکیییییییییییین نامرد به خاطر 5ک منابع رفاقتو فروختی دیگه بهزاد بوشهری بهم زنگ میزد بیا که آبروتو برد باز بهش حمله کردی دهن سرویس ؟دوباره میومد باهام حرف میزد قول میگرفت ازم که بهش حمله نکنم شب که میشد میرفتم پیش بهزاد میگفت :بهزاد به نظرت اگه برم غارتش کنم فردا باز سر و صدا میکنه ؟ بهزاد میگفت تو دیگه کی هستی بیخیال بابا گناه داره آخرش حمله میکردم پشتش هم پیام میدادم ببخشید من نبودم همبازیم بود خخخ آخرش بنده خدا ریست داد رفت . منم ریست دادم رفتم رو اکانت فراز کوچولو شیوه ی بازی سحر راند 5 رو اون راند اجراش میکردیم رنک 1 هم بودیم تا آخراش که راند 7 سرور 5 شروع شد روحی اول شده بود بهم پیام داد اشکان حالا نوبت تو هست که بری.به فراز گفتم اینور هم بیا کمکم خدایی خیلی چیزها هم از فراز یاد گرفتم . خلاصه ما سرور 5 هم زدیم بالا و گیرینی ها هم بودن و ذبیح هم بود اون راند با اکانت. empire.of.zabih
    این رنکینگ اون زمان هست اواسط راند 7 (آپلود نشد بعدا بروز رسانی میشود)
    اوایل راند خوب شروع کردم رقیب هامم همه میشناختم تا اینکه دیدم یکی که حتی جزو 50 نفر هم نبود یهو داره میاد اکانت مسیح واسم جالب بود یادمه خیلی فیدبک میزدم به پژمان خیلی بحث میکردم اون زمان رو اکانت مسیح یکی به اسم سعید بازی میکرد پسر خوبی بود و با اخلاق اما با تقلب میومد بالا اینو بعدها به همه ثابت شد که چطور مسیح یهو میزد بالا .. حالا کاری به ایناش ندارم . اون راند یه قبیله ی جدید اومده بود به اسم peh که فرمانرواش یکی به اسم مهدی بود با اکانت کلوب اف ایکس .من توی قبیله ی سلحشوران بودم که 3 4 نفر بیشتر داخلش نبودن بعد این مهدی هم بهم پیام میداد دشمن گیرین هم بود بهم میگفت بیا قبیله حاله این گیرینی ها رو بگیریم و ..... ما هم رفتیم و سکه هم میداد زیاد . خلاصه این مسیح هم اومد رنک 1 و من میدیدم که این بیشتر دوئل هاشو میبازه اما باز نیرو داره واسم عجیب بود اما اونموقع هنوز اسمی از باگ و این چیزا نبود و اصلا کسی در جریانش نبود یادمه خیلی با روحی در موردش بحث میکردیم واسه همه اون زمان عجیب بود این .خلاصه من که از اولی دیگه نا امید شده بودم جنگ سره دومی بود با ذبیح داداشه روحی .آخره راند شد و فاصله خیلی نزدیک بود یه چنتا لینکه مولتی دیدم ازش 2 روزه آخر منم چون عقب نیوفتم زدم از قیبله بیرون به امید و مهدی سپردم هرچی سنگین و معکوس دارن بزنن که روزه آخری حیفه ببازم فاصله خیلی نزدیک بود با یک پناهگاه جاهامون عوض میشد تو رنکینگ ..رابطه ی من به ذبیح و روحی خیلی بد شد دعوامون شد منم با یه اکانت دیگه لینک های نبرد ذبیح رو که معکوس زده بود رو زدم تو پیام درون بازی که چند ساعت بعدش ذبیح بن شد..من رابطه م با روحی خیلی شکراب شد اون زمان خیلی در حق دوست خوبم روحی بد کردم که قلبش خیلی صاف و مهربونه و واقعا دوسش دارم هرجا که باشه خلاصه اون راند هم با حاشیه های زیاد و دشمنی های زیاد و کینه های زیاد تموم شد و از راند بعدش این مهدی رفت رو اکانت مسیح.دی
    راند 8 فراز بهم گفت میخوایم سلحشوران رو دوباره بعد از 4 راند تشکیل بدیم و ماو هم میاد این خبر خیلی برای من هیجان انگیر بود نه تنها من بلکه کل خانوارز........

    خلاصه گذشت و من یه کاپ سومی از سرور 4 گرفتم و یه کاپ دومی از سرور 5(اونموقع واقعا کاپ ارزشش خیلی زیاد بود و هم زحمتش )

    راند 9 سرور 5 شروع شد و ما هم بچه های سرور 4 رو با بچه های سلحشوران جمع کردیم فرمانروا حامد بود که مخالف اومد ماو بود قبل شروع سرور توی بیلوکس یادمه همه جمع شده بودن که بالای 60 نفر بودن رضا شاه هم مخالف فرمانروایی حامد بود بعد از کلی بحث و دعوا آخر قرار شد حامد بشه فرمانروا راند 9 شروع شد من هم با گروه محیار شاه و خامد لج افتاده بودم شاید بچه ها یادشون باشه نزدیک 168 صفحه کل داشتیم اون موقع هم با مهدی کلوب اف ایکس کل داشتم خلاصه دشمن های ما تو یک جبهه قرار گرفتن خلاصه راند شروع شده بود اون راند با احسان بلک نزدیک شده بودم برنامه زیاد ریخته بودم واسه راند هیچی بازی شروع شد و همون اول کار روزه اول با 2ک نیرو ما رو نزدیک بود فارم کنن که بعد ازفهمیدن ماجرا متوجه شدم این باگ بوده دقیق یادم نمیاد از کجا یه چطوری با یکی آشنا شدم که میگفت داداش من میتونم منابع تو فول کنم و ما هم از خدا خواسته به خیالمون تنها کسی هستیم که تو سرور 5 داریم باگ میزنیم میدیدیم خدا من که شب و روز دارم منابع میزنم چرا از رنک 20 بالاتر نمیام؟
    ) بعد رفتم به احسان گفتم احسان بیا چی پیدا کردم اگه بهت بگم روانی میشی گفت چی ؟ گفتم یکی هست میاد منابع رو واسم فول میکنه و بهم خندید گفت برو تو بازار داخلی این رمزو بزن منابعت فول میشه خره همه اینو بلدن اون زمان هم کسی آگاهی نداشت از باگ و جریمه هاش .خلاصه ما میرفتیم تو اکانت بچه ها واسشون فول میکردیم و میگفتیم روح بزنید عقب نیوفتید یادمه کوروش کبیر قبل از قلعه گیری روح 4 زده بودن دهن سرویس ها
    ))) ما هم واسه اینکه عقب نیوفتیم به همه رمزو دادیم .کل سرور میدونستن داره چه اتفاقی میوفته کسی هم به روی خودش نمیورد تا گروه پژمان و دارو دستش نصف سرور 5 که هیچ نصف خانوارز رو بن کردن واسم یکم سخت بود که بعد از این همه راند سلحشوران تشکیل شد بعدش همین راندی که سلحشوران اومده بود این باگ هم اومد که باعث شد خیلی از بچه ها بن شن بعدش من رفتم سر اکانت بلک ساتان که ماله محمد بود هم بازیم هم بهزاد بوشهری بود خلاصه ما کم کم شروع کردیم به بازی کردن و دوباره برگشتیم تو رنک رتبه سوم بودم که به خاطر قبیله افتادیم به روح زنی سلحشوران هم اول بود کوروش هم دوم بود خندق هم سوم اون راند گروه محیار شاه نه واسه رنک شخصی بازی میکردن نه واسه رنک قبیله با هم خیلی کل داشتیم (البته بگم الان یکی از بهترین دوستای من هستم حامد و بهرام)خلاصه بهزاد هم گذاشته بود رفته بود من تنها بودم اینا هم رو من تیز کرده بودن زیاد منم همیشه ساعت 5 6 صبح میخوابیدم یه شب رفتم بخوابم نیم ساعت بعدش به خودم گفتم بزار یه سر میزنم به اکانت تا رفتم دیدم بله 20 تا حمله رو اکانت اردو هم زدن دور تا دورم خلاصه از ساعت 6 تا 9 اینا همینجور حمله زدن من اکانت اشکین 66 بعضی وقتها سر میزدم لول 16 بود ولی چون غیره فعال شده بود همه چیش صفر بود یهوو دیدم تو پیام درون بازی با اکانت خودم دارن پیام میدن که فهمیدم یکی رمزشو زده که بعد فهمیدم کار مجید که رو اکانت اویل بازی میکرد بود که پول داده بود به یکی به اسم مصطفی خلاصه ما هم زدیم محافظت و رفتیم خوابیدیم بعد هم فیدبک زدم اکانت اشکین رو بن کنن که بن شد بعدش خندق اون راند از رنک 3 اومد شد 1 و سلحشوران هم اون راند دوم شد من هم خسته از یک راند دیگه ی پر از حاشیه و کل کل رفتم استراحت یک ماه بعدش فهمیدم سرور 6 با جاییزه میخواد شروع شه پژمان هم تو خصوصی بهم پیام داد که با جاییزه هست برو ببینم چی کار میکنی (جوگیرمون کرد سکه بخریم.دی)خلاصه ما هم اومدیم سرور 6 من همیشه عادت داشتم واسه رنک که بازی میکنم تنهایی میرم همبازی نمیارم شاید باورتون نشه روزی 19 ساعا خودم تنهایی بازی میکردم سرور 6 شروع شدو ما سکه خریدیم و تو اون راند مرتضی رضایی و علی رفیق و محمد سورد و اینا بودن از اونور هم سرور 3 افشین شاکری بهم گفت بیا سرور 3 میخوایم واسه رنک 1 بازی کنیم من و محمد و افشین خلاصه وسطای سرور 3 بود که سرور 6 شروع شد همزمان هم سرور 3 هم سرور 6 رنک 1 بودم همون موقعه ها بود که دیدیم یه اکانتی حالا اسمش یادم نیست اومد رنک 1 و خیلی عجیب زد بالا هرچی باهاش منو علی رفیق و مرتضی رضایی دوئل میزدیم این بازم نیرو داشت ما هم تو بیلوکس دوره هم جمع شده بودیم شک نداشتیم که این بابا داره باگ میزنه هممون فیدبک زدیم و به مهران که اون موقع یه سری به فیدبک ها میزد گفتیم یه سر به سرور 6 بزنه چک کنه که نفهمید .خیلی زوورم میومد با زدن این همه سکه رنک 2 بودم و 24 ساعت آنلاین بودم خیلی فشار رووم بود تا اینکه سرو کله ی حسین ترک پیدا شد گفت بزار من بیام رو اکانت 50ک سنگین اوکی میکنمو ما هم دو دوتا 4تا کردیم گفتیم اگه نزنیم که این یارو اول میشه اگه بزنیم هم که مثه راند 9 دیدی بنمون کردن حسین هم گفته بود عمرا این باگ پیدا شه اصلا نمیتونن تشخیص بدن کی زده آقا هروز میومدن واسمون ارتش رو پر میکردن (به خودمم یاد نمیدادن
    همسایه ی من محمد سورد بود این زودتر از ما این باگ رو بلد بود بعد هر دو هم فک میکردیم توی خانوارز تنها کسایی هستیم که از وجود همچین باگی با خبریم .دی باگ اردوگاه بود با همین محمد سورد هم همش دوئل سنگین میزدیم یه سری که این حسین ترک اومد ارتش رو پر کنه حمله ی اون تو راه بود جمعیت اردوگاه رو کرد 100ک
    ))))این 8ک سنگینش خورد به 16سنگینه من تا 2روز میخندید میگفت تابلوووووووو خلاصه تا اینکه بعد از ظهر میخواستم برم بیرون داشتم لباس عوض میکردم که اومدم سر بزنم که دیدم زدم بن دائم دلیل باگ اردوگاه که ریختم بهم بعد از چند روز راحت اون شب رو خوابیدم دوباره نصف خانوارز بن شده بودن حتی بیشتر از سری قبل و باز من فهمیدم من تنها کسی نبودم که از وجود باگ اردوگاه با خبر بودم فردا بیدار شدم به پژمان مدیر سایت پیام دادم نزدیک 2 روز بحث بودیم اومد بیلوکس عکس آیپی و که چجوری باگ اجرا شده رو نشونم داد اون زمان شاید من آنلاین ترین بازیکن خانوارز بودم واسه همین زیاد به سایرکس پیام میدادم و در ارتباط بودم باهاش سایرکس هم اون زمان زیاد آنلاین میشد خلاصه آخرش کار به فهش و فهش کشی کشید که من هرچی از دهنم در اومد به پژمان گفتم و اونم چنتا متلک بار ما کرد ما رو بعدش بن کردو اکانت سرور 3 که رنک 1 بود رو باز کرد اما من دیگه حال بازی کردن و نداشتم یه 2ماهی رفتم استراحت کردم تا دوباره بهم زنگ زد فراز که کینگ ماو داره میاد این سری واقعا میاد و من با خودشم تلفنی صحبت کردم و راند 13 سلحشوران با کینگ ماوتشکیل شد و من توی راند 13 با مسعود شوالیه shoaliee.tanha همبازی بودم که بهترین و خنده دار ترین خاطره ی خانوارز رو داشتیم

    بازم میگم این داستان رو واسه یادواری خاطرات خودم دارم میگم ..همین.......

    ادامه دارد......
    ویرایش توسط haniy : 11-03-2013 در ساعت 03:34 AM
    کنار هر قلعه ی خانوارز هزار خاطره دفنه اونقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه چیزایی رو که من تو این بازی فراموش کردم تو هنوز یاد نگرفتی خان پسر..
    مهم نیست تو قهرمان شده باشی یا رکورد زده باشی ..همیشه تموم میشه ...


    و خانوارز یک بیماری بدخیم روحی بود...


    http://irforum.madmoo.com/showthread.php?t=17190

  2. 38 کاربر از ashkin.66 عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    *من دیگه مرده ام* (06-21-2014),3arbaz-vatan (04-30-2015),86471181 (04-27-2014),☠196513☠ (06-21-2014),☯ O_r_@_b_o_n_i ☯ (11-02-2013),A_anddna_A (11-02-2013),a2lf_king (08-06-2014),Achilles (11-01-2013),Afshin Shakeri (11-04-2013),AMB313 (11-02-2013),arazkuchulu (11-02-2013),ardeshirkhan5 (03-05-2015),Bahman_1374 (12-19-2015),Bardia (11-02-2013),dani1421387 (11-05-2013),Dark Master (11-02-2013),haniy (11-02-2013),hoseinloto (06-21-2014),Hossein-saremi (11-04-2013),jingiliiiii_bala (11-02-2013),khandadash (11-01-2013),KING.1 (06-23-2014),kug3000 (11-03-2013),Lio0O0on (11-03-2013),llllooolllooollll (11-02-2013),m_joker (11-01-2013),MiGren (08-23-2014),mr.black (11-03-2013),niloo89 (11-02-2013),pezhman nightwolf (11-03-2013),regnar007 (08-11-2016),Sayrex (11-03-2013),shahriar (11-14-2013),sharisonz (11-01-2013),SpiteOfSky (11-01-2013),محمد دیاکو (06-19-2014),کرمانی (01-28-2015),Unknown (11-02-2013)

  3. Top | #2

    امتیاز: 1,406 ، سطح: 10
    پیشروی سطح: %28 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 144
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,406
    سطح
    10
    تشکر دریافتی
    278 بار در 99 پست
    نوشته ها
    1,042
    دستاورد ها:
    پیشرو1000 امتیازیک سال ثبت نام
    ادامه ی داستان
    بزارید از راند 8 هم یه کوتاه بگم
    راند 8 w f e برگشته بود برای رنک و اون راند من خسته بود اما چون همه ی بچه ها جمع شده بودن حتی امیرصداقت(سمیر) هم اومده بود منم رفتم با حسین لر رو اکانت کینگ مستر اون راند شوالیه تنها به بازی برگشته بود همسایه ی ما هم بود خلاصه از 30 رنک اول 29 تاش از بچه های w f e بودن و سرور یکطرفه بود این کهنه ساز هم تازه اومده بود هرکس کهنه میکرد ذرتی میپرید اول .
    هیچی ما هم بین رنک 1 تا 5 بودیم یادمه همه جا آبی یا صورتی شده بود .میرفتیم پیش مهرداد میگفتیم تورو خدا یکی رو بنداز بیرون ما غارتش کنیم یارو راحت آف شده بود مینداختیمش بیرون د بزن ) فردا بلند میشد پیام میداد نامردااااااااا شما به هم قبیله یی هم رحم نمیکنید .دی
    همون راند موقع قلعه گیری که شد اولین بحث من و مهدی کلوب اف ایکس از اونجا شروع شد سر قلعه گیری ما بحثمون شد که خوابید بحث مسیح هم قرار نبود راند 8 دیگه بازی کنه اما چندروز بعد یهو شروع کردو طبق روال خودش نه پله پله بلکه به صورتی جهشی پرید اومد رنک 3 حالا بماند بعضی ها میگن بازی بلد بوده و .. زمانی که راند 7 اول شد برید رنکینگ های راند قبلش رو ببینید جایگاه مسیح رو متوجه میشید خودتون ...
    خلاصه اون راند مسیح با مهدی بحثشون شد و مهدی ناراحت بود که چرا مسیح بهش دروغ گفته و بهش نگفته قرار بازی کنه تا با هم بازی کنن و مسیح هم رسیت داد اکانت و رفت .
    منم که خسته بودم و حوصله نداشتم ول کردم اون زمان هم اکانت سهراب هک شده بود دنیا رو رو سرش گذاشت سهراب بچه ی جیرفت بود و خیلی فضول بود این بشر حالا اکانتش هک شد بود میگفتیم برو پسورد اکانتت رو بده به پژمان تا درستش کنه واست میگفت نمیتونم میگفتیم چرا ؟ میگفت:آخه اسم یکی از وسیله های ضروری بدن انسان رو گذاشتم پسوردم)))))))) ما تا یک هفته سوژه مون پسورد بی ادبیه سهراب بود .دی
    خلاصه اون راند این احمد ز اومده بود رنک 1 بود یه گروه با خودش اورده بود واسش معکوس میزدن و روحی هم دوم بود که اون راند در حقش نامردی شد و ریست داد آخر راند هم من با بهی رفتیم قلعه هاشو گرفتیم شب تا صبح تو بیلوکس بودیم روحی هم اینوایتش کردیم و بهش گفتیم اینم قلعه های احمد ز تقدیم به تو .... راند 8 تموم شد اینبار با حضور کمرنگ خودم اما راند پر حاشیه یی بود
    ما هم بعد از چند وقت کیلیپ ساختیم به اسم من و حق من که از بشتر بچه های خانوارز حرف در اوردیم و تا یک ماه سوژه ی اول خانوارز شده بود حتی یادمه پای امضای مدیرا هم زده بود سایرکس پولمو بدهههههههههه
    در مورد مستند هم بگن فقط قصد تخریف شخص سایرکس بود اون شخصیتی که داد میزد سایرکسسسسسسسس پولمو بده یکی از رفیق های خودم بود که خانوارز تو عمرش بازی نکرده بود صبح ما این بنده خدا رو خفتش کردیم گفتیم بیا این جمله رو بگو . سر گفتن همین داد زدن همسایه ها ازش شکایت کردن اون روز))
    حالا برگردیم به راند 13 که کینگ ماو برگشته بود .
    راند 13 مسعود شوالیه گفت بیا کمک من .آقا شب تا صبح میشستیم تحلیل میکردیم همه رو مسخره میکردیم همه رو قبیله ها رو نوشته هاشون رو ) وویس کال میزدیم شب تا صبح مستقیم با هم حرف میزدیم در مورد کینگ ماو شعر میگفتم.یادمه یه سری بهمون سکه نداد کینگ ماو یه شعری خوندم به اسم حاجی دیوانه حالم را گرفت ) یعنی این مسعود یک روانی به تمام معنا بود عاشقش شده بودم .
    منم آدمی بودم که با رفیق بهترین بودم با دشمن پست ترین آدم
    راند 13 هم تموم شد ما سوم شدیم بدون حتی یک معکوس زدن و اما راند 14

    راند 14 قصد بازی کردن نداشتم اما به جرات میتونم بگم بعد از راند 4 پرحاشیه ترین راند توی سرور 5 راند 14 بود
    یه پسره یی بود به اسم حسین چپ دست این به ما زنگ زد بیا با هم بازی کنیم و من سکه میخرم و تو فقط بازی کن اولش گفتم نه بعدش رفتم بازی کردم راند شروع شد و منم دیگه نسبت به بازی کردن پخته تر شده بودم و عجله یی واسه رنک1 اومدن نداشتم اون زمان باگ صف ساخت اومده بود یکی بهم گفت بیا واست میزنم و این سری دیگه جون خودم گول نخوردم یارو هرچی میگفت عمرا بفهمن گفتم سریع قبل هم بهم همین و گفتن ما هم سریع باگ رو تحویل سایرکس دادیم به بدبختی یه 500 سکه هم جاییزه بهمون داد جالب اینجاست اینسری واقعا نمیتونستن تشخیص بدن کی باگ رو زده ))))) فقط از روی ارتش زیاد یا طرف تابلو بازی در میورد بن میکردن باگ رو بستن و قلعه گیری شد و مسیح هم تو رنک بود که سعید ف و مهدی کلوب اف ایکس رووش بازی میکردن ما هم کشیدیم بالا اومدیم رنک 1 سعید ف بازیکن خوبی بود و زیاد مشکلی نداشتیم با هم از اون ور انجمن بکس گیم زده شده بود و حسین سازی بهم پیام داد خلاصه یه مدت کوتاهی ما با این مهدی مشکلی نداشتیم یه همبازی داشتم اسمش چپ دست بود یکم سنش کم بود و پنج میزد .دی
    هر روز ما باهاش بحث بودیم من روزی 15 ساعت بازی میکردم اینم میومد 3 4 ساعت رو اکانت بعدش همش هم پیام میداد اصلا کاری به بازی نداشت همش به اینو اون پیام میداد پشت سر سعید و مهدی حرف میزد))دیگه من یک ساعت قسم میخوردم این حرف و من نزدم سره همین حرف زدنا بود که دوباره رابطمون خراب شد با گروه مسیح
    یادمه چپ دست پسورد رو عوض کرده بود بهم نمیداد بعدش ما به حسین ترک گفتیم برو جون هرکس داری این همشهریته بگو پسورد رو بده حسین یک ساعت باهاش بحث میکرد پس رو دیگه میداد به من منم پسورد رو عوض کردم بهش گفتم برو آخره راند بیا اکانت رو بهت میدم بعدش به حامی گفتم بیاد رو اکانت (حامی به بازیکن بی حاشیه و هرچی بگی دقیق همون کارو انجام میده واقعا بهترین همبازی من بود ) خلاصه ما مثه یه ماشین شب روز بازی میکردیم مهدی هم رو اکانتش زد که دیگه نمیاد و اکانت رو داده دست چند نفر دیگه .منم توی اونلی وار بودم و پیش دوست خوبم داوود .
    داوود زیاد هوامو داشت و زیاد بهم مهر میزد
    اون راند یه سبکی مهرداد بهم داده بود یکم دست توش اوردم شاید باورتون نشه اون راند من همش 2 شکست دادم با هرکس دوئل زدم بردم راند بعدش همه این سبک رو گذاشته بود .دی
    عید شده بود و همه توی خونه رفتن مسافرت ولی من نمیتونستم حالا که تا اینجا رسیدم ول کنم یه جوری میخواستم انتقام راند 7 رو از اکانت مسیح بگیرم و فقط قهرمانی توی اون راند نبود یه تسویه حساب بود
    روز 12 عید بود شب ساعت 4 صبح 5 بود گوشیم توی پذیرایی بود من تو اتاقم خواب بودم که بابام اومد بیدارم کرد بیا یکی به اسم حامی 10 بار زنگ زده و پیام داده اکانت هک شده .(این لحظه رو فقط مهرداد دارک مستر میفهمه چون قبلا تجربش کرده رانده 4)خدا میدونه تا چند دقیقه نمیدونستم چه جوری کامپیوتر رو روشن کنم .دی به حامی زنگ زدم گفت اشکان من تو اکانتم هی من و پرت میکنه بیرون منم پرتش میکنم بیرون اون زمان جوری بود که مثلا اگه پسوردی رو ذخیره کردی حتی اگه پسورد هم عوض میکردن مستقیم باز میرفتی تو اکانت منم مستقیم رفتم رو اکانت و پشت خط با حامی حرف میزدم به حامی گفتم تو ایمیل بساز من اینو پرت میکنم بیرون(منظور از پرت شدن این نبود که خارج شی میرفت رو تست )حامی ایمیل رو ساخت رو ما هم ایمیل رو زدیم و سریع پس رو ریست دادیم و پسورد هم به ایمیل اومد و به حامی گفتم بیاد تو بیلوکس توی یاهوو پیام نده بعدش تو بیلوکس هم تو پی ام گفتم نده رفتیم تو یه روومی ایمیل رو کف رووم واسم زد ) رووم ادولت عربی بود .دی
    هیچی آقا اون شب همه چی واسم تموم شده بود و پر از بغض بودم یادمه گریه هم کردم آخی )) قبلش هم 2 روز بود نخوابیده بودم و تا صبح ماتم زده بود حامی هم رفت خوابید تو پایتخت 3500تا سبک بود و کلی هم پاکسازی دورو برم شروع کردم به پاکسازی و نجیب ساختن صبح ساعت 5 بود یا 6 دیدم رو اکانت مسیح زده مهدی برگشت ..یعنی تا من هک شدم اون برگشت(تو بودی چی فکر میکردی ؟)روی اکانت خودمم پرچم قبیله ی په بودو چنتا حرف و متلک و.. ساعت های 8 بود 2 روز بود نخوابیده بودم خون دیگه به مغزم نمیرسید فکر عیدی بودم که به خاطر بازی از دست دادم عروسی پسرخالم و نرفتم اون 48 ساعت هایی که بیدار بودم و حالا همه چی خراب شده بود و تسویه حساب من نیمه تمام مونده بود و شک نداشتم کار گروه مسیح بود (این حدس من بود تا فعلا نه واقعیت ) اون لحظه شاید اگه مهدی تو دسترس بود اقدام به کشتنش هم میکردم.دی
    تو همین فکرا بودم که دیدم بهم پیام داد تو بیلوکس به لهن تمسخرآمیزی که قلعه های خودتو خودت رها کردی که من نگیرمشون و از ترست اینکارو کردی من میدونم حالا هم میخوای بندازی گردن ما (دقیق یادم نیست ولی یه همچین جملاتی بود ) منم بعد از 2 روزو نیم بی خوابی بعد از این همه داستان اینم همین موقع بهم پیام داد .معمولا حتی دشمن هم تو این وضعیت احساس همدردی میکنه واسه دشمنش اما.. منم هرچی از دهنم اون لحظه در اومد گفتم بلاکش کردم خوب اشکان اون لحظه کاملا از حالت عادی خارج بود و این قابل پیش بینی بود و یه بچه هم میفهمید تو این وضعیت اینجور پیام دادن چه پیامدهایی در پیش داره و سریع عکس گرفت و توی همه ی سرور پخش کرد و به نفع خودش از این موضوع استفاده کرد و زد بیکاری
    فرداش اومدم دیدم زده بن دائم مولتی اکانت با کرمکی 65 اونموقع بود که دیگه تیر خلاص انگار بهم زدن
    من و بیشتر فیدبکرای سرور 5 میشناختنم چون همیشه توی دعواها و بن شدنا بودم ..خدا شاهده جوری دلسوزانه نوشتم که یارو فیدبکره فک کنم بغض گرفتش میخواست بگه داداش بیا بازش کردم دستمال داری ؟؟؟) خلاصه این تایید کرد حرف مارو که اکانت من هک شده بود و مارو از بن در اورد چند رو بعد دیدم از اکانت کرمکی بهم پیام داد داداش شمارتو بده کارت دارم به ما زنگ زد و گفت این اکانت و مهدی گفتش بده من میخوام قلعه های اشکین رو بگیرم تو هم فقط نجیب بساز بعدش اومدم دیدم بن شدم و مثه اینکه با تو بن شدم (حالا اگه این داستان واقعیت داشته باشه پس به گفته ی این یاروو مهدی وارد اکانت من شده با یه آیپی که ما دو اکانت بن شدیم)
    صدای این کرمکی رو ضبط کردم هنوز هم هستش
    بازم میگم هرچی بوده تموم شده و واسم دیگه مهم نیست
    منم با همون سبک های بامرام شروع میکردم به نجیب ساختن یه همسایه یی داشتم به اسم میلاد این پسر خیلی قلب مهربونی داشت و اون راند 10 تا قلعه ی خودش رو بهم تقدیم کرد (شاید کمتر کسی پیدا شه اینکارو کنه )خلاصه بعد از 2 روز ما با 20 تا نجیب باید قلعه های سطح قصرشون 4 بود رو تسخیر میکردیم قلعه ها چسبیده به هم بودن و ما قلعه ها رو گرفتیم و شروع به بازی کردیم مسیح هم که خندق رو طرفدار خودش کرده بود به بازی ادامه داد
    اون راند خندق خیلی قوی بود و اول بود و فرمانروای خندق هم مشهدی بود و همشهری کلوب اف ایکس بود و تکلیف اول و دوم و سومی قبایل مشخص شده بود خندق طرفدار مسیح بود و اونلی وار و سیمرغ هم طرفدار من در واقع نصف سرور طرف من بودن نصف سرور طرف مسیح همه روح زدن و ول کرده بودن چسبیده بودن به کمک کردن به ما 2 تا حتی یادمه خیلی وقتها بعضی ها پیام میدادن داداش پول میگیرم واست سنگین میزنم ) اوضاعی بود اون راند سیمرغی ها شب و روز به مسیح حمله میزدن بعضی شب ها میزد بیکاری و صبح با سکه در میومد منم داشتم جون میگرفتم و ارتشام آماده شده بود هر دو هم فقط سنگین میزدیم .3 روزه آخر بود و من 100میلیون عقب بودم و خندق هم شروع کرد به حمله کردن و 100 تا اردو زدن دورم منم از افشین شاکری خواستم بیاد کمکم چون چندبار من رفته بودم کمکش رو اکانتش اون هم قبول کرد
    2 روز مونده به پایان سرور یادمه 201 حمله روی اکانت من بود!! که 100 تاشون همه ارتش های تخریبی بودن و فقط جا خالی چاره ی کارش بود وقتی ارتش یکی از ما 2 تا خفت میشد انگاار یک تیمی گل زده
    از 4 روز آخر خواب من فقط از ساعت 4 تا 5 بود افشین زنگ میزد بیدارم میکرد .اومدن افشین واسم یه اطمینان خاصی میداد بودنش کنارم خیلی کمک میکرد
    افشین خیلی بازیکن دقیقی هست یادمه وقتی اومد رو اکانتم و 201 حمله رو دیدم هنگ کرد گفت : من این همه بازی کردم تا حالا این همه حمله رو یکجا ندیدم
    دیگه از رنگ قرمز بدم میومد ) خدا شاهده اکانتم لک میزد بعضی وقتها گیر میکرد تا لود میشد طول میکشید یه بارم رفتم بخوابم به افشین گفتم فلان نیرو توی قلعه ی فلان هست .افشین بهم زنگ زد گفت نیست!!رفتم نگاه کردم دیدم 30ک ارتش گم شده) به مرتضی رضایی گفتیم بیاد نگاه کنه اونم اومد پیداش نکرد افشین میگفت اکانتت مشکل داره اصلا ارتش میدزده))
    اون زمان همه ی بچه های قدیمی بهم پیام میدادن و هوامو زیاد داشتن مخصوصا بچه های w f e
    مهرداد بهم پیام داد بیا یاهوو رفتیم یاهوو دیدیم بله احسان بلک با یه اکیپ نشستن اونجا همه هم خوره های قدیمی خانوارز همه هم یه دیگ قهوه درست کرده بودن و آماده ی خراب کاری ) عملیات میزدن 2 3 شب آخر رو مسیح
    روزه آخر شد و مسیح بالخره وا داد و زد محافظت فرصت خوبی بود تا جبران کنم و برگردم به رنک 1 روزه آخر شروع شد و از شانس خوب من من و افشین هر دو همزمان رو اکانت میتونستیم آنلاین باشیم و این خودش یه امتیاز بود واسمون .اون روز رو شاید دیگه هیچوقت نشه تکرار کرد از ساعت 10 تا 3 200 میلیون گرفتیم من ارتش ها رو انتقال میدادم افشین زمان رو تنظیم میکرد که چه زمانی ارتش رو بزاره جلوی سنگین ها یادمه حتی تو 1 مین باید 3 مارش رو روی یک قلعه تنظیم میکردیم (یعنی تلفات رو حدس میزدیم و نیروهایی که قراره بمیرن رو میزدیم تو انتقال جوری که 10 ثانیه بعد از حمله برسن جمعیت ارتش هم که میذاشتیم جلوی سنگین ها 24ک همین حدودا بود واسه همین میشد انتقال بدی ارتش)
    روزه آخر چون همه مارش ها روی قلعه ی پادگان بود یه اردو زدیم و همه ی حمله ها به ا ردو میخورد و 100 میلیون که عقب بودم روزه آخر 100 میلیون افتادیم جلو و اون راند رکورد خانوارز رو زدمدو میلیارد و 150 بود فک کنم راند تموم شده بود اما هنوز حمله داشت میومد ) تا راند تموم شد انگار بیهوش شدم زدم به خواب 2 روز بعد بیدار شدم
    درسته اون راند رو قهرمان شدم و رکورد خانوارز رو زده بودم درسته با اینکه قلعه هام رو رها کردن یک هفته ی آخر ولی باز ادامه دادم و بردم درسته انتقامم رو گرفتم درسته تسویه حساب کردم اما بدترین راند خانوارزیم بود چون پر از دشمنی و کینه بود و بدترین عید رو واسم رقم زد
    راند 15 شروع شد بازی کردم سبک بازی روو شده بود و همه جلوم همون سبک و میذاشتن تا اواسط راند اول بودم اما دیگه کشش بازی رو نداشتم و وسط های همون راند مریض شدم و رنک دوم بودم که ول کردم اکانت و و برای همیشه از رنک خداحافظی کردم
    چند بار بچه ها بهم پیام میدادن بیا بازی آراز دوباره سلحشوران رو راه انداخته بود اما نتونستم بازی کنم دیگه
    بعد از راند 14 یه چند باری به سرم میزد که بیام بازی کنم دوباره میومدم رنک 1 بعد دوباره ول میکردم فهمیدم دیگه تواناییشو ندارم دیگه نمیتونم 48 ساعت بیدار بمونم
    از اواسط راند 15 زندگی من عوض شد و من شروع کردم به تغییر کردن و از خانوارز جدا شدم و یکم به خودم رسیدم و خدارو سپاسگذارم که این اتفاق افتاد که من از خانوارز جدا بشم و به زنگیم برگردم
    آخرین راندی که بازی کردم با یوتاب بود رو اکانت نوید شنگول که توی بیلوکس خاطرات زیادی داریم با بچه های یوتاب قلعه های طرف رو داشتن میگرفتن من همون لحظه بهشون زنگ میزدم )
    دیگه هیچوقت به بازی برنمیگردم الانم بعد از 1 سال فک کنم آنلاین شدم تو این بازی همه چیمو دادم واسه همین به همه چیشم رسیدم اما همش الکی بود فکر میکردم این کاپ ها میمونن این رنک ها میمونن ولی اشتباهی بود که من اون زمان فکر میکردم داغه داغ بودم تو اون داغی خیلی ها رو رنجوندم خیلی ها رو اذیت کردم
    اهل سکوت نبودم و هیچوقت به سکوت اعتماد نداشتم واسه همین دشمن زیاد داشتم
    و اما سايرکس
    من به يکي از کسايي که تو اين بازي مديون هستم شخص سايرکس هست که زياد حرف بارش کردم و تهمت زدم .الان که اين حرف و ميزنم نه پام تو خانوارز هست نه انجمن قصد دارم باشم
    پژمان مدير بود و حتي بعضي وقتها مدير ها هم قضاوت اشتباه ميکنن اما سايرکس از نظر من تنها کسي بود که ميتونست خانوارز رو سرپا نگه داره
    خانوارز آدم بيجنبه زياد توش بود و کنترل کردنشون و راضي نگه داشتنشون اونم با رعايت قوانين کار دشواري بود هميشه هم رسيدگي ميکرد
    دعواي من با پژمان به خاطر اين بود که من نميخواستم قبول کنم اشتباه کردم و توقع داشتم پژمان واسم زير سيبيلي رد کنه چون من سکه زياد ميخرمو از قديمي هاي خانوارز هستم
    و قصد از ساختن کيليپ من و حق من فقط تخريب پژمان بود خيلي از ماها دنبال مقصر ميگرديم زمان ناکامي و مديريت گزينه ي اول بود واسه ي اين داستان
    اميدوارم پژمان هميشه سالم و تندرست در کنار خانوادش زندگي کنه
    سرو کله زدن با اين همه آدمه عصبي واقعا کار ساده اي نبوده پژمان جان من به عنوان يک اعضاي کوچيک خانوارز بابت زحماتت تو اين سالها ازت ممنونم
    واقعا خسته نباشي

    یه خاطره از محمد عسگری هم بگم
    محمد یه آدمی بود نه به آدم نمیگفت یعنی همیشه میشد روش حساب وا کنی سرور 6 همون زمان که باگ اردوگاه بود حسین بهش یاد داده بود باگ اونم میزد سنگین به من بعدش همه ی ما بن شدیم تو خانوارز هرکس باگ و زده بود بن شده تنها کسی که بن نشده بود محمد عسگری بود ))) اینقدر میخندیدم روحش شاد من هیچوقت مریضی شو جدی نگرفتم
    خیلی دوس دارم یه روزی دوباره همه دوره هم جمع بشیم نه توی خانوارز توی بیلوکس
    پامی_داش معین_سید روحی _ مهرداد _کامران _ نوشین _ افشین _ مهسا _ سهراب _ کینگ مستر _ مسعود _ آریا _علی رفیق _ بهزاد بوشهر _ بهی _ حسین سازی _ محمد سورد _ فراز _ حسین ترک _ حامی _ حسین سارمی_ بهرام و حامد _ رضا شاه _ علی هل _ احسان بلک _ نوید شنگول _ مهتاب _ الهام _ آراز_ و از همه مهم تر محمد عسگری
    تو خانوارز رفیق زیاد پیدا کردم
    اگه دوباره به اون زمان برگردم دوستهایی بیشتری رو پیدا میکردم

    اشکان دیناری یکشنبه، 12 آبان 1392


    پایان .

    ویرایش توسط haniy : 11-04-2013 در ساعت 10:05 PM
    کنار هر قلعه ی خانوارز هزار خاطره دفنه اونقدر خاطره داریم که گویی قدر یک قرنه چیزایی رو که من تو این بازی فراموش کردم تو هنوز یاد نگرفتی خان پسر..
    مهم نیست تو قهرمان شده باشی یا رکورد زده باشی ..همیشه تموم میشه ...


    و خانوارز یک بیماری بدخیم روحی بود...


    http://irforum.madmoo.com/showthread.php?t=17190

  4. 12 کاربر از ashkin.66 عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    *من دیگه مرده ام* (06-21-2014),3arbaz-vatan (09-02-2017),86471181 (04-27-2014),☠196513☠ (06-21-2014),ardeshirkhan5 (03-05-2015),dani1421387 (11-05-2013),Dark Master (11-03-2013),dark-khan (04-30-2016),haniy (11-04-2013),Sayrex (11-05-2013),کرمانی (01-28-2015),Unknown (11-03-2013)

  5. Top | #3

    امتیاز: 1,050 ، سطح: 8
    پیشروی سطح: %50 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 100
    فعالیت کل: %0.5
    امتیاز
    1,050
    سطح
    8
    تشکر دریافتی
    1,062 بار در 443 پست
    نوشته ها
    1,646
    دستاورد ها:
    مشاورسه ماه فعالیت1000 امتیاز
    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkin.66 نمایش پست ها
    ادامه ی داستان
    بزارید از راند 8 هم یه کوتاه بگم
    راند 8 w f e برگشته بود برای رنک و اون راند من خسته بود اما چون همه ی بچه ها جمع شده بودن حتی امیرصداقت(سمیر) هم اومده بود منم رفتم با حسین لر رو اکانت کینگ مستر اون راند شوالیه تنها به بازی برگشته بود همسایه ی ما هم بود خلاصه از 30 رنک اول 29 تاش از بچه های w f e بودن و سرور یکطرفه بود این کهنه ساز هم تازه اومده بود هرکس کهنه میکرد ذرتی میپرید اول .
    هیچی ما هم بین رنک 1 تا 5 بودیم یادمه همه جا آبی یا صورتی شده بود .میرفتیم پیش مهرداد میگفتیم تورو خدا یکی رو بنداز بیرون ما غارتش کنیم یارو راحت آف شده بود مینداختیمش بیرون د بزن ) فردا بلند میشد پیام میداد نامردااااااااا شما به هم قبیله یی هم رحم نمیکنید .دی
    همون راند موقع قلعه گیری که شد اولین بحث من و مهدی کلوب اف ایکس از اونجا شروع شد سر قلعه گیری ما بحثمون شد که خوابید بحث مسیح هم قرار نبود راند 8 دیگه بازی کنه اما چندروز بعد یهو شروع کردو طبق روال خودش نه پله پله بلکه به صورتی جهشی پرید اومد رنک 3 حالا بماند بعضی ها میگن بازی بلد بوده و .. زمانی که راند 7 اول شد برید رنکینگ های راند قبلش رو ببینید جایگاه مسیح رو متوجه میشید خودتون ...
    خلاصه اون راند مسیح با مهدی بحثشون شد و مهدی ناراحت بود که چرا مسیح بهش دروغ گفته و بهش نگفته قرار بازی کنه تا با هم بازی کنن و مسیح هم رسیت داد اکانت و رفت .
    منم که خسته بودم و حوصله نداشتم ول کردم اون زمان هم اکانت سهراب هک شده بود دنیا رو رو سرش گذاشت سهراب بچه ی جیرفت بود و خیلی فضول بود این بشر حالا اکانتش هک شد بود میگفتیم برو پسورد اکانتت رو بده به پژمان تا درستش کنه واست میگفت نمیتونم میگفتیم چرا ؟ میگفت:آخه اسم یکی از وسیله های ضروری بدن انسان رو گذاشتم پسوردم)))))))) ما تا یک هفته سوژه مون پسورد بی ادبیه سهراب بود .دی
    خلاصه اون راند این احمد ز اومده بود رنک 1 بود یه گروه با خودش اورده بود واسش معکوس میزدن و روحی هم دوم بود که اون راند در حقش نامردی شد و ریست داد آخر راند هم من با بهی رفتیم قلعه هاشو گرفتیم شب تا صبح تو بیلوکس بودیم روحی هم اینوایتش کردیم و بهش گفتیم اینم قلعه های احمد ز تقدیم به تو .... راند 8 تموم شد اینبار با حضور کمرنگ خودم اما راند پر حاشیه یی بود
    ما هم بعد از چند وقت کیلیپ ساختیم به اسم من و حق من که از بشتر بچه های خانوارز حرف در اوردیم و تا یک ماه سوژه ی اول خانوارز شده بود حتی یادمه پای امضای مدیرا هم زده بود سایرکس پولمو بدهههههههههه
    در مورد مستند هم بگن فقط قصد تخریف شخص سایرکس بود اون شخصیتی که داد میزد سایرکسسسسسسسس پولمو بده یکی از رفیق های خودم بود که خانوارز تو عمرش بازی نکرده بود صبح ما این بنده خدا رو خفتش کردیم گفتیم بیا این جمله رو بگو . سر گفتن همین داد زدن همسایه ها ازش شکایت کردن اون روز))
    حالا برگردیم به راند 13 که کینگ ماو برگشته بود .
    راند 13 مسعود شوالیه گفت بیا کمک من .آقا شب تا صبح میشستیم تحلیل میکردیم همه رو مسخره میکردیم همه رو قبیله ها رو نوشته هاشون رو ) وویس کال میزدیم شب تا صبح مستقیم با هم حرف میزدیم در مورد کینگ ماو شعر میگفتم.یادمه یه سری بهمون سکه نداد کینگ ماو یه شعری خوندم به اسم حاجی دیوانه حالم را گرفت ) یعنی این مسعود یک روانی به تمام معنا بود عاشقش شده بودم .
    منم آدمی بودم که با رفیق بهترین بودم با دشمن پست ترین آدم
    راند 13 هم تموم شد ما سوم شدیم بدون حتی یک معکوس زدن و اما راند 14

    راند 14 قصد بازی کردن نداشتم اما به جرات میتونم بگم بعد از راند 4 پرحاشیه ترین راند توی سرور 5 راند 14 بود
    یه پسره یی بود به اسم حسین چپ دست این به ما زنگ زد بیا با هم بازی کنیم و من سکه میخرم و تو فقط بازی کن اولش گفتم نه بعدش رفتم بازی کردم راند شروع شد و منم دیگه نسبت به بازی کردن پخته تر شده بودم و عجله یی واسه رنک1 اومدن نداشتم اون زمان باگ صف ساخت اومده بود یکی بهم گفت بیا واست میزنم و این سری دیگه جون خودم گول نخوردم یارو هرچی میگفت عمرا بفهمن گفتم سریع قبل هم بهم همین و گفتن ما هم سریع باگ رو تحویل سایرکس دادیم به بدبختی یه 500 سکه هم جاییزه بهمون داد جالب اینجاست اینسری واقعا نمیتونستن تشخیص بدن کی باگ رو زده ))))) فقط از روی ارتش زیاد یا طرف تابلو بازی در میورد بن میکردن باگ رو بستن و قلعه گیری شد و مسیح هم تو رنک بود که سعید ف و مهدی کلوب اف ایکس رووش بازی میکردن ما هم کشیدیم بالا اومدیم رنک 1 سعید ف بازیکن خوبی بود و زیاد مشکلی نداشتیم با هم از اون ور انجمن بکس گیم زده شده بود و حسین سازی بهم پیام داد خلاصه یه مدت کوتاهی ما با این مهدی مشکلی نداشتیم یه همبازی داشتم اسمش چپ دست بود یکم سنش کم بود و پنج میزد .دی
    هر روز ما باهاش بحث بودیم من روزی 15 ساعت بازی میکردم اینم میومد 3 4 ساعت رو اکانت بعدش همش هم پیام میداد اصلا کاری به بازی نداشت همش به اینو اون پیام میداد پشت سر سعید و مهدی حرف میزد))دیگه من یک ساعت قسم میخوردم این حرف و من نزدم سره همین حرف زدنا بود که دوباره رابطمون خراب شد با گروه مسیح
    یادمه چپ دست پسورد رو عوض کرده بود بهم نمیداد بعدش ما به حسین ترک گفتیم برو جون هرکس داری این همشهریته بگو پسورد رو بده حسین یک ساعت باهاش بحث میکرد پس رو دیگه میداد به من منم پسورد رو عوض کردم بهش گفتم برو آخره راند بیا اکانت رو بهت میدم بعدش به حامی گفتم بیاد رو اکانت (حامی به بازیکن بی حاشیه و هرچی بگی دقیق همون کارو انجام میده واقعا بهترین همبازی من بود ) خلاصه ما مثه یه ماشین شب روز بازی میکردیم مهدی هم رو اکانتش زد که دیگه نمیاد و اکانت رو داده دست چند نفر دیگه .منم توی اونلی وار بودم و پیش دوست خوبم داوود .
    داوود زیاد هوامو داشت و زیاد بهم مهر میزد
    اون راند یه سبکی مهرداد بهم داده بود یکم دست توش اوردم شاید باورتون نشه اون راند من همش 2 شکست دادم با هرکس دوئل زدم بردم راند بعدش همه این سبک رو گذاشته بود .دی
    عید شده بود و همه توی خونه رفتن مسافرت ولی من نمیتونستم حالا که تا اینجا رسیدم ول کنم یه جوری میخواستم انتقام راند 7 رو از اکانت مسیح بگیرم و فقط قهرمانی توی اون راند نبود یه تسویه حساب بود
    روز 12 عید بود شب ساعت 4 صبح 5 بود گوشیم توی پذیرایی بود من تو اتاقم خواب بودم که بابام اومد بیدارم کرد بیا یکی به اسم حامی 10 بار زنگ زده و پیام داده اکانت هک شده .(این لحظه رو فقط مهرداد دارک مستر میفهمه چون قبلا تجربش کرده رانده 4)خدا میدونه تا چند دقیقه نمیدونستم چه جوری کامپیوتر رو روشن کنم .دی به حامی زنگ زدم گفت اشکان من تو اکانتم هی من و پرت میکنه بیرون منم پرتش میکنم بیرون اون زمان جوری بود که مثلا اگه پسوردی رو ذخیره کردی حتی اگه پسورد هم عوض میکردن مستقیم باز میرفتی تو اکانت منم مستقیم رفتم رو اکانت و پشت خط با حامی حرف میزدم به حامی گفتم تو ایمیل بساز من اینو پرت میکنم بیرون(منظور از پرت شدن این نبود که خارج شی میرفت رو تست )حامی ایمیل رو ساخت رو ما هم ایمیل رو زدیم و سریع پس رو ریست دادیم و پسورد هم به ایمیل اومد و به حامی گفتم بیاد تو بیلوکس توی یاهوو پیام نده بعدش تو بیلوکس هم تو پی ام گفتم نده رفتیم تو یه روومی ایمیل رو کف رووم واسم زد ) رووم ادولت عربی بود .دی
    هیچی آقا اون شب همه چی واسم تموم شده بود و پر از بغض بودم یادمه گریه هم کردم آخی )) قبلش هم 2 روز بود نخوابیده بودم و تا صبح ماتم زده بود حامی هم رفت خوابید تو پایتخت 3500تا سبک بود و کلی هم پاکسازی دورو برم شروع کردم به پاکسازی و نجیب ساختن صبح ساعت 5 بود یا 6 دیدم رو اکانت مسیح زده مهدی برگشت ..یعنی تا من هک شدم اون برگشت(تو بودی چی فکر میکردی ؟)روی اکانت خودمم پرچم قبیله ی په بودو چنتا حرف و متلک و.. ساعت های 8 بود 2 روز بود نخوابیده بودم خون دیگه به مغزم نمیرسید فکر عیدی بودم که به خاطر بازی از دست دادم عروسی پسرخالم و نرفتم اون 48 ساعت هایی که بیدار بودم و حالا همه چی خراب شده بود و تسویه حساب من نیمه تمام مونده بود و شک نداشتم کار گروه مسیح بود (این حدس من بود تا فعلا نه واقعیت ) اون لحظه شاید اگه مهدی تو دسترس بود اقدام به کشتنش هم میکردم.دی
    تو همین فکرا بودم که دیدم بهم پیام داد تو بیلوکس به لهن تمسخرآمیزی که قلعه های خودتو خودت رها کردی که من نگیرمشون و از ترست اینکارو کردی من میدونم حالا هم میخوای بندازی گردن ما (دقیق یادم نیست ولی یه همچین جملاتی بود ) منم بعد از 2 روزو نیم بی خوابی بعد از این همه داستان اینم همین موقع بهم پیام داد .معمولا حتی دشمن هم تو این وضعیت احساس همدردی میکنه واسه دشمنش اما.. منم هرچی از دهنم اون لحظه در اومد گفتم بلاکش کردم خوب اشکان اون لحظه کاملا از حالت عادی خارج بود و این قابل پیش بینی بود و یه بچه هم میفهمید تو این وضعیت اینجور پیام دادن چه پیامدهایی در پیش داره و سریع عکس گرفت و توی همه ی سرور پخش کرد و به نفع خودش از این موضوع استفاده کرد و زد بیکاری
    فرداش اومدم دیدم زده بن دائم مولتی اکانت با کرمکی 65 اونموقع بود که دیگه تیر خلاص انگار بهم زدن
    من و بیشتر فیدبکرای سرور 5 میشناختنم چون همیشه توی دعواها و بن شدنا بودم ..خدا شاهده جوری دلسوزانه نوشتم که یارو فیدبکره فک کنم بغض گرفتش میخواست بگه داداش بیا بازش کردم دستمال داری ؟؟؟) خلاصه این تایید کرد حرف مارو که اکانت من هک شده بود و مارو از بن در اورد چند رو بعد دیدم از اکانت کرمکی بهم پیام داد داداش شمارتو بده کارت دارم به ما زنگ زد و گفت این اکانت و مهدی گفتش بده من میخوام قلعه های اشکین رو بگیرم تو هم فقط نجیب بساز بعدش اومدم دیدم بن شدم و مثه اینکه با تو بن شدم (حالا اگه این داستان واقعیت داشته باشه پس به گفته ی این یاروو مهدی وارد اکانت من شده با یه آیپی که ما دو اکانت بن شدیم)
    صدای این کرمکی رو ضبط کردم هنوز هم هستش
    بازم میگم هرچی بوده تموم شده و واسم دیگه مهم نیست
    منم با همون سبک های بامرام شروع میکردم به نجیب ساختن یه همسایه یی داشتم به اسم میلاد این پسر خیلی قلب مهربونی داشت و اون راند 10 تا قلعه ی خودش رو بهم تقدیم کرد (شاید کمتر کسی پیدا شه اینکارو کنه )خلاصه بعد از 2 روز ما با 20 تا نجیب باید قلعه های سطح قصرشون 4 بود رو تسخیر میکردیم قلعه ها چسبیده به هم بودن و ما قلعه ها رو گرفتیم و شروع به بازی کردیم مسیح هم که خندق رو طرفدار خودش کرده بود به بازی ادامه داد
    اون راند خندق خیلی قوی بود و اول بود و فرمانروای خندق هم مشهدی بود و همشهری کلوب اف ایکس بود و تکلیف اول و دوم و سومی قبایل مشخص شده بود خندق طرفدار مسیح بود و اونلی وار و سیمرغ هم طرفدار من در واقع نصف سرور طرف من بودن نصف سرور طرف مسیح همه روح زدن و ول کرده بودن چسبیده بودن به کمک کردن به ما 2 تا حتی یادمه خیلی وقتها بعضی ها پیام میدادن داداش پول میگیرم واست سنگین میزنم ) اوضاعی بود اون راند سیمرغی ها شب و روز به مسیح حمله میزدن بعضی شب ها میزد بیکاری و صبح با سکه در میومد منم داشتم جون میگرفتم و ارتشام آماده شده بود هر دو هم فقط سنگین میزدیم .3 روزه آخر بود و من 100میلیون عقب بودم و خندق هم شروع کرد به حمله کردن و 100 تا اردو زدن دورم منم از افشین شاکری خواستم بیاد کمکم چون چندبار من رفته بودم کمکش رو اکانتش اون هم قبول کرد
    2 روز مونده به پایان سرور یادمه 201 حمله روی اکانت من بود!! که 100 تاشون همه ارتش های تخریبی بودن و فقط جا خالی چاره ی کارش بود وقتی ارتش یکی از ما 2 تا خفت میشد انگاار یک تیمی گل زده
    از 4 روز آخر خواب من فقط از ساعت 4 تا 5 بود افشین زنگ میزد بیدارم میکرد .اومدن افشین واسم یه اطمینان خاصی میداد بودنش کنارم خیلی کمک میکرد
    افشین خیلی بازیکن دقیقی هست یادمه وقتی اومد رو اکانتم و 201 حمله رو دیدم هنگ کرد گفت : من این همه بازی کردم تا حالا این همه حمله رو یکجا ندیدم
    دیگه از رنگ قرمز بدم میومد ) خدا شاهده اکانتم لک میزد بعضی وقتها گیر میکرد تا لود میشد طول میکشید یه بارم رفتم بخوابم به افشین گفتم فلان نیرو توی قلعه ی فلان هست .افشین بهم زنگ زد گفت نیست!!رفتم نگاه کردم دیدم 30ک ارتش گم شده) به مرتضی رضایی گفتیم بیاد نگاه کنه اونم اومد پیداش نکرد افشین میگفت اکانتت مشکل داره اصلا ارتش میدزده))
    اون زمان همه ی بچه های قدیمی بهم پیام میدادن و هوامو زیاد داشتن مخصوصا بچه های w f e
    مهرداد بهم پیام داد بیا یاهوو رفتیم یاهوو دیدیم بله احسان بلک با یه اکیپ نشستن اونجا همه هم خوره های قدیمی خانوارز همه هم یه دیگ قهوه درست کرده بودن و آماده ی خراب کاری ) عملیات میزدن 2 3 شب آخر رو مسیح
    روزه آخر شد و مسیح بالخره وا داد و زد محافظت فرصت خوبی بود تا جبران کنم و برگردم به رنک 1 روزه آخر شروع شد و از شانس خوب من من و افشین هر دو همزمان رو اکانت میتونستیم آنلاین باشیم و این خودش یه امتیاز بود واسمون .اون روز رو شاید دیگه هیچوقت نشه تکرار کرد از ساعت 10 تا 3 200 میلیون گرفتیم من ارتش ها رو انتقال میدادم افشین زمان رو تنظیم میکرد که چه زمانی ارتش رو بزاره جلوی سنگین ها یادمه حتی تو 1 مین باید 3 مارش رو روی یک قلعه تنظیم میکردیم (یعنی تلفات رو حدس میزدیم و نیروهایی که قراره بمیرن رو میزدیم تو انتقال جوری که 10 ثانیه بعد از حمله برسن جمعیت ارتش هم که میذاشتیم جلوی سنگین ها 24ک همین حدودا بود واسه همین میشد انتقال بدی ارتش)
    روزه آخر چون همه مارش ها روی قلعه ی پادگان بود یه اردو زدیم و همه ی حمله ها به ا ردو میخورد و 100 میلیون که عقب بودم روزه آخر 100 میلیون افتادیم جلو و اون راند رکورد خانوارز رو زدمدو میلیارد و 150 بود فک کنم راند تموم شده بود اما هنوز حمله داشت میومد تا راند تموم شد انگار بیهوش شدم زدم به خواب 2 روز بعد بیدار شدم
    درسته اون راند رو قهرمان شدم و رکورد خانوارز رو زده بودم درسته با اینکه قلعه هام رو رها کردن یک هفته ی آخر ولی باز ادامه دادم و بردم درسته انتقامم رو گرفتم درسته تسویه حساب کردم اما بدترین راند خانوارزیم بود چون پر از دشمنی و کینه بود و بدترین عید رو واسم رقم زد
    راند 15 شروع شد بازی کردم سبک بازی روو شده بود و همه جلوم همون سبک و میذاشتن تا اواسط راند اول بودم اما دیگه کشش بازی رو نداشتم و وسط های همون راند مریض شدم و رنک دوم بودم که ول کردم اکانت و و برای همیشه از رنک خداحافظی کردم
    چند بار بچه ها بهم پیام میدادن بیا بازی آراز دوباره سلحشوران رو راه انداخته بود اما نتونستم بازی کنم دیگه
    بعد از راند 14 یه چند باری به سرم میزد که بیام بازی کنم دوباره میومدم رنک 1 بعد دوباره ول میکردم فهمیدم دیگه تواناییشو ندارم دیگه نمیتونم 48 ساعت بیدار بمونم
    از اواسط راند 15 زندگی من عوض شد و من شروع کردم به تغییر کردن و از خانوارز جدا شدم و یکم به خودم رسیدم و خدارو سپاسگذارم که این اتفاق افتاد که من از خانوارز جدا بشم و به زنگیم برگردم
    آخرین راندی که بازی کردم با یوتاب بود رو اکانت نوید شنگول که توی بیلوکس خاطرات زیادی داریم با بچه های یوتاب قلعه های طرف رو داشتن میگرفتن من همون لحظه بهشون زنگ میزدم )
    دیگه هیچوقت به بازی برنمیگردم الانم بعد از 1 سال فک کنم آنلاین شدم تو این بازی همه چیمو دادم واسه همین به همه چیشم رسیدم اما همش الکی بود فکر میکردم این کاپ ها میمونن این رنک ها میمونن ولی اشتباهی بود که من اون زمان فکر میکردم داغه داغ بودم تو اون داغی خیلی ها رو رنجوندم خیلی ها رو اذیت کردم
    اهل سکوت نبودم و هیچوقت به سکوت اعتماد نداشتم واسه همین دشمن زیاد داشتم
    یه خاطره از محمد عسگری هم بگم
    محمد یه آدمی بود نه به آدم نمیگفت یعنی همیشه میشد روش حساب وا کنی سرور 6 همون زمان که باگ اردوگاه بود حسین بهش یاد داده بود باگ اونم میزد سنگین به من بعدش همه ی ما بن شدیم تو خانوارز هرکس باگ و زده بود بن شده تنها کسی که بن نشده بود محمد عسگری بود اینقدر میخندیدم روحش شاد من هیچوقت مریضی شو جدی نگرفتم
    خیلی دوس دارم یه روزی دوباره همه دوره هم جمع بشیم نه توی خانوارز توی بیلوکس
    پامی_داش معین_سید روحی _ مهرداد _کامران _ نوشین _ افشین _ مهسا _ سهراب _ کینگ مستر _ مسعود _ آریا _علی رفیق _ بهزاد بوشهر _ بهی _ حسین سازی _ محمد سورد _ فراز _ حسین ترک _ حامی _ حسین سارمی_ بهرام و حامد _ رضا شاه _ علی هل _ احسان بلک _ نوید شنگول _ مهتاب _ الهام _ آراز_ و از همه مهم تر محمد عسگری
    تو خانوارز رفیق زیاد پیدا کردم
    اگه دوباره به اون زمان برگردم دوستهایی بیشتری رو پیدا میکردم

    اشکان دیناری
    یکشنبه، 12 آبان 1392

    پایان .
    دیگه کاری بود که باید میکردیم.توی WFe نباید کسی افلاین بشه مخصوصا اوایل بازی چون درجا می نداختیمش بیرون و د بزن
    ولی اشکاان اون راند که با احسان ترکوندیم اومده بودیم یاهو
    ولی این رو ببین داداشت راند 4 چه کرد و رکورد بدون معکوس و باگ و کهنه کار چقدره
    ویرایش توسط Dark Master : 11-03-2013 در ساعت 07:55 PM
    از ایــن به بــَعد هـــرکیــــــــــــو تحویل گرفــتم بهش رسیـــــــــد میـدم کـــــه بعداً واســــم شـــاخ نشـــــــــــه ...!!!

  6. 3 کاربر از Dark Master عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    ☠196513☠ (06-21-2014),arazkuchulu (11-03-2013),ashkin.66 (11-03-2013)

  7. Top | #4

    امتیاز: 1,741 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %64 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 109
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,741
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    2,041 بار در 1,004 پست
    نوشته ها
    4,413
    دستاورد ها:
    مشاور1000 امتیازسه ماه فعالیت
    این تایپیک کی رو اورده انجمن یکی از بهترین اشخاص انجمن مهرداد داداش درود برتو بیشتر بیا جات در قلبهای ما هس اینجا خالی

  8. 3 کاربر از .farshid. عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    arazkuchulu (11-03-2013),ashkin.66 (11-03-2013),Dark Master (11-03-2013)

  9. Top | #5

    امتیاز: 1,050 ، سطح: 8
    پیشروی سطح: %50 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 100
    فعالیت کل: %0.5
    امتیاز
    1,050
    سطح
    8
    تشکر دریافتی
    1,062 بار در 443 پست
    نوشته ها
    1,646
    دستاورد ها:
    مشاورسه ماه فعالیت1000 امتیاز
    نقل قول نوشته اصلی توسط .farshid. نمایش پست ها
    این تایپیک کی رو اورده انجمن یکی از بهترین اشخاص انجمن مهرداد داداش درود برتو بیشتر بیا جات در قلبهای ما هس اینجا خالی

    من چاکرتم فرشید جان
    والا دوس دارم بیشتر بیام ولی انگیزش نیست
    توام شخصا توی قلب منی و عاشقتم به مدت بسیار طولانی
    از ایــن به بــَعد هـــرکیــــــــــــو تحویل گرفــتم بهش رسیـــــــــد میـدم کـــــه بعداً واســــم شـــاخ نشـــــــــــه ...!!!

  10. 3 کاربر از Dark Master عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    .farshid. (11-03-2013),arazkuchulu (11-03-2013),ashkin.66 (11-03-2013)

  11. Top | #6

    امتیاز: 1,741 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %64 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 109
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,741
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    2,041 بار در 1,004 پست
    نوشته ها
    4,413
    دستاورد ها:
    مشاور1000 امتیازسه ماه فعالیت
    نقل قول نوشته اصلی توسط Dark Master نمایش پست ها
    من چاکرتم فرشید جان
    والا دوس دارم بیشتر بیام ولی انگیزش نیست
    توام شخصا توی قلب منی و عاشقتم به مدت بسیار طولانی
    بعد تو امید داشتم احسان مرا بن کنه اونم رفت برگرد یک امید به تو دارم از این مدیرا دودی بلند نمی شه پست های خودمم رو هم گزارش بزنم نمی زنن بنم کنن شوخی همیشه در یادمی

  12. 2 کاربر از .farshid. عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    ashkin.66 (11-03-2013),Dark Master (11-03-2013)

  13. Top | #7

    امتیاز: 1,050 ، سطح: 8
    پیشروی سطح: %50 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 100
    فعالیت کل: %0.5
    امتیاز
    1,050
    سطح
    8
    تشکر دریافتی
    1,062 بار در 443 پست
    نوشته ها
    1,646
    دستاورد ها:
    مشاورسه ماه فعالیت1000 امتیاز
    نقل قول نوشته اصلی توسط .farshid. نمایش پست ها
    بعد تو امید داشتم احسان مرا بن کنه اونم رفت برگرد یک امید به تو دارم از این مدیرا دودی بلند نمی شه پست های خودمم رو هم گزارش بزنم نمی زنن بنم کنن شوخی همیشه در یادمی
    من روحیاتم با این یوزرا سازگاری نداره ترجیح میدم از دور ببینمتون رفیقای گلم
    اقا فرشید خودت رو عشقه
    از ایــن به بــَعد هـــرکیــــــــــــو تحویل گرفــتم بهش رسیـــــــــد میـدم کـــــه بعداً واســــم شـــاخ نشـــــــــــه ...!!!

  14. 2 کاربر از Dark Master عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    ashkin.66 (11-03-2013),dark_shadows (11-03-2013)

  15. Top | #8

    امتیاز: 1,239 ، سطح: 9
    پیشروی سطح: %45 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 111
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,239
    سطح
    9
    تشکر دریافتی
    478 بار در 192 پست
    نوشته ها
    515
    دستاورد ها:
    یک سال ثبت نام1000 امتیاز
    نقل قول نوشته اصلی توسط ashkin.66 نمایش پست ها
    ادامه ی داستان
    بزارید از راند 8 هم یه کوتاه بگم
    راند 8 w f e برگشته بود برای رنک و اون راند من خسته بود اما چون همه ی بچه ها جمع شده بودن حتی امیرصداقت(سمیر) هم اومده بود منم رفتم با حسین لر رو اکانت کینگ مستر اون راند شوالیه تنها به بازی برگشته بود همسایه ی ما هم بود خلاصه از 30 رنک اول 29 تاش از بچه های w f e بودن و سرور یکطرفه بود این کهنه ساز هم تازه اومده بود هرکس کهنه میکرد ذرتی میپرید اول .
    هیچی ما هم بین رنک 1 تا 5 بودیم یادمه همه جا آبی یا صورتی شده بود .میرفتیم پیش مهرداد میگفتیم تورو خدا یکی رو بنداز بیرون ما غارتش کنیم یارو راحت آف شده بود مینداختیمش بیرون د بزن ) فردا بلند میشد پیام میداد نامردااااااااا شما به هم قبیله یی هم رحم نمیکنید .دی
    همون راند موقع قلعه گیری که شد اولین بحث من و مهدی کلوب اف ایکس از اونجا شروع شد سر قلعه گیری ما بحثمون شد که خوابید بحث مسیح هم قرار نبود راند 8 دیگه بازی کنه اما چندروز بعد یهو شروع کردو طبق روال خودش نه پله پله بلکه به صورتی جهشی پرید اومد رنک 3 حالا بماند بعضی ها میگن بازی بلد بوده و .. زمانی که راند 7 اول شد برید رنکینگ های راند قبلش رو ببینید جایگاه مسیح رو متوجه میشید خودتون ...
    خلاصه اون راند مسیح با مهدی بحثشون شد و مهدی ناراحت بود که چرا مسیح بهش دروغ گفته و بهش نگفته قرار بازی کنه تا با هم بازی کنن و مسیح هم رسیت داد اکانت و رفت .
    منم که خسته بودم و حوصله نداشتم ول کردم اون زمان هم اکانت سهراب هک شده بود دنیا رو رو سرش گذاشت سهراب بچه ی جیرفت بود و خیلی فضول بود این بشر حالا اکانتش هک شد بود میگفتیم برو پسورد اکانتت رو بده به پژمان تا درستش کنه واست میگفت نمیتونم میگفتیم چرا ؟ میگفت:آخه اسم یکی از وسیله های ضروری بدن انسان رو گذاشتم پسوردم)))))))) ما تا یک هفته سوژه مون پسورد بی ادبیه سهراب بود .دی
    خلاصه اون راند این احمد ز اومده بود رنک 1 بود یه گروه با خودش اورده بود واسش معکوس میزدن و روحی هم دوم بود که اون راند در حقش نامردی شد و ریست داد آخر راند هم من با بهی رفتیم قلعه هاشو گرفتیم شب تا صبح تو بیلوکس بودیم روحی هم اینوایتش کردیم و بهش گفتیم اینم قلعه های احمد ز تقدیم به تو .... راند 8 تموم شد اینبار با حضور کمرنگ خودم اما راند پر حاشیه یی بود
    ما هم بعد از چند وقت کیلیپ ساختیم به اسم من و حق من که از بشتر بچه های خانوارز حرف در اوردیم و تا یک ماه سوژه ی اول خانوارز شده بود حتی یادمه پای امضای مدیرا هم زده بود سایرکس پولمو بدهههههههههه
    در مورد مستند هم بگن فقط قصد تخریف شخص سایرکس بود اون شخصیتی که داد میزد سایرکسسسسسسسس پولمو بده یکی از رفیق های خودم بود که خانوارز تو عمرش بازی نکرده بود صبح ما این بنده خدا رو خفتش کردیم گفتیم بیا این جمله رو بگو . سر گفتن همین داد زدن همسایه ها ازش شکایت کردن اون روز))
    حالا برگردیم به راند 13 که کینگ ماو برگشته بود .
    راند 13 مسعود شوالیه گفت بیا کمک من .آقا شب تا صبح میشستیم تحلیل میکردیم همه رو مسخره میکردیم همه رو قبیله ها رو نوشته هاشون رو ) وویس کال میزدیم شب تا صبح مستقیم با هم حرف میزدیم در مورد کینگ ماو شعر میگفتم.یادمه یه سری بهمون سکه نداد کینگ ماو یه شعری خوندم به اسم حاجی دیوانه حالم را گرفت ) یعنی این مسعود یک روانی به تمام معنا بود عاشقش شده بودم .
    منم آدمی بودم که با رفیق بهترین بودم با دشمن پست ترین آدم
    راند 13 هم تموم شد ما سوم شدیم بدون حتی یک معکوس زدن و اما راند 14

    راند 14 قصد بازی کردن نداشتم اما به جرات میتونم بگم بعد از راند 4 پرحاشیه ترین راند توی سرور 5 راند 14 بود
    یه پسره یی بود به اسم حسین چپ دست این به ما زنگ زد بیا با هم بازی کنیم و من سکه میخرم و تو فقط بازی کن اولش گفتم نه بعدش رفتم بازی کردم راند شروع شد و منم دیگه نسبت به بازی کردن پخته تر شده بودم و عجله یی واسه رنک1 اومدن نداشتم اون زمان باگ صف ساخت اومده بود یکی بهم گفت بیا واست میزنم و این سری دیگه جون خودم گول نخوردم یارو هرچی میگفت عمرا بفهمن گفتم سریع قبل هم بهم همین و گفتن ما هم سریع باگ رو تحویل سایرکس دادیم به بدبختی یه 500 سکه هم جاییزه بهمون داد جالب اینجاست اینسری واقعا نمیتونستن تشخیص بدن کی باگ رو زده ))))) فقط از روی ارتش زیاد یا طرف تابلو بازی در میورد بن میکردن باگ رو بستن و قلعه گیری شد و مسیح هم تو رنک بود که سعید ف و مهدی کلوب اف ایکس رووش بازی میکردن ما هم کشیدیم بالا اومدیم رنک 1 سعید ف بازیکن خوبی بود و زیاد مشکلی نداشتیم با هم از اون ور انجمن بکس گیم زده شده بود و حسین سازی بهم پیام داد خلاصه یه مدت کوتاهی ما با این مهدی مشکلی نداشتیم یه همبازی داشتم اسمش چپ دست بود یکم سنش کم بود و پنج میزد .دی
    هر روز ما باهاش بحث بودیم من روزی 15 ساعت بازی میکردم اینم میومد 3 4 ساعت رو اکانت بعدش همش هم پیام میداد اصلا کاری به بازی نداشت همش به اینو اون پیام میداد پشت سر سعید و مهدی حرف میزد))دیگه من یک ساعت قسم میخوردم این حرف و من نزدم سره همین حرف زدنا بود که دوباره رابطمون خراب شد با گروه مسیح
    یادمه چپ دست پسورد رو عوض کرده بود بهم نمیداد بعدش ما به حسین ترک گفتیم برو جون هرکس داری این همشهریته بگو پسورد رو بده حسین یک ساعت باهاش بحث میکرد پس رو دیگه میداد به من منم پسورد رو عوض کردم بهش گفتم برو آخره راند بیا اکانت رو بهت میدم بعدش به حامی گفتم بیاد رو اکانت (حامی به بازیکن بی حاشیه و هرچی بگی دقیق همون کارو انجام میده واقعا بهترین همبازی من بود ) خلاصه ما مثه یه ماشین شب روز بازی میکردیم مهدی هم رو اکانتش زد که دیگه نمیاد و اکانت رو داده دست چند نفر دیگه .منم توی اونلی وار بودم و پیش دوست خوبم داوود .
    داوود زیاد هوامو داشت و زیاد بهم مهر میزد
    اون راند یه سبکی مهرداد بهم داده بود یکم دست توش اوردم شاید باورتون نشه اون راند من همش 2 شکست دادم با هرکس دوئل زدم بردم راند بعدش همه این سبک رو گذاشته بود .دی
    عید شده بود و همه توی خونه رفتن مسافرت ولی من نمیتونستم حالا که تا اینجا رسیدم ول کنم یه جوری میخواستم انتقام راند 7 رو از اکانت مسیح بگیرم و فقط قهرمانی توی اون راند نبود یه تسویه حساب بود
    روز 12 عید بود شب ساعت 4 صبح 5 بود گوشیم توی پذیرایی بود من تو اتاقم خواب بودم که بابام اومد بیدارم کرد بیا یکی به اسم حامی 10 بار زنگ زده و پیام داده اکانت هک شده .(این لحظه رو فقط مهرداد دارک مستر میفهمه چون قبلا تجربش کرده رانده 4)خدا میدونه تا چند دقیقه نمیدونستم چه جوری کامپیوتر رو روشن کنم .دی به حامی زنگ زدم گفت اشکان من تو اکانتم هی من و پرت میکنه بیرون منم پرتش میکنم بیرون اون زمان جوری بود که مثلا اگه پسوردی رو ذخیره کردی حتی اگه پسورد هم عوض میکردن مستقیم باز میرفتی تو اکانت منم مستقیم رفتم رو اکانت و پشت خط با حامی حرف میزدم به حامی گفتم تو ایمیل بساز من اینو پرت میکنم بیرون(منظور از پرت شدن این نبود که خارج شی میرفت رو تست )حامی ایمیل رو ساخت رو ما هم ایمیل رو زدیم و سریع پس رو ریست دادیم و پسورد هم به ایمیل اومد و به حامی گفتم بیاد تو بیلوکس توی یاهوو پیام نده بعدش تو بیلوکس هم تو پی ام گفتم نده رفتیم تو یه روومی ایمیل رو کف رووم واسم زد ) رووم ادولت عربی بود .دی
    هیچی آقا اون شب همه چی واسم تموم شده بود و پر از بغض بودم یادمه گریه هم کردم آخی )) قبلش هم 2 روز بود نخوابیده بودم و تا صبح ماتم زده بود حامی هم رفت خوابید تو پایتخت 3500تا سبک بود و کلی هم پاکسازی دورو برم شروع کردم به پاکسازی و نجیب ساختن صبح ساعت 5 بود یا 6 دیدم رو اکانت مسیح زده مهدی برگشت ..یعنی تا من هک شدم اون برگشت(تو بودی چی فکر میکردی ؟)روی اکانت خودمم پرچم قبیله ی په بودو چنتا حرف و متلک و.. ساعت های 8 بود 2 روز بود نخوابیده بودم خون دیگه به مغزم نمیرسید فکر عیدی بودم که به خاطر بازی از دست دادم عروسی پسرخالم و نرفتم اون 48 ساعت هایی که بیدار بودم و حالا همه چی خراب شده بود و تسویه حساب من نیمه تمام مونده بود و شک نداشتم کار گروه مسیح بود (این حدس من بود تا فعلا نه واقعیت ) اون لحظه شاید اگه مهدی تو دسترس بود اقدام به کشتنش هم میکردم.دی
    تو همین فکرا بودم که دیدم بهم پیام داد تو بیلوکس به لهن تمسخرآمیزی که قلعه های خودتو خودت رها کردی که من نگیرمشون و از ترست اینکارو کردی من میدونم حالا هم میخوای بندازی گردن ما (دقیق یادم نیست ولی یه همچین جملاتی بود ) منم بعد از 2 روزو نیم بی خوابی بعد از این همه داستان اینم همین موقع بهم پیام داد .معمولا حتی دشمن هم تو این وضعیت احساس همدردی میکنه واسه دشمنش اما.. منم هرچی از دهنم اون لحظه در اومد گفتم بلاکش کردم خوب اشکان اون لحظه کاملا از حالت عادی خارج بود و این قابل پیش بینی بود و یه بچه هم میفهمید تو این وضعیت اینجور پیام دادن چه پیامدهایی در پیش داره و سریع عکس گرفت و توی همه ی سرور پخش کرد و به نفع خودش از این موضوع استفاده کرد و زد بیکاری
    فرداش اومدم دیدم زده بن دائم مولتی اکانت با کرمکی 65 اونموقع بود که دیگه تیر خلاص انگار بهم زدن
    من و بیشتر فیدبکرای سرور 5 میشناختنم چون همیشه توی دعواها و بن شدنا بودم ..خدا شاهده جوری دلسوزانه نوشتم که یارو فیدبکره فک کنم بغض گرفتش میخواست بگه داداش بیا بازش کردم دستمال داری ؟؟؟) خلاصه این تایید کرد حرف مارو که اکانت من هک شده بود و مارو از بن در اورد چند رو بعد دیدم از اکانت کرمکی بهم پیام داد داداش شمارتو بده کارت دارم به ما زنگ زد و گفت این اکانت و مهدی گفتش بده من میخوام قلعه های اشکین رو بگیرم تو هم فقط نجیب بساز بعدش اومدم دیدم بن شدم و مثه اینکه با تو بن شدم (حالا اگه این داستان واقعیت داشته باشه پس به گفته ی این یاروو مهدی وارد اکانت من شده با یه آیپی که ما دو اکانت بن شدیم)
    صدای این کرمکی رو ضبط کردم هنوز هم هستش
    بازم میگم هرچی بوده تموم شده و واسم دیگه مهم نیست
    منم با همون سبک های بامرام شروع میکردم به نجیب ساختن یه همسایه یی داشتم به اسم میلاد این پسر خیلی قلب مهربونی داشت و اون راند 10 تا قلعه ی خودش رو بهم تقدیم کرد (شاید کمتر کسی پیدا شه اینکارو کنه )خلاصه بعد از 2 روز ما با 20 تا نجیب باید قلعه های سطح قصرشون 4 بود رو تسخیر میکردیم قلعه ها چسبیده به هم بودن و ما قلعه ها رو گرفتیم و شروع به بازی کردیم مسیح هم که خندق رو طرفدار خودش کرده بود به بازی ادامه داد
    اون راند خندق خیلی قوی بود و اول بود و فرمانروای خندق هم مشهدی بود و همشهری کلوب اف ایکس بود و تکلیف اول و دوم و سومی قبایل مشخص شده بود خندق طرفدار مسیح بود و اونلی وار و سیمرغ هم طرفدار من در واقع نصف سرور طرف من بودن نصف سرور طرف مسیح همه روح زدن و ول کرده بودن چسبیده بودن به کمک کردن به ما 2 تا حتی یادمه خیلی وقتها بعضی ها پیام میدادن داداش پول میگیرم واست سنگین میزنم ) اوضاعی بود اون راند سیمرغی ها شب و روز به مسیح حمله میزدن بعضی شب ها میزد بیکاری و صبح با سکه در میومد منم داشتم جون میگرفتم و ارتشام آماده شده بود هر دو هم فقط سنگین میزدیم .3 روزه آخر بود و من 100میلیون عقب بودم و خندق هم شروع کرد به حمله کردن و 100 تا اردو زدن دورم منم از افشین شاکری خواستم بیاد کمکم چون چندبار من رفته بودم کمکش رو اکانتش اون هم قبول کرد
    2 روز مونده به پایان سرور یادمه 201 حمله روی اکانت من بود!! که 100 تاشون همه ارتش های تخریبی بودن و فقط جا خالی چاره ی کارش بود وقتی ارتش یکی از ما 2 تا خفت میشد انگاار یک تیمی گل زده
    از 4 روز آخر خواب من فقط از ساعت 4 تا 5 بود افشین زنگ میزد بیدارم میکرد .اومدن افشین واسم یه اطمینان خاصی میداد بودنش کنارم خیلی کمک میکرد
    افشین خیلی بازیکن دقیقی هست یادمه وقتی اومد رو اکانتم و 201 حمله رو دیدم هنگ کرد گفت : من این همه بازی کردم تا حالا این همه حمله رو یکجا ندیدم
    دیگه از رنگ قرمز بدم میومد ) خدا شاهده اکانتم لک میزد بعضی وقتها گیر میکرد تا لود میشد طول میکشید یه بارم رفتم بخوابم به افشین گفتم فلان نیرو توی قلعه ی فلان هست .افشین بهم زنگ زد گفت نیست!!رفتم نگاه کردم دیدم 30ک ارتش گم شده) به مرتضی رضایی گفتیم بیاد نگاه کنه اونم اومد پیداش نکرد افشین میگفت اکانتت مشکل داره اصلا ارتش میدزده))
    اون زمان همه ی بچه های قدیمی بهم پیام میدادن و هوامو زیاد داشتن مخصوصا بچه های w f e
    مهرداد بهم پیام داد بیا یاهوو رفتیم یاهوو دیدیم بله احسان بلک با یه اکیپ نشستن اونجا همه هم خوره های قدیمی خانوارز همه هم یه دیگ قهوه درست کرده بودن و آماده ی خراب کاری ) عملیات میزدن 2 3 شب آخر رو مسیح
    روزه آخر شد و مسیح بالخره وا داد و زد محافظت فرصت خوبی بود تا جبران کنم و برگردم به رنک 1 روزه آخر شروع شد و از شانس خوب من من و افشین هر دو همزمان رو اکانت میتونستیم آنلاین باشیم و این خودش یه امتیاز بود واسمون .اون روز رو شاید دیگه هیچوقت نشه تکرار کرد از ساعت 10 تا 3 200 میلیون گرفتیم من ارتش ها رو انتقال میدادم افشین زمان رو تنظیم میکرد که چه زمانی ارتش رو بزاره جلوی سنگین ها یادمه حتی تو 1 مین باید 3 مارش رو روی یک قلعه تنظیم میکردیم (یعنی تلفات رو حدس میزدیم و نیروهایی که قراره بمیرن رو میزدیم تو انتقال جوری که 10 ثانیه بعد از حمله برسن جمعیت ارتش هم که میذاشتیم جلوی سنگین ها 24ک همین حدودا بود واسه همین میشد انتقال بدی ارتش)
    روزه آخر چون همه مارش ها روی قلعه ی پادگان بود یه اردو زدیم و همه ی حمله ها به ا ردو میخورد و 100 میلیون که عقب بودم روزه آخر 100 میلیون افتادیم جلو و اون راند رکورد خانوارز رو زدمدو میلیارد و 150 بود فک کنم راند تموم شده بود اما هنوز حمله داشت میومد ) تا راند تموم شد انگار بیهوش شدم زدم به خواب 2 روز بعد بیدار شدم
    درسته اون راند رو قهرمان شدم و رکورد خانوارز رو زده بودم درسته با اینکه قلعه هام رو رها کردن یک هفته ی آخر ولی باز ادامه دادم و بردم درسته انتقامم رو گرفتم درسته تسویه حساب کردم اما بدترین راند خانوارزیم بود چون پر از دشمنی و کینه بود و بدترین عید رو واسم رقم زد
    راند 15 شروع شد بازی کردم سبک بازی روو شده بود و همه جلوم همون سبک و میذاشتن تا اواسط راند اول بودم اما دیگه کشش بازی رو نداشتم و
    وسط های همون راند مریض شدم و رنک دوم بودم که ول کردم اکانت و و برای همیشه از رنک خداحافظی کردم
    چند بار بچه ها بهم پیام میدادن بیا بازی آراز دوباره سلحشوران رو راه انداخته بود اما نتونستم بازی کنم دیگه
    بعد از راند 14 یه چند باری به سرم میزد که بیام بازی کنم دوباره میومدم رنک 1 بعد دوباره ول میکردم فهمیدم دیگه تواناییشو ندارم دیگه نمیتونم 48 ساعت بیدار بمونم
    از اواسط راند 15 زندگی من عوض شد و من شروع کردم به تغییر کردن و از خانوارز جدا شدم و یکم به خودم رسیدم و خدارو سپاسگذارم که این اتفاق افتاد که من از خانوارز جدا بشم و به زنگیم برگردم
    آخرین راندی که بازی کردم با یوتاب بود رو اکانت نوید شنگول که توی بیلوکس خاطرات زیادی داریم با بچه های یوتاب قلعه های طرف رو داشتن میگرفتن من همون لحظه بهشون زنگ میزدم )
    دیگه هیچوقت به بازی برنمیگردم الانم بعد از 1 سال فک کنم آنلاین شدم تو این بازی همه چیمو دادم واسه همین به همه چیشم رسیدم اما همش الکی بود فکر میکردم این کاپ ها میمونن این رنک ها میمونن ولی اشتباهی بود که من اون زمان فکر میکردم داغه داغ بودم تو اون داغی خیلی ها رو رنجوندم خیلی ها رو اذیت کردم
    اهل سکوت نبودم و هیچوقت به سکوت اعتماد نداشتم واسه همین دشمن زیاد داشتم
    یه خاطره از محمد عسگری هم بگم
    محمد یه آدمی بود نه به آدم نمیگفت یعنی همیشه میشد روش حساب وا کنی سرور 6 همون زمان که باگ اردوگاه بود حسین بهش یاد داده بود باگ اونم میزد سنگین به من بعدش همه ی ما بن شدیم تو خانوارز هرکس باگ و زده بود بن شده تنها کسی که بن نشده بود محمد عسگری بود ))) اینقدر میخندیدم روحش شاد من هیچوقت مریضی شو جدی نگرفتم
    خیلی دوس دارم یه روزی دوباره همه دوره هم جمع بشیم نه توی خانوارز توی بیلوکس
    پامی_داش معین_سید روحی _ مهرداد _کامران _ نوشین _ افشین _ مهسا _ سهراب _ کینگ مستر _ مسعود _ آریا _علی رفیق _ بهزاد بوشهر _ بهی _ حسین سازی _ محمد سورد _ فراز _ حسین ترک _ حامی _ حسین سارمی_ بهرام و حامد _ رضا شاه _ علی هل _ احسان بلک _ نوید شنگول _ مهتاب _ الهام _ آراز_ و از همه مهم تر محمد عسگری
    تو خانوارز رفیق زیاد پیدا کردم
    اگه دوباره به اون زمان برگردم دوستهایی بیشتری رو پیدا میکردم

    اشکان دیناری
    یکشنبه، 12 آبان 1392

    پایان .
    حداقل خاطره مینویسید از جملات کلیشه ای مریض شدم و زندگیم عوض شد و خانوارز رو ترک کردم و از اینجور حرفا ننوییسید
    همه چی آرومه من چقدر خوشحالم ( دروغ )





  16. 2 کاربر از pamile عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    arazkuchulu (11-03-2013),iran.az (11-06-2013)

  17. Top | #9

    امتیاز: 4,019 ، سطح: 18
    پیشروی سطح: %43 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 231
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    4,019
    سطح
    18
    تشکر دریافتی
    1,043 بار در 421 پست
    نوشته ها
    1,309
    دستاورد ها:
    مشاوراولین گروهیک سال ثبت نام
    نقل قول نوشته اصلی توسط pamile نمایش پست ها
    حداقل خاطره مینویسید از جملات کلیشه ای مریض شدم و زندگیم عوض شد و خانوارز رو ترک کردم و از اینجور حرفا ننوییسید
    چشم خانم معلم

    آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
    آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
    آدم های کوچک عظمت خود را درتحقیر دیگران می بینند

    لینک قبیله
    http://irforum.madmoo.com/showthread...19997&page=446



  18. 2 کاربر از arazkuchulu عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    ashkin.66 (11-03-2013),pamile (11-03-2013)

  19. Top | #10

    امتیاز: 1,239 ، سطح: 9
    پیشروی سطح: %45 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 111
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,239
    سطح
    9
    تشکر دریافتی
    478 بار در 192 پست
    نوشته ها
    515
    دستاورد ها:
    یک سال ثبت نام1000 امتیاز
    نقل قول نوشته اصلی توسط arazkuchulu نمایش پست ها
    چشم خانم معلم
    آراز یه چیز یادم رفت به عنوان شاگرد ارشد یاداوری کن به دوستانت که حقیقت رو بگن خخخخخخ
    همه چی آرومه من چقدر خوشحالم ( دروغ )





  20. 2 کاربر از pamile عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    arazkuchulu (11-03-2013),salamir (11-03-2013)

صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
کلیه حقوق مادی و معنوی برای پرتال Madmoo محفوظ است.
طراحی قالب توسط وی بی ایران
قدرت گرفته از ویبولتین 4.2