• جنگ خان ها

  • بانوی محبوب

  • جنگ های فضایی

نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: برگی از تاریخ

  1. Top | #1

    امتیاز: 1,842 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %98 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 8
    فعالیت کل: %4.0
    امتیاز
    1,842
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    290 بار در 166 پست
     
    نوشته ها
    205
    دستاورد ها:
    دوستیاولین گروه1000 امتیازبیش فعالدستآورد تگ - درجه 2

    Post برگی از تاریخ


    دوستان لطفا در این صفحه فقط مطالب تاریخی بزارین و از بحث درباره مطالب لطفا خودداری کنین.
    برگه قبل به اشتباه پاک شد و من دوباره اینجا همان پست ها و مطالب جدید تر را میگذارم.
    ممنون از توجهتون


    - - - - - - - - - -

    امپراطوری مغول ها و تاریخ پیدایش

    مُغول قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان می باشد. جمعیت کنونی مغول ها حدود ۱۰ میلیون تن است که بیشتر در مغولستان (۲/۷ میلیون)، چین (۵/۸ میلیون) و روسیه (۱ میلیون) زندگی می کنند. البته به دلیل جنگاوری و مهاجرت های آنان در سده های پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا و حتی شرق اروپا (به ویژه قفقاز شمالی) هم کشیده شده است. بیشتر مغولان پیرو آیین های بودایی تبتی و شمنیسم هستند و عدهٔ کمی از آنها مسیحی و مسلمان هستند و به زبان مغولی تکلم می کنند.

    بنا به نظر هارولد لمب در کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول، در سده های اخیر این اشتباه به وجود آمد که ترک ها نیز از نژاد مغول هستند. او معتقد است که چنین نیست و مغول ها و ترک ها دو قوم کاملاً متفاوت هستند. اما در مغولستان بسیاری از ترک ها و مغول ها در کنار هم می زیستند. ترک ها هم قوم متمدنی بودند. بر طبق گفته کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول نوشته هارولد لمب ترجمه رشید یاسمی صفحه ۱۵ در پاورقی ۲: «باید به یاد آورد که مغول ها با چینی ها از یک نژاد نبوده اند. اصل آنها از قوم تونگوزیا (ریشه اصلی) بود و تدریجاً با ایرانیان و ترکان آمیخته بودند. امروز این نژاد را اورال آلتایی می نامند و یونانیها همین چادرنشینان آسیای شرقی را اسکوچا می گفته اند» هارولد لمب در کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول (ترجمه رشید یاسمی صفحه ۳۳) مغول بودن تاتارها را اشتباه دانسته است.
    زمامداری ۵۰۸ ساله خلفای عباسی با غارت و تسخیر بغداد توسط مغولان به پایان رسید.

    خاستگاه مغولان

    دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول ها، مطالب و افسانه های گوناگونی نوشته شده است. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که مغول های حقیقی از تایگا یا جنگل های سیبری آمده اند که جایگاه حیوانات خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده است.

    افسانه هایی که در بارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده است.

    نژاد مغول

    سرزمین مغولستان آب و هوای سرد و خشک دارد و با بادهای سرد و شدید همراه است. این منطقه یکی از سهمگین ترین و سخت ترین آب و هواهای جهان را دارد. این اوضاع سخت و نبود آذوقه، انسان هایی پرخاشگر، قوی، و جنگجو را در خود می پروراند.
    مغولان چهره ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه های برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم مایه، زلفهای سیاه و خشن و پوستی تیره که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانده است. قد آنان کوتاه و بالاتنه شان درشت و پهن است که روی ساق هایی خمیده قرار دارد و آفتابی سوخته و سرانجام اندام هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه های نمدی به نام یورت زندگی می کردند. یورت ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی از نمد برای محافظت از سرما تشکیل می شد. این خانه ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

    زنان مغول معمولاً در سنین پایین ازدواج می کردند. والدین غالباً برای فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج هایی برای تثبیت اتحاد ترتیب می دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین، همسری از میان قبیله ای برگزیند. کوچ نشینان دشت از حساب گذشته زن می گرفتند و زنان گاه در یک شوهر سهیم می شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر، دختر و خواهری که از یک مادر است، برایشان رسمی عمومی بود. با این وجود، آنان با خواهر خویش که از یک پدر باشند و با همسران پدر خویش پس از درگذشت وی می توانستند ازدواج کنند. همین طور یک برادر جوان تر می توانست با همسر برادر خویش پس از مرگ او ازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان تر دیگر آن زن را بگیرد. آنان همهٔ زنان دیگر را بدون ترقی به همسری اختیار کرده و آنان را به بهایی بسیار بالا از والدینشان می خریدند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهر خویش بودند و در غیاب شوهر همه مسئولیت ها را برعهده داشتند. زنان و مردان مغول قادر به سواری در مسافت های طولانی بودند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت ها را بر گاری بار می کردند و پشت سرشان می رفتند، درحین حرکت اردو، گاری ها را پایین می گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته و مجروحین را می کشتند. زنان مغول مسئولیت های دیگری نیز داشتند، آنان گاوها را می دوشیدند و کره و قوروت «کشک» تهیه می کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس های چرمی وغیره درست می کردند؛ و وعده های غذا را تدارک می دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ گاه لباس و ظرف نمی شستند، چون اعتقاد داشته کار گناهی است. آنان کسانی را که لباس می شویند کتک می زدند و از نزد خویش می راندند.

    صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری ها و چوخ های چوبی می ساختند و برای ساخت سلاح و ابزار، برروی فلزات کار ساده ای انجام می دادند. مردان کمان، کیسهٔ چرمی و زین درست می کردند. کوچ نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی توانستند آن را بسازند برای دستیابی به آن داد و ستد می کردند و گاه از جوامع اسکان یافته می دزدیدند. گاه گروهی از سواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات و کالاهایشان را با خویش می بردند. «چوسنهٔ ۱۹۲ پیش از میلاد گروهی از مهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش و شاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند» مغولان مخصوصاً شیفتهٔ کلاهایی بوده که نمی توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم؛ که می توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه دار و شکارچی می گذراندند. گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی غارت سرزمین های ثروتمند چین دست می زدند. قرن ها بود گروه های سواران کوچ نشین به روستاها و شهرهای چین و خارج مغولستان می تاختند و شهرهای حدود چین را غارت می کردند. چینی به این سواران خشن از روی استهزاء نپخته می گفتند. مغولان به عنوان کوچ نشین خویش را مافوق اقوام های اسکان یافته و شیوه های دیگر زندگی به شمار می آوردند.

    چینیان برای اجتناب از تهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می دادند و آنان را ترغیب کرده تا به گروه های دیگر آزار رساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه انداز و حکومت کن، به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را در حالت ستیز با یکدیگر نگه می داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل این دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی از سوی ایشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سدهٔ دوازدهم مؤثر واقع شد تا چنگیز به آنان یورش برد. افرادی صورت پهن، با استخوان های برآمده گونه، گوش های بزرگ دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره ای تیره و آفتابی سوخته و سرانجام اندام هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه های نمدی به نام یورت زندگی می کردند. یورت ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی از نمد برای محافظت از سرما تشکیل می شد. این خانه ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

    زنان مغول معمولاً در سنین پایین ازدواج می کردند. والدین غالباً برای فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج هایی برای تثبیت اتحاد ترتیب می دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین، همسری از میان قبیله ای برگزیند. کوچ نشینان دشت از حساب گذشته زن می گرفتند و زنان گاه در یک شوهر سهیم می شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر، دختر و خواهری که از یک مادر است، برایشان رسمی عمومی بود. با این وجود، آنان با خواهر خویش که از یک پدر باشند و با همسران پدر خویش پس از درگذشت وی می توانستند ازدواج کنند. همین طور یک برادر جوان تر می توانست با همسر برادر خویش پس از مرگ او ازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان تر دیگر آن زن را بگیرد. آنان همهٔ زنان دیگر را بدون ترقی به همسری اختیار کرده و آنان را به بهایی بسیار بالا از والدینشان می خریدند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهر خویش بودند و در غیاب شوهر همه مسئولیت ها را برعهده داشتند. زنان و مردان مغول قادر به سواری در مسافت های طولانی بودند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت ها را بر گاری بار می کردند و پشت سرشان می رفتند، درحین حرکت اردو، گاری ها را پایین می گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته و مجروحین را می کشتند. زنان مغول مسئولیت های دیگری نیز داشتند، آنان گاوها را می دوشیدند و کره و قوروت «کشک» تهیه می کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس های چرمی وغیره درست می کردند؛ و وعده های غذا را تدارک می دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ گاه لباس و ظرف نمی شستند، چون اعتقاد داشته کار گناهی است. آنان کسانی را که لباس می شویند کتک می زدند و از نزد خویش می راندند.

    صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری ها و چوخ های چوبی می ساختند و برای ساخت سلاح و ابزار، برروی فلزات کار ساده ای انجام می دادند. مردان کمان، کیسهٔ چرمی و زین درست می کردند. کوچ نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی توانستند آن را بسازند برای دستیابی به آن داد و ستد می کردند و گاه از جوامع اسکان یافته می دزدیدند. گاه گروهی از سواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات و کالاهایشان را با خویش می بردند. «چوسنهٔ ۱۹۲ پیش از میلاد گروهی از مهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش و شاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند» مغولان مخصوصاً شیفتهٔ کلاهایی بوده که نمی توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم؛ که می توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه دار و شکارچی می گذراندند. گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی غارت سرزمین های ثروتمند چین دست می زدند. قرن ها بود گروه های سواران کوچ نشین به روستاها و شهرهای چین و خارج مغولستان می تاختند و شهرهای حدود چین را غارت می کردند. چینی به این سواران خشن از روی استهزاء نپخته می گفتند. مغولان به عنوان کوچ نشین خویش را مافوق اقوام های اسکان یافته و شیوه های دیگر زندگی به شمار می آوردند.

    چینیان برای اجتناب از تهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می دادند و آنان را ترغیب کرده تا به گروه های دیگر آزار رساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه انداز و حکومت کن، به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را در حالت ستیز با یکدیگر نگه می داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل این دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی از سوی ایشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سدهٔ دوازدهم مؤثر واقع شد تا چنگیز به آنان یورش برد.

    تاریخ مغولان

    تا پیش از ظهور چنگیز خان ایرانی ها، چینی ها، ترک ها و سایر اقوام همسایه به مغولان، تتر یا تاتار می گفتند و اصلاً سخنی از واژهٔ مغول در میان نبوده است. مغولان تا زمان چنگیز به صورت قبایلی وحشی و پراکنده زندگی می کردند که کارشان غارت و کشتار دیگران بوده است که باعث وحشت و زحمت همسایگان شان بودند.

    چنگیز خان در اواخر سده ششم خورشیدی (اوایل سده هفتم قمری) قبایل مغول را یکپارچه کرد و با نیروی آنان و برخی از اقوام ترک، نیروی جنگی سهمگینی ایجاد نمود که بیشتر آسیا و شرق اروپا را به تصرف خود درآورد. یورش مغولان، بدترین فاجعهٔ تاریخ بشر محسوب می شود که باعث کشتار میلیون ها تن و توقف تمدن اسلامی شد.

    جانشینان چنگیز تا بیش از یک سده بر مناطق پهناوری از آسیا و باختر اروپا (ازجمله روسیه) حکمرانی می کردند، ولی کم کم از قدرت آنان کاسته شد و مقهور ملل زیر فرمان خود شدند. حکومت مغولان در ایران با عنوان ایلخانان بیش از یک قرن حکومت کردند و تأثیراتی عمیق بر این کشور برجای نهادند.

    جنگیدن مغولان

    مغولان جنگجویانی قهار به روی اسب هایی کوچک، ولی پرطاقت بودند و با حمله بسیار سریع و با هول و هراس دشمن را نابود می*کردند. جنگجویانشان لباس هایی از ابریشم می پوشیدند، که در اثر تیر خوردن، جلوی خون ریزی و چرکین شدن زخم را می گرفت.

    انواع تیرهای مغولان:

    تیر سفیر زن، برای باخبر کردن نیروهای خودی از موضوعی یا کمک خواستن،
    تیر آتش زن، برای از بین بردن و آتش زدن تجهیزات، نیروها و ساختمان و قلعه های دشمن،
    تیر ضد زره، برای نفوذ در زره نیروهای زره دار دشمن.

    حمله مغول

    سلطان محمد خوارزمشاه که پس از فتوحات آسیای مرکزی و برانداختن قراختائیان به فکر تسخیر ترکستان و چین افتاده بود، چون شنید که چنگیزخان سرزمین های ایغور را به تصرف خویش درآورده و بر پکن پایتخت چین مسلط گردیده، بیمناک شد. او برای تحقیق نمایندگانی به ریاست سید آجل بهاءالدین رازی به نزد چنگیز فرستاد. چنگیز فرستادگان را به احترام پذیرفت و توسط آنان پیغام فرستاد که مایل است بین دو کشور باب تجارت باز باشد.

    در سال ۶۱۵ه ق فرستاده چنگیز با سلطان محمد خوارزمشاه پیمان نامه ای بست و پس از عقد این قرارداد بود که چنگیز هدایایی برای سلطان محمد و بازرگانانی با اموال فراوان به طرف سرزمین های اسلامی روانه ساخت. اینالجق معروف به غایرخان حاکم شهر اترار که از خویشاوندان مادری سلطان محمد خوارزمشاه بود به اموال آنان طمع بست و به بهانه اینکه جاسوس هستند تمام آنها را کشت و مالشان را تصرف کرد. فقط یک نفر از آنها از مهلکه گریخت و چنگیزخان را از ماجرا آگاه ساخت. پس از این واقعه چنگیز هیأتی به دربار خوارزمشاه فرستاد و تسلیم غایرخان و جبران خسارت را تقاضا کرد، ولی سلطان محمد آن فرستادگان را نیز کشت و با این عمل بی خردانه خود راه و بهانه حمله مغول ها را به سوی سرزمین های اسلامی هموار ساخت.

    در اواخر سال ۶۱۶ه ق چنگیز خشمگین و کینه جو با تمام قوای خویش برای گرفتن انتقام به سرزمین های خوارزمشاهی حمله ور شد. او سپاه خود را چهار قسمت کرد:

    دستهٔ اول را به دو پسر خود جغتای و اکتای سپرد و آنان را مأمور فتح اترار کرد.
    دستهٔ دوم را به پسر دیگرش جوجی سپرد و مأمور فتح شهرهای کنار رود سیحون نمود.
    دستهٔ سوم را برای فتح خجند و بناکت روانه ساخت.
    دستهٔ چهارم را که قسمت اعظم سپاه بود خود برعهده گرفت.
    و بدین ترتیب از هر طرف شهرهای خراسان را محاصره کرد و بیشتر آن را ویران ساخت و با خاک یکسان کرد.

    سلطان محمد خوارزمشاه بدون هیچ مقاومتی در مقابل لشکر مغول از شهری به شهری دیگر می گریخت تا سرانجام در اواخر سال ۶۱۷ه ق به جزیره آبسکون رسید و همان جا در سیه روزی مرد. در سال ۶۱۸ ه ق چند ماه پس از مرگ او، گرگانج پایتخت معروف و قدیم خوارزم توسط مغول فتح شد و ساکنان آن کشته شدند. سپس یک یک شهرهای خراسان از پی هم سقوط کردند و مردم آن شهرها نیز قتل عام شدند. تنها کسی که در این گیرودار فکر مقاومت در سر داشت جلال الدین منکبرنی پسر سلطان محمد بود. او با سپاه اندکی که در اختیار داشت در بعضی نقاط لشکر مغول را شکست داد، ولی اختلاف شمار سپاهیان وی و حملات پی درپی مغول دیگر قدرت مقاومت را از وی سلب کرد و سرانجام در غرب ایران به دست یکی از کردها کشته شد. بدین ترتیب کشور ایران به دست قوم مغول تسخیر شد و چنگیز به قصد مراجعت به مغولستان به ماوراءالنهر رفت و در سال ۶۲۰ه ق با پسرانش در کنار رود سیحون مجلس مشاوره ای ترتیب داد تا دربارهٔ اداره سرزمین های تسخیر شده تصمیماتی بگیرند.

    تموچین یا چنگیز

    تموچین سال۱۱۶۷میلادی به دنیا آمد. او از خانواده ای آهنگر بود. نام او هم از ریشهٔ تمور به معنی آهن بود و پدرش هم آهنگر بود و یک برادرش به نام تموجه و یک خواهرش به نام تمولون همانند وی نام از ریشهٔ تمور داشتند. پدر او یسوکای بهادر نام داشت و رئیس قبیلهٔ قیات بورجیقین بود که اکثر آنان با قبیلهٔ تایجیوت خویشاوند بودند؛ و در کرانهٔ رود اونون سکنی گزیده بود. یسوکای در جنگ مهارت زیادی داشت، موقعی که ازیک جنگ برمی گشت با هوئلون مادر تموچین که از قبیله مرکیت، برخورد کرد که باعث ازدواج یسوکای با هوئلون می شود. تموچین یک خواهر بزرگتر به نام تمولون داشت و سه برادر به نام های جوچی قسار، قاجیون و تموجه به همراه دو برادر ناتنی بختر و بلوقتای داشت که از همسر دوم یسوکای بودند.

    اجداد و چنگیز و طوایف مطیعشان مدت ها پیش از یسوکای خراجگزار امپراتوران چین شمالی بودند و با اکراه شدید به سردارانشان باج می دادند. یسوکای در ایام ریاستش طوایف مغول همجوار یورت به اطاعت درآورده بود، تا آنجا اقتدار پیدا کرد که امپراتور چین از قدرت وی وحشت داشت؛ و جماعتی را به جلوگیری اش روان کرد که یسوکای غالب شد، و به زودی درکارها مستقل شد.

    تموچین و برادرانش در اردویی درنزدیکی ساحل رود اونون مهارت های جنگی مانند: اسب سواری و تیراندازی را آموختند. در یکی از مراسم ها به نام آندا (سوگند) تموچین با جاموقه آشنا می شود، و از آن پس برادرخونی می شوند. آندا یکی از رسم های رایج بین مغولان که برادرخواندگی بود. آن ها استخوان های گوسفند را به عنوان یادگار به یکدیگر داده و سوگند دوستی ابدی یاد می کنند. بدین ترتیب دو دوست از قبایل جداگانه همدیگر را برادر می خواندند و یکدیگر را آندا می نامیدند. سپس با رد و بدل کردن هدایایی بین خود به آن رسمیت می بخشیدند. آنداها برای فرزندان یک دیگر پدرخوانده می شدند و در سختی های زندگی به همدیگر کمک می کردند. یاد شده است که تموچین تیری به جاموقه می دهد که پیکان آن از چوب سرو تراشیده شده بود و جاموقه هم تیری از شاخ گوساله به تموچین می دهد که سوراخ هایی در آن تعبیه شده، که وقتی پرتاب می شد فریاد «صفیر» می کشید. وقتی که تموچین نه سال داشت پدرش یسوکای در جستجوی نامزدی برای او بود، یسوکای پس از جستجوی فراوان دختری از قبیلهٔ اونگیرات به نام بورته که یک سال از تموچین بزرگ تر بود انتخاب کرد که جهیزگران بهایی داشت. یسوکای گفته بود که یک سال پیش از ازدواج تموچین رادر قبیلهٔ همسرش بگذارد؛ بنابراین یسوکای پسرش را یک سال در طایفهٔ بورته گذاشت.

    جانشینان چنگیز

    چنگیزخان مغول در سال ۶۲۱ ه ق با همه پسرانش بجز جوجی که به دشت قفچاق رفته بود به مغولستان رسید و پس از غلبه بر پادشاه تنگت واقع در شمال تبت در سال ۶۲۴ ه ق به سن ۷۲ سالگی درگذشت. پس از مرگ چنگیز پسرش اوکتای قاآن به وصیت پدر جانشین وی گردید. پس از اوکتای قاآن پسرش گویوک خان (۶۳۹–۶۴۷ ه ق) و پس از او منگو قاآن (۶۴۸–۶۵۷ ه ق) به خانی نشستند. در دوره منگو قاآن، هولاکو مأمور تکمیل فتوحات مغول در ایران و سایر نواحی غربی آسیا شد. در فاصله میان تسلط مغول بر مشرق ایران و حمله هولاکو به ایران، سرزمین های فتح شده را حاکمان مغولی که از جانب خانان مغول تعیین می شدند با راهنمایی و مشاورت وزرای ایرانی، مانند شرف الدین خوارزمی و عطا ملک جوینی اداره می کردند.

    هولاکو که برادر منگوقاآن و پسر تولی خان پسر چنگیز بود، در طی حملات مکرر خود اسماعیلیه را سرکوب و روستاهای آنان را ویران ساخت و سپس بغداد را فتح کرد و با کشتن خلیفه مستعصم عباسی به خلافت ۵۲۵ ساله عباسیان خاتمه داد و پس از فتح بغداد، شهرهای عراق و همچنین گرجستان و ارمنستان و شهرهای آسیای صغیر را تصرف کرد.

    در سال ۶۶۱ه ق قوبیلای قاآن که به جای منگو قاآن نشسته بود سلطنت تمام ایران و بین النهرین و شام و آسیای صغیر را به هولاکو واگذار کرد و بدین ترتیب جانشینان چنگیز سلسله ای در ایران تشکیل دادند که به ایلخانان مغول معروف است. هولاکو در سال ۶۶۳ ه ق پس از آنکه در همه جنگ ها از جیحون تا مرز مصر پیروز شده بود و آن نواحی را تحت فرمان درآورده بود درگذشت.

    فهرست ایلخانان مغول

    پس از هولاکو، خانان مغول به ترتیب زیر به فرمانروایی رسیدند:

    ۱- اباقاخان پسر هولاکو که در ۶۶۳ جلوس کرد و در ۶۸۰ه ق وفات یافت.

    ۲-سلطان تگودار پسر هولاکو (۶۸۰–۶۸۳ ه ق).

    ۳-ارغون پسر اباقاخان (۶۸۳–۶۹۰ ه ق).

    ۴- گیخاتو پسر اباقاخان (۶۹۰–۶۹۴ ه ق).

    ۵- بایدو پسر طرغای بن مغول که در ۶۹۴ه ق کشته شد.

    ۶- غازان خان پسر ارغون (۶۹۴–۷۰۲ ه ق).

    ۷- سلطان محمد خدابنده اولجایتو پسر ارغون (۷۰۲–۷۱۶ ه ق).

    ۸- سلطان ابوسعید بهادرخان پسر اولجایتو (۷۱۶–۷۳۶ ه ق).

    پس از مرگ ابوسعید بهادرخان ضعف و انحطاط در سلطنت ایلخانان آشکار شد و سرزمین های ایلخانان دچار تجزیه و تفرقه گردید.

    استقلال از چین

    اولین کس از این طایفه که توانست یوغ بندگی و فرمان برداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه قیات از قبایل مغول بود. وی نه تنها توانست عده ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طایفه های تاتار را در مشرق نیز شکست داد و در جنگ های طایفه های کرائیت نیز شرکت کرد و پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت.

    پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» پس از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ه ق قبایل عیسوی «نایمان» را تحت فرمان خود درآورد و در سال ۶۰۳ه ق قوم «قرقیز» و پس از آن طایفه های «ایغور» را مجبور به اطاعت کرد.

    قلب پاک همچون آینه پاک است،همه چیز را آنگونه که هست به تصویر می کشد

  2. 3 کاربر از Return.of.wolf عزیز برای این پست تشکر کرده اند:

    B.joker32 (09-20-2016),SaeedRelax (09-20-2016),saharj24 (09-20-2016)

  3. Top | #2

    تشکر دریافتی
    114 بار در 77 پست
     
    نوشته ها
    168
    دستاورد ها:
    دوستی200 امتیازسه ماه فعالیت
    اسم مغول اوردی یاد گارد چنگیز خان افتادم ایناها برای چی سرعتشون با سواره نظام یکیه؟ قبل حمله چیزی مصرف میکنن

  4. Top | #3

    امتیاز: 1,842 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %98 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 8
    فعالیت کل: %4.0
    امتیاز
    1,842
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    290 بار در 166 پست
     
    نوشته ها
    205
    دستاورد ها:
    دوستیاولین گروه1000 امتیازبیش فعالدستآورد تگ - درجه 2
    شکست راهبان سرباز *توتونیک در تاننبرگ


    606 سال پیش در روز 15 ژوییه سال 1410 میلادی شوالیه های توتونیک توسط لشکر پادشاه لهستان و متحدان لیتوانیایی او در هم شکسته شدند.

    تصویر شکست راهبان سرباز *توتونیک در تاننبرگ





    در این نبرد که در تاننبرگ در پروس شرقی رخ داد ، اولریش فن یونگینگن استاد اعظم این فرقه راهبان سرباز آلمانی که به سبعیت شهرت داشتند به قتل رسید. این نبرد که در تاریخ لهستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است به پیروزی گرونوالد موسوم شد.فرقه توتونیک که نام آن برگرفته از یک واژه کهن به مفهوم آلمانی است در سال 1198 میلادی هنگام جنگ های صلیبی تاسیس شد. این راهبان سرباز از طریق روپوش بلند سفیدرنگ با نقش یک صلیب سیاه که به تن می کردند ، قابل شناسایی بودند.

    شوالیه های توتونیک که فقط از آلمانی ها تشکیل شده بودند پس از بازگشت از جنگ های صلیبی منطقه اروپای مرکزی را صحنه تاخت و تاز خود قرار دادند. آنها رسالت خود را قلع و قمع کافران می دانستند و در آن زمان هنوز جوامع بت پرست در نواحی اروپای مرکزی وجود داشتند.در سال 1226 میلادی ، این فرقه به کمک دوک لهستانی کنراد دومازووی شتافت که زمین هایش توسط یک قوم بت پرست سواحل بالتیک موسوم به پروزن ها یا بروسین ها اشغال شده بود.





    امپراتور وقت آلمان فردریک هوهنشتوفن به اعضای فرقه توتونیک تمام مزایای شاهزادگان امپراتوری را اعطا کرد تا آنها به نبرد با بروسین ها و مسیحی کردن آنها تشویق شوند.شوالیه های توتونیک این ماموریت را با خشونت هر چه تمامتر انجام داده و بیشتر به قتل عام بروسین ها تا مسیحی کردن آنها علاقه نشان دادند. سپس در منطقه سکونت بروسین ها مهاجرنشینان آلمانی ایجاد کرده که اندکی بعد این مهاجرنشینان نام قوم سلف این منطقه برگزیدند. به این ترتیب این ناحیه نام پروس را گرفت.

    شوالیه های توتونیک برای تحکیم مواضع خود در این سرزمین تازه اشغال شده ، قلعه های بزرگ و مستحکمی از جمله کونیکسبرگ (کالینین گراد کنونی) را احداث کردند.در سال 1309 میلادی استاد اعظم فرقه توتونیک قلعه مارینبورگ در پروس را به عنوان پایتخت این فرقه برگزید. رفته رفته قدرت فرقه توتونیک ها افزایش یافت و آنها حملات به مناطق همجوار اسلاونشین وبخشی هایی از لهستان آغاز نمودند.

    شوالیه های توتونیک حتی در داخل پروس نیز اشراف زمین دار را تحت فشار قرار داده بودند. آنها به اقوام بالت در لیتوانی نیزحمله می کردند.سرانجام لادیسلاس دوم ، پادشاه لهستان تصمیم جنگ با فرقه توتونیک را گرفت. او ائتلافی را با پادشاه لیتوانی تشکیل داد و جنگ با راهبان سرباز فرقه توتونیک را آغاز کرد.




    در روز 15 ژوییه سال 1410 میلادی سپاهیان لادیسلاس دوم ، پادشاه لهستان شوالیه های توتونیک را در تاننبرگ به سختی شکست دادند و پادشاه لهستان پیمان تورن را به آنها تحمیل کرد.حدود نیم قرن بعد ، بار دیگر شوالیه های توتونیک از لهستانی ها شکست خورده و همه سرزمین های خود به استثنای پروس شرقی را از دست دادند ، با این حال، این سرزمین نیز تحت قیمومت پادشاه لهستان قرار گرفت.
    قلب پاک همچون آینه پاک است،همه چیز را آنگونه که هست به تصویر می کشد

  5. کاربر زیر از Return.of.wolf برای ارسال این پست تشکر کرده است:

    B.joker32 (09-20-2016)

  6. Top | #4

    امتیاز: 1,842 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %98 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 8
    فعالیت کل: %4.0
    امتیاز
    1,842
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    290 بار در 166 پست
     
    نوشته ها
    205
    دستاورد ها:
    دوستیاولین گروه1000 امتیازبیش فعالدستآورد تگ - درجه 2
    امپراطوری بیزانس

    بنیانگذار امپراتوری بیزانس (امپراتوری هزار ساله روم شرقی) کنستانتین یکم است.

    روم اشاره به سرزمین هایی در اروپا و آسیای صغیر دارد که مدتی در دست امپراتوری روم و امپراتوری روم شرقی بود.

    در روزگار کنستانتین، رومیان پس از چندین شکست سخت در جنگ با ایران؛ برای اداره و تدبیر جنگ های ایران و روم و نیز مشکلات و علاقه مندی هایی که در شام داشتند، پایتخت امپراتوری را از رم به دهکدهٔ بیزانتیوم در کنارِ تنگهٔ بسفر منتقل کردند. این شهر بعدها به نام کنستانتین، کنستانتینوپول(قسطنطنیه) نامیده شد. پس از چندی تئودئوس اول امپراتور روم دو نیمه شدن امپراتوری به دو قسمت شرقی و غربی را در سالِ ۳۹۵ پس از میلاد صورت داد.

    نیمه شرقی به آرکادیوس پسر بزرگتر او و نیمه غربی به هونوریوس پسر کوچکتر رسید.

    دو نیمه شدن امپراتوریِ روم موجب دو نیمه شدن فرهنگ اروپایی و مسیحیت اروپایی شد. چنان که دولت روم شرقی نماینده فرهنگ یونانی و کلیسای ارتدکس شد و خط یونانی و سیریلیک خط رسمی دولت گردید.

    تقسیم امپراتوری

    در سال ۳۶۴ میلادی امپراتور والنتینیان یکم، امپراتور روم را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرد. اینک به جای یک امپراتور واحد، دو امپراتور مشترکاً فرمان می راندند. والنتینیان یکم در غرب و برادرش والنس در شرق. قسطنطنیه پایتخت نیمه شرقی و میلان پایتخت نیمه غربی بود. بعداً بندر راونا در ساحل دریای آدریاتیک پایتخت نیمه غربی شد. این تقسیم بندی راه حلی عملی برای مشکلات اداره قلمرو بسیار گسترده امپراتوری روم بود. در این زمان امپراتوری قلمرو را در بر می گرفت که از اقیانوس اطلس در غرب تا دریای سرخ در شرق امتداد داشت.

    شرق و غرب

    والنتینیان یکم بین بخش های یونانی زبان و لاتین زبان امپراتوری خط فاصلی رسم کرد. بخش شرقی شبه جزیره بالکان، آسیای صغیر، خاور نزدیک و مصر را سرپرستی می کرد. در حالی که بخش غربی بر ایتالیا، اسپانیا، گُل، تقریباً برابر با فرانسه امروزی، بریتانیا و نیمه غربی و آفریقای شمالی کنترل داشت.

    دین رسمی هر دو بخش امپراتوری مسیحیت بود و اکثر مسیحیان عضو کلیسای کاتولیک بودند. امپراتوران ریاست کلیسا را بر عهده داشتند. هر چند در هر دو بخش شرقی و غربی، امپراتوران در نهایت پاپ، اسقف رم، را رهبر کلیسا می دانستند. این شکاف برای نیمه غربی امپراتوری روم خوب نبود، چون در مقایسه با همتای شرقی اش از جمعیت و ثروت کم تری برخوردار بود. همچنین قلمرو بخش غربی بر خلاف بخش شرقی در منطقه ای به هم چسبیده نبود و از این رو فرمانروایی بر آن آسان نبود.

    چنان که تاریخدان
    دیوید نیکولاس می نویسد:

    «تراکم جمعیت و... ثروت در شرق بسیار بیشتر از غرب بود که باعث می شد تأمین حکومت امپراتوری با دشواری کم تری همراه باشد و فرمانروایی بر امپراتوری روم شرقی، که مرکز ثقلش آسیای صغیر و پایتختش در وسط واقع شده بود، آسان تر بود.»

    دشمنان امپراتوری

    تهدیدات خارجی مشکلات امپراتوری را سخت تر می کرد. در خاور نزدیک، تهاجم امپراتوری ایران (امپراتوری اشکانی و پس از اشکانیان امپراتوری ساسانی) باعث یک رشته جنگ ها با رومیان شد که خونریزی زیادی را به بار آورد اما در توازن قدرت بین دو امپراتوری در مجموع تغییر چندانی ایجاد نکرد. دومین تهدید از جانب ژرمنها متوجه امپراتوری بود. ژرمن ها در شمال دانوب زندگی می کردند که مرز شمالی امپراتوری در شرق بود. آن ها پیوسته نواحی مرزی را مورد حمله قرار می دادند. هر از گاهی، سپاهیان رومی از دانوب عبور می کردند و با نیروهای ژرمن درگیر نبردهای منظم می شدند. تا اواخر قرن چهارم، امپراتوری روم این درگیری ها، همچنین قبایل گسترده ژرمن را به ناحیه شمال دانوب محدود نگه می داشت. در اواخر قرن هفتم میلادی اعراب مسلمان به فرماندهی عمر بن خطاب برای گرفتن انتقام شکست غزوه موته به مرزهای امپراتوری حمله و مصر و شام را اشغال کردند و پس از آن اعراب مسلمان به دشمنی خطرناک برای امپراتوری بیزانس محسوب می شد و رشته جنگ هایی میان اعراب و بیزانسی ها صورت گرفت.

    آنچنان که اعراب توانستند طی جنگ هایی بر ایران مسلط شوند نتوانستند به شکلی کامل بر روم شرقی حکمفرما گردند.

    مهاجران ژرمن

    اما حکومت امپراتوری با ورود افراد یا گروه های کوچک خانوادگی از قلمرو ژرمن ها به داخل امپراتوری مخالفتی نداشت. این تازه واردان که شمارشان اندک بود، تهدیدی متوجه امنیت امپراتوری نمی کردند.

    جامعهٔ بیزانسی

    امپراتوری بیزانس، جامعه ای پیچیده و خوب سازمان یافته بود که یک دستگاه دیوانی چند لایه بر آن حکومت می کرد. هم ساختار اجتماعی و هم حکومت، مطابق الگوی رومی بنا شده بود. چنان که تاریخ دان استیفن رانسینمان می نویسد. «کمتردولت هایی بوده اند که به شیوه ای چنین سازمان یافته باشند... این سازمان دهی کار آگاهانه و سنجیده یک نفر یا محصول یک زمان خاص نبود... بلکه میراث گذشته روم بود. هرچند در طی قرن ها پیوسته جَرح و تَعدیل و تکمیل شده بودتا پاسخگوی مقتضیات متغیر باشد.»
    فرهنگ و مردم شناسی امپراتوری بیزانس

    امپراتوری بیزانس به دلیل این که این امپراتوری ادامه شرقی امپراتوری رم است به نام امپراتوری رم شرقی نیز نامبرده می شود. در دوران اوج خود در طول سالهای ۵۰۰ میلادی این امپراتوری شامل بخشهائی از جنوب و شرق اروپا، خاور میانه و شمال آفریقا می شد.

    مردم بازنتین خود را رومی خطاب می کردند. علی رغم این واقعیت که آنها اولادان قومهای متفاوتی بودند و به زبان یونانی صحبت می کردند. در واقع لغت بیزانس از لغت بازنتیوم (Byzentium) که اسمی یونانی برای شهری در تنگه ای که اروپا و بخش آسیائی ترکیه را به هم متصل می نماید سرچشمه می گیرد. یونانی ها در اواسط سالهای ۶۰۰ قبل از میلاد به این محل کوچ کردند. این حتی قبل از ورود سربازان الکساندر کبیر به آناتولیا در سال ۳۳۴ قبل از میلاد بود.

    فرهنگ یونانی حتی سالها بعد از این که منطقه بخشی از امپراتوری رم (۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح) نیز نفوذ خود را حفظ نمود. شروع امپراتوری بیزانس را می توان واقعاً از زمانی که سلطان کنستانتین کبیر پایتخت را از رم به کنستانتیناپول (Constantinople) (استانبول فعلی) در سال ۳۳۰ بعد از میلاد مسیح منتقل نمود تلقی نمود. این امپراتوری بیش از ۱۰۰۰ سال دوام آورد و بالاخره در سال ۱۴۵۳ زمانی که ترکهای عثمانی کنتسانتیناپول را تسخیر نموده و اسم آن را به استانبول تغییر دادند پایان یافت.

    مسیحیت نفوذ بسیار پرقدرتی بر هنر، موزیک و معماری امپراتوری بایزنتاین داشت. با توجه به این که استانبول آن زمان مرکز سیاسی امپراتوری بود این شهر همچنین مرکز آموزشی امپراتوری نیز بود و در این شهر بود که سران دولت خواندن و نوشتن و زبان یونانی باستان را فرا می گرفتند. در نتیجه این دوره آبستن و زاینده کارهای خیره کننده تاریخی، اجتماعی و شعر و منشورات دینی بود.

    تمامی هنرهای بصیری نیز در این دوره شکوفا شدند. بیشتر هنرمندان این دوره بعنوان بردگان دولت و با مذاهب کار می کردند و در نتیجه شهرت شخصی کسب نکردند. برخی از مهارت های این استادان شامل حکاکی عاج، صلیب سازی به روش بایزنتاین و دست خط نویسی را می گردد. تقریباً تمام آنچه از معماری بیزانسی بجا مانده است کلیساهاست با موزائیک های تزئینی و معماری های بی همتای آنها. بدون شک یکی از شاهکارهای معماری این دوران همان موزه ایاصوفیای کنونی است.

    برای ۱۱۰ سال بیزانسیان قادر شدند که امپراتوری خود را حفظ نمایند. اگرچه در این دوران اتفاقات بسیار درونی و جنگها با دشمنان خارجی کم کم این امپراتوری را تضعیف نمود تا این که بالاخره ترکهای عثمانی توانستند بر آنها غلبه کرده و استانبول را تسخیر نمایند و امپراتوری بیزانس را نابود نموده و دوران جدید حکومت عثمانی را پایه گذاری کنند. با این حال اثرات و نفوذ امپراتوری بیزانس بر روی فرهنگ و غیره تا به امروزه باقی است.

    امپراتور، مشاوران امپراتور و دیوانسالاران

    همچنان که در امپراتوری روم امپراتور در رأس حکومت و جامعه قرار داشت، فرمانروای بیزانس که باسیلئوس (واژه یونانی به معنای پادشاه) نیز خوانده می شد، قدرتمندترین فرد در امپراتوری بود. فرامین او خودبخود تبدیل به قانون می شد و هیچ کس در امپراتوری نمی توانست این قوانین را تغییر دهد. کسانی که مستقیماً با امپراتور سر وکار داشتند باید مطابق قوانین بسیار سفت و سختی رفتار می کردند. تشریفات بارگاه امپراتوری چنان پیچیده بود که چندین کتاب دربارهٔ آن نوشته شد.

    زیور آلات و زندگی تجملاتی امپراتور

    امپراتور یک سَربند یا یک تاج طلایی مُزَین به جواهرات بر سر داشت. این زیورآلات و ردای ارغوانی اش تنها به او تعلق داشت و پیراهن بزرگ ابریشمی اش با نقوش اژدهای طلایی گلدوزی شده بود. تختش از طلای حجیم بود و دو آستری که ارابه او را می کشیدند، کاملاً سفید بوده و سرتاپایشان از طلا می درخشید. ارابه امپراتور هم از طلای ناب بود. در برابر تخت امپراتور درختی قرار داشت، ساخته شده از بُـرنز با پوشش طلا، که شاخه هایش پر از پرندگانی بود که آنها هم از برنز مطلا ساخته شده بودند. خود تخت هم بسیار بزرگ بود و شیرهایی از آن نگهبانی می کردند که از برنز یا چوب با پوشش طلا ساخته شده بودند.

    ارتش بیزانس

    ارتش، پشتیبان اقدامات امپراتور و حکومت بیزانس بود. سپاه (نیروی زمینی) مهم ترین بخش ارتش بیزانس و دلیل کسب موفقیت آن در نبرد، آموزش و تجهیز دقیق افراد آن بود. پیاده نظام به شمشیر پولادین خوش ساخت، نیزه و تیر و کمان و سواره نظام به زوبین و کمان قوی مسلح بود. بزرگ ترین سپاه، سپاه ۱۲۰ هزار نفری امپراتور نام داشت. در رده بعد از امپراتور، شش سردار کـُـل قرار داشتند که هر کدام مسئول یک منطقهٔ نظامی امپراتوری بودند. کنستانتینوپول (استانبول) تا سال ۱۴۵۳ پایتخت امپراتوری روم شرقی محسوب می شد. حاکمان امپراتوری روم شرقی همیشه بر این مطلب تأکید داشتند که دولت بیزانس (دولت روم شرقی) دولتی است شرقی ولی این دیدگاه فقط برای مردم ساکن اروپا درست و برای ساکنان امپراتوری ساسانی یا هندیان، بیزانس یک دولت غربی محسوب می شد. امپراتوری روم شرقی بر کشورهای لبنان و سوریه و فلسطین و مصر نیز تسلط داشت.

    اشرافیت

    در امپراتوری بیزانس ثروت در دست عده اندکی انباشته بود که غالباً دارای مقام های حکومتی بودند.

    نیروی دریایی بیزانس

    نیروی دریایی بیزانس به مراتب کوچکتر از نیروی زمینی بود و تنها یک دریاسالار داشت که به امپراتور گزارش می داد. نیروی دریایی به ناوگان های جنگی تقسیم می شد و هر کشتی یکصد تا سیصد سرباز را دربر می گرفت. نیروی دریایی بیزانس یکی از نخستین سلاح های سری در نبرد، آتش افکن یونانی، را در اختیار داشت. در آتش افکن، نفت به درون سرشیرهای برنزی که در کشتی های جنگی نصب می شده پمپاژ و سپس از روی آب به طرف کشتی های دشمن پرتاب می شده و آنها را به آتش می کشیده است.

    قسطنطنیه

    قسطنطنیه در جای شهر باستانی بیزانتیوم ساخته شد و شبه جزیره سه گوشی را زیر پوشش داشت که از سه طرف با آب محصور بود و تنها طرف غرب، گردن شبه جزیره خشکی بود و در آن سو قسطنطنیه دیواری داشت که از آن در برابر حملات دشمنان محافظت می کرد. تاریخدان ویل دورانت اظهار می دارد که در ظرف یک قرن از زمان بنای قسطنطنیه: این شهر دارای تقریباً یک میلیون جمعیت بود. یک سند رسمی از پنج کاخ سلطنتی، شش کاخ برای بانوان درباری، سه کاخ برای مقامات عالی، ۴۳۳۸ عمارت اعیانی، ۳۲۲ خیابان نام برد، که باید به آن ها یک هزار مغازه، صد محل تفریحی، کلیساهای مجلل و بسیار خوش تزئین، و میدان های باشکوه را افزود.

    سقوط

    در سال ۱۴۵۳ میلادی، ترک های عثمانی که تازه قدرت یافته بودند و تصمیم به ساختن امپراتوری عثمانی داشتند به طرف قسطنطنیه به حرکت درآمدند. سلطان عثمانی، محمد دوم، قصد داشت به این تنها سنگر مقاومت در برابر فرمانروایی ترک ها، خاتمه دهد. امپراتور بیزانس در آن زمان، کنستانتین یازدهم بود که در سال ۱۴۴۹ بر تخت نشسته بود. ترک ها به مدت بیش از یک ماه، شهر را با پیاده نظام، توپ ها و کشتی های خود محاصره کردند. سرانجام، در ۲۹ مه سال ۱۴۵۳، سلطان محمد فاتح حمله ای همه جانبه را آغاز کرد و ترک ها از سه طرف به شهر حمله کردند. نبرد ساعت ها به شدت ادامه یافت اما سرانجام، ترک ها به وسیلهٔ نردبان های بسیار از دیوارهای شهر بالا رفتند و با تعداد بسیاری سرباز اوضاع را به نفع خود تغییر دادند. هزاران نفر، از جمله کنستانتین یازدهم، در این نبرد کشته شدند. در سال ۱۷۷۰ میلادی سلطان مصطفی سوم، تلاش کرد نام اسلامبول (اسلام شهر) را برای آن فراگیر کند.


    ویرایش توسط Return.of.wolf : 09-21-2016 در ساعت 04:08 AM
    قلب پاک همچون آینه پاک است،همه چیز را آنگونه که هست به تصویر می کشد

  7. Top | #5

    امتیاز: 1,842 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %98 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 8
    فعالیت کل: %4.0
    امتیاز
    1,842
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    290 بار در 166 پست
     
    نوشته ها
    205
    دستاورد ها:
    دوستیاولین گروه1000 امتیازبیش فعالدستآورد تگ - درجه 2
    آشنایی با تاریخ ایران


    هنگامی که سخن از تاریخ ایران می رود، باید به این نکته توجه داشت که آیا منظور تاریخ اقوام و مردمانی است که از آغاز تاریخ تا کنون در مرزهای سیاسی ایران امروزی زیسته اند یا تاریخ اقوام و مردمانی است که خود را به نحوی از انحاء ایرانی می خوانده اند و در جغرافیایی که دربرگیرندهٔ ایران امروز و سرزمین هایی که از دیدگاه تاریخی بخشی از ایران بزرگ (ایرانشهر) بوده است زیسته اند. گاه تاریخ ایران را از ورود آریایی ها که نام ایران نیز از ایشان گرفته شده است، به فلات ایران آغاز می کنند. ولی این به این معنی نیست که فلات ایران تا پیش از ورود آریایی ها خالی از سکنه یا تمدن بوده است. پیش از ورود آریاییان به فلات ایران تمدنهای بسیار کهنی در این محل شکفته و پژمرده شده بودند و تعدادی نیز هنوز شکوفا بودند.

    تاریخ ایران را اصولا به دو بخش کلی تاریخ ایران قبل از اسلام و تاریخ ایران بعد از اسلام تقسیم می کنند که اینها خود نیز به بخش های کوچکتری تقسیم می شوند.

    تاریخ ایران قبل از اسلام:
    خود به سه بخش تقسیم می شود:
    -ایران قبل از آریایی ها
    -مهاجرت آریایی ها به ایران
    -ایران باستان


    تاریخ ایران قبل از آریایی ها


    پيش از آريائى ها اقوام گوناگونى در قسمت هاى مختلف فلات ايران مى زيسته اند.در تاریخ ایران قبل از آریایی ها تمدن های شهر سوخته (در سیستان)، تمدن ایلام (در شمال خوزستان)، تمدن جیرفت (در کرمان)، تمدن ساکنان تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان (در نهاوند) و تمدن کاسی ها (در کرمانشاه و لرستان) و تپورها در تبرستان (مازندران) در سرزمین ایران بودند.

    بزرگ ترين تمدن تاریخ ایران دولت عيلام بوده است که سرزمين آنها در جنوب غربى ايران و کمابيش مطابق با خوزستان بوده است. پايتخت عيلام شهر شوش بوده که آثار مربوط به آنها در اين شهر پيدا شده است. ظاهراً بخش هاى مختلف در عيلام حکومت هاى جداگانه و هر يک پادشاهان مربوط به خود را داشته اند.

    اين چهار منطقه اَوان، اَنشان، سيمش و شوش بوده اند. دولت عيلام غالباً با دولت هاى بيشتر تکامل يافتهٔ بين النهرين يعنى سومرى ها، اکدى ها، بابلى ها و آشورى ها در جنگ بوده است. اين دولت در دوره اى از تاریخ ایران از بزرگ ترين نيروهاى اين منطقه شد. از زمان پيدايش امپراتوران ايران (۵۵۰ ق م) عيلام از ولايات خراجگزار ايران شد. شهر شوش در اين زمان نيز شهر ثروتمند و با شکوهى بود. زبان عيلامى يکى از سه زبانى بوده است که متون سلطنتى ايران به آن زبان ها نگاشته مى شده است.


    مهاجرت آريایى ها به ايران


    آريایی ها شعبهٔ وسيعى از نژاد سفيد هستند که سرزمين اوليهٔ آنها احتمالاً از شمال درياى سياه و خزر تا حوالى رودهاى سيحون و جيحون بوده است. آنها بعدها بخشى به اروپا و دسته هائى به سمت ايران و هند حرکت کرده اند. در نتيجه به اقوام آسيائى و زبان آنها، هند و اروپائى گفته مى شود. آريائى به معنى شريف است. آريائى های هند و ايران مدت ها با هم مى زيسته اند و پس از مدت ها از هم جدا شدند و تا قبل از جدا شدن، افسانه ها و سازمان اجتماعى و زبان مشترکى داشتند.

    در کتاب های تاریخ ایران زمان آمدن آريایى ها به ايران را برخى ۲۰۰۰ سال ق م و بعضى قرن ۱۴ ق م تا قرن ۶ ق م نوشته اند. آريایى ها هنگامی که به فلات ايران رسيدند، در ابتدا مردمان بومى را قلع و قمع کردند ولى سپس آنها را به کار گرفتند. آريائى ها پس از ورود به ايران به طوايف مختلف تقسيم شدند که مهم ترين آنها مادها و پارت ها و پارس ها هستند. نام ايران از اسم آريایى ها گرفته شده و به معنى سرزمين آريایى است.

    تاریخ ایران باستان


    تاریخ ایران باستان را دوران تشکیل دولت ماد تا پایان حکومت ساسانیان و حمله اعراب به ایران دانسته اند.


    مادها حدود ۷۰۸تا ۵۵۰ق م


    مادها قومی ایرانی بودند از تبار آریایی که در بخش غربی فلات ایران ساکن شدند. سرزمین مادها دربرگیرنده بخش غربی فلات ایران بود. سرزمین آذربایجان در شمال غربی فلات ایران را با نام ماد کوچک و بقیهٔ ناحیه زاگرس را با نام ماد بزرگ می شناختند. پایتخت ماد هگمتانه است آنها توانستند در اوایل قرن هفتم قبل از میلاد اولین دولت تاریخ ایران را تأسیس کنند. دولت ماد در ۵۵۰ پیش از میلاد به دست کوروش منقرض شد و سلطنت ایران به پارسی ها منتقل گشت.

    هخامنشيان - ۵۵۰ تا ۳۳۰ ق م


    هخامنش جدّ اين خاندان، قبيله هاى پارس را تحت فرمان خود درآورد. پس از او چيش پش، پسرش در ناحيهٔ انشان (شرق شوشتر) به شاهى رسيد. بعدها آنها پاسارگاد را مرکز خود قرار دادند. تا زمان کوروش سوّم (بزرگ)، شش پادشاه از اين خاندان حکومت کردند.



    تاریخ ایران و دوره های تاریخی آن

    سلوکيان


    پس از مرگ اسکندر (۳۲۳ ق. م) فتوحاتش بین سردارانش تقسیم شد و بیشتر متصرفات آسیایی او که ایران هسته آن بود به سلوکوس اول رسید. به این ترتیب ایران تحت حکومت سلوکیان (۳۳۰ - ۲۵۰ ق.م.) در آمد. آنها مدت هشتاد سال بربخش بزرگى از غرب ايران سلطنت کردند ولى در قلمرو آنها تقريباً هيچگاه آرامش وجود نداشت. پس از مدتی پارت ها نفوذ خود را گسترش دادند و سرانجام توانستند سلوکیان را نابود کنند و چون اولین پادشاه اشکانیان اشک نام داشت نام این سلسله را اشکانیان گذاشتند.


    اشکانيان - ۲۵۰ قبل از ميلاد تا حدود ۲۲۶ ميلادى


    اشکانيان تمدن يونانى را که در دورهٔ سلوکيان در ايران به وجود آمده بود، ارج مى گذاشتند. برخى از پادشاهان اشکانى به خوبى با ادبيات يونانى آشنائى داشتند و برخى نمايش هاى يونانى در دربار پادشاهان اشکانى اجراء مى شد. در آن دوره مجلسى موسوم به مهستان بود که خود مرکب از دو مجلس بود يکى مجلس اشراف و ديگرى مجلس ”دانايان و مغان“ که جنبهٔ مشورتى داشت و نفوذ چندانى در امور نداشت.

    در اين دوره از تاریخ ایران دامپروى و کشاورزى و تجارت رونق بسيار داشت و برده دارى رشد مى کرد. دين آنها دين زرتشت و نيز پرستش اجداد آنها بود. ساير اديان نيز آزادى داشتند. اشک ۲۲ (بلاش اوّل) کسى بود که به جمع آورى اوستا پرداخت. زبان آنها پارسى ميانه بود که به علت تماس زياد با رومى ها، زبان و تمدن رومى نيز در دربار آنها نفوذ داشته است. خط آنها آرامى سريانى بوده و روى برخى سکّه ها عبارات يونانى حکّ شده است. از آثار اين دوره از تاریخ ایران معبد آناهيتا در کنگاور، خرابهٔ معبد کنگاور، نقوش برجسته از دورهٔ مهرداد و گودرز در بيستون است.


    ساسانیان


    ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در طول تاریخ ایران هستند که در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی حکومت می کردند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود.

    سلسله اشکانی به دست اردشیر اول ساسانی منقرض گردید. وی سلسله ساسانیان را بنا نهاد که تا ۶۵۲ میلادی در ایران ادامه یافت. دولت ساسانی حکومتی ملی و متکی به دین و تمدن ایرانی بود و قدرت بسیار زیادی کسب کرد. در این دوره نیز جنگ های ایران و روم ادامه یافت.


    تاریخ ایران بعد از اسلام


    پس از استقرار دین اسلام در سرزمین ایران که در نتیجه پیروزی اعراب مسلمان بر ساسانیان و فتح ایران توسط آنها روی داد، تحولات بسیاری در عرصه های اجتماعی، مذهبی و سیاسی در تاریخ ایران به وجود آمد.

    استيلاء مسلمانان بر ايران به سادگى نبود. شهرها زودتر پذيراى سلطهٔ مسلمانان شدند ولى دهات به سادگى به حکومت ايشان تن ندادند. نقاط شرقى ايران و نيز طبرستان و گيلان ديرتر از نواحى غربى به تصرف مسلمانان درآمدند. آنان مجبور مى شدند که يک محل را بارها فتح کنند.

    ایرانیان که از تبعیض طبقاتی موجود در کشورشان ناراضی بودند اسلام را پذیرفتند و در اشاعه آن کوشیدند ولی با این حال هرگز در طول تاریخ ایران مخالفت خویش را با سلطه امویان و عباسیان بر خاک ایران پنهان نکردند و جنبش های استقلال طلبانه ای را به پا ساختند که تشکیل حکومت هایی چون طاهریان (۸۸۱-۸۲۶ م) و صفاریان (۹۰۳-۸۶۶ م) را می توان از نتایج آنها برشمرد.

    طاهریان برای اولین بار پس از ظهور اسلام در طول تاریخ ایران نواحی شرقی ایران همچون خراسان را به استقلال رسانیدند و صفاریان نیز برای اولین بار از زبان خارجی به جای زبان عربی استفاده کردند. از دوره سامانیان (۹۹۹- ۸۱۹ م) نیز خط فارسی نوین پدید آمد و الفبای عربی با زبان فارسی رواج یافت.

    حکام آل بویه (۱۰۵۵-۹۴۵ م) پس از فتح شیراز و تأسیس حکومت خویش راهی بغداد شده آن را تصرف نمودند و مقام خلافت را به آلت دست خویش تبدیل نمودند و قدرت واقعی را در دستان خویش گرفتند.

    غزنویان (۱۱۸۶-۹۷۷ م) خود را در تاریخ ایران به عنوان غازیان یا جنگجویان مسلمان مطرح ساختند و سرزمین هایی همچون هندوستان را مورد تهاجم خویش قرار دادند.



    سلجوقیان (۱۱۹۴- ۱۰۳۸ م) با پیروزی بر غزنویان حکومت خویش را تأسیس نمودند و سراسر ایران را تحت سیطره خویش درآوردند و به یاری وزرای بزرگ و دانشمند ایرانی قدرت خود را تثبیت نمودند ولی در نهایت توسط خوارزمشاهیان از میان رفتند.

    حکومت خوارزمشاهیان (۱۲۳۱-۱۰۷۷ م) یکی دیگر از حکومتهای تاریخ ایران بود که با تهاجم مغول ها به خاک ایران آغاز گردید. نتیجه این تهاجم انقراض حکومت خوارزمشاهیان و غارت شهرها و قتل عام مردم ایران بود که با نابودی اقتصاد و کشاورزی ایران همراه گردید.

    مغول ها به سرعت خاک ایران را تصرف نمودند و ضمن لشکرکشی به بغداد و به قتل رساندن خلیفه عباسی خلافت اسلامی را از میان بردند (۱۲۲۸ م)

    پس از مغول ها، تیموریان (۱۵۰۶-۱۳۷۰ م) به خاک ایران هجوم آوردند و بار دیگر سرزمین ایران را عرصه تاخت و تاز و غارت قرار دادند.

    از دوره صفوی (۱۷۳۲-۱۵۰۱ م) برای اولین بار در تاریخ ایران مذهب تشیع به عنوان مذهب رسمی ایران معرفی گردید. مذهب تشیع با ویژگی های سیاسی و اجتماعی خویش باعث اتحاد و استقلال ایران گردید و هویت ملی آن را در برابر تهاجمات و ضربات مهلک امپراتوری عثمانی حفظ نمود و بار دیگر در طول تاریخ ایران توانست به عنوان یک قدرت بزرگ سیاسی و مذهبی قد علم کند.

    در دوره شاه عباس کبیر شهر اصفهان به عنوان پایتخت ایران انتخاب گردید و به اوج عظمت و شکوه دست یافت به طوری که یادگارهای بسیاری از آن دوران تا عصر حاضر نیز بر جای مانده اند. صفویان در نتیجه تهاجم افغان ها و تصرف اصفهان توسط آنها از صفحه تاریخ ایران حذف شدند.

    نادرشاه افشار افغان ها را شکست داد و ضمن تسلط بر تمامی خاک ایران، سلسله افشاریان را تأسیس نمود (۱۷۳۴ م). پس از افشاریان، زندیان (۱۷۹۶-۱۷۵۰ م) بر اریکه قدرت تکیه زدند و در دوره حکومت آنها شهر شیراز به پایتختی انتخاب گردید و به شهری باشکوه و بزرگ تبدیل شد.

    دوره قاجاریان (۱۹۲۴-۱۷۷۹ م) از دوره های تاریخ ایران بود که نفوذ قدرت های استعماری همچون انگلیس و روسیه تزاری در ایران توسعه یافت و این قدرت ها با تحمیل عهدنامه هایی همچون ترکمانچای، گلستان و پاریس بر دولت ایران سرزمین های وسیعی در آذربایجان، گرجستان، ارمنستان و خراسان را از خاک ایران جدا کردند. نتیجه این تحولات وقوع جنبش هایی چون قیام تنباکو، مشروطیت، جنبش جنگل و قیام محمد خیابانی در ایران بود.

    در سال ۱۹۲۴ میلادی رضاخان به حکومت دست یافت و تاسیس سلسله پهلوی را اعلام نمود. در دوره پهلوی صنعت نفت ایران به رهبری دکتر محمد مصدق ملی شد و همین مسأله زمینه ساز قیام های استقلال خواهانه گردید که در نهایت به انقلاب ایران در سال ۱۳۵۷ ش (۱۹۷۹ میلادی) منجر گردید.


    دوره های تاریخی ایران بعد از اسلام


    • طاهریان (۸۲۰ - ۸۷۳ م. / ۲۰۵ - ۲۵۹ ه. ق. / ۱۹۹ -۲۵۲ خ.) بنیان گذار طاهر ذوالیمینین
    • صفاریان (۸۷۵-۹۰۰ م. / ۲۶۱ - ۲۸۷ ه. ق. / ۲۵۴ - ۲۷۹ خ.) بنیان گذار یعقوب لیث
    • سامانیان (۸۷۵-۹۹۹ م. / ۲۶۱ - ۳۸۹ ه. ق. / ۲۵۴ - ۳۷۸ خ.) بنیان گذار نصر یکم شهریاران بزرگ اسماعیل سامانی و نصر بن احمد
    • زیاریان (۹۲۸ - ۱۰۷۰ م. / ۳۱۵ - ۴۶۲ ه. ق. / ۳۰۶ - ۴۴۹ خ.) بنیان گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر
    • بوییان (۹۳۲ - ۱۰۴۹ م. / ۳۲۰ - ۴۴۰ ه. ق. / ۳۱۱ - ۴۲۸ خ.) بنیان گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله
    • غزنویان (۹۹۸ - ۱۱۶۰ م. / ۳۸۸ - ۵۵۵ ه. ق. / ۳۷۷ - ۵۳۹ خ.) بنیان گذار سلطان محمود غزنوی
    • سلجوقیان (۱۰۳۸ - ۱۱۹۴ م. / ۴۲۹ - ۵۹۰ ه. ق. / ۴۱۷ - ۵۷۳ خ.) بنیان گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر
    • خوارزمشاهیان (۱۰۷۸ - ۱۲۲۰ م. / ۴۷۰ - ۶۱۷ ه. ق. / ۴۵۶ - ۵۹۹ خ.) بنیان گذار (انوشتکین غرجه) شهریار معروف محمد خوارزمشاه
    • ایلخانیان (۱۲۵۶ - ۱۳۳۶ م. / ۶۵۴ - ۷۳۶ ه. ق. / ۶۳۵ - ۷۱۴ خ.) بنیان گذار هولاکوخان
    • تیموریان (۱۳۷۰ - ۱۴۹۸ م. / ۷۷۱ - ۹۰۳ ه. ق / ۷۴۸ - ۸۷۷ خ.) بنیان گذار تیمور گورکانی
    • صفویان (۱۵۰۱ - ۱۷۲۳ م. / ۹۰۶ - ۱۱۳۵ ه. ق. / ۸۷۹ - ۱۱۰۲ خ.) بنیان گذار شاه اسماعیل یکم شهریار بزرگ شاه عباس یکم
    • افشاریان (۱۷۳۵ - ۱۷۴۸ م. / ۱۱۴۸ - ۱۱۶۱ ه. ق. / ۱۱۱۴ - ۱۱۲۷ خ.): بنیان گذار نادرشاه
    • زندیان (۱۷۵۰ - ۱۷۹۵ م. / ۱۱۶۳ - ۱۲۰۹ ه. ق. / ۱۱۲۹ - ۱۱۷۳ خ.) بنیان گذار کریم خان زند
    • قاجاریان (۱۷۹۵ - ۱۹۲۷ م. / ۱۲۰۹ - ۱۳۴۵ ه. ق. / ۱۱۷۳ - ۱۳۰۵ خ.) بنیان گذار آقامحمدخان شهریار بزرگ ناصرالدین شاه
    • سلسله پهلوی (۱۹۲۶ - ۱۹۷۹ م. / ۱۳۴۴ - ۱۳۹۹ ه. ق. / ۱۳۰۴ - ۱۳۵۷ خ.) بنیان گذار رضاشاه
    • جمهوری اسلامی (آغاز ۱۹۷۹ م. / ۱۳۹۹ ه. ق. / ۱۳۵۷ خ.) بنیان گذار روح الله خمینی


    ویرایش توسط Return.of.wolf : 09-21-2016 در ساعت 04:13 PM
    قلب پاک همچون آینه پاک است،همه چیز را آنگونه که هست به تصویر می کشد

  8. Top | #6

    امتیاز: 1,842 ، سطح: 11
    پیشروی سطح: %98 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 8
    فعالیت کل: %4.0
    امتیاز
    1,842
    سطح
    11
    تشکر دریافتی
    290 بار در 166 پست
     
    نوشته ها
    205
    دستاورد ها:
    دوستیاولین گروه1000 امتیازبیش فعالدستآورد تگ - درجه 2

    کوتاه از تمدن یونان

    تمدن قديمي آن به تمدن مينوسي معروف است و مركزآن جزيره كرت بود. يونانيان باستان از دو نژاد اصلي بودند،يكي خود يونانيان و ديگراقوام دوري. اقليتهايي نيز وجود داشته اند. يونانيها جزاير مجاور آن و در بخشي ازپلويونز (پلوپونيسوس) و نقاط ديگر مي زيستند. نخستين بار افلاطون (427-347 ق .م )دررساله تيمانوس ورساله كريتاس درباره شهر آتلانتيس سخن گفته است كه 9هزار سال قبل ازميلاد مي زيسته اند وتمدني افسانه اي والهي داشته اند و تمام اروپا را تا مرزايتاليا و تمام آفريقا را تا دروازه هاي مصر گشودند .لكن جاه طلبي حكام و ساكناناين تمدن باعث اختلافات داخلي وضعف آن شد ودر نتيجه در نبرد با آتن شكست خوردند و سپس طغيان دريا و زلزلة توأمان آن را در قعر دريا فرو برد.


    يونان ،سرزمين اقوام ايوني است كه نخستين فلسفه مدون بشري به آنها نسبت دادهمي شود . فليسوفان بزرگي چون طالس وآنا كسيمندر و انا كسيمينس در آن منطقه مي زيسته اند، آنان اقوام بسيار با استعدادي بوده اند مثلا اشعار هومر كه ازقديمي ترين آثارباقيمانده بشري است مربوط به همين اقوام مي باشد.


    دوكتاب «ايلياد» و «اودوسيا » را انجيل يونانيان مي نامند قبل از سقراط وافلاطون نيز فيلسوفان بزرگ ديگري نيز در يونان پرورش يافته اند (ازقبيل دموكريتوس،فيثاغورث). يكي از آنان شخصي است به نام «آنا كساگوراس» كه براي اولين بارنظريهعناصر اربعه را مطرح ساخت .اين فيلسوف اصالتا ايراني است كه به همراه سپاه ايران بهيونان رفته است.


    دريونان قديم سه دولت شهر (پوليس )وجود داشته كه يكي از آنها آتن است و با توجهبه تعدد جزاير در يونان ، اين كشور از اين دولت شهرها تشكيل مي شده است .




    از حدود ده قرن پيش از ميلاد در نقاط مختلف يونان اجتماعات و كشور شهرهاي مستقل و منفردي بوجود آمدند كه يونانيان خود آنها را پوليس مي ناميدند و هريك از اين نواحي به نحوي با يكديگر مرتبط بودند. ساليان اوج تشكيل اين نواحي 100 تا 80 قبل از ميلاد بود وصدها كشور شهر بوجود آمدند. مهمترين اين كشور شهرها آتن، اسپارت و تب بودند. آغازتاريخ آتن با افسانه ها آميخته است و اين كشور شهر در آغاز قرن هفتم قبل از ميلاد مشتمل بر سرزمين آتيك بود. در سال 683 پيش از ميلاد پادشاهي موروثي در آتن لغو و حكومتي شبيه به جمهوري در آن برقرار گشت ولي جمهوري ديكتاتوري و پادشاهان انفرادي تا سال 510 به حكومت ادامه دادند.


    اسپارت در قرن هفتم قبل از ميلاد مركز ادبيات يونان بود ولي از حدود سال 600 پيشاز ميلاد به بعد نظاميگري بر آن مستولي شد. دولت اسپارت را دو پادشاه اداره مي كرد. كشور شهر تب كه از حدود 1000 سال پيش از ميلاد مسكوني شد بخش عمده اي را در تاريخ باستان يونان بر عهده داشته است. آتن در آغاز قرن پنجم پيش از ميلاد مقتدرترين دولت يونان بود و در سال 510 پيش از ميلاد داراي حكومت دموكراسي شد.


    در طي قرون پنجم و چهارم پيش از ميلاد يكسري جنگهاي خونين و عظيم ميان خود كشورشهرها با يكديگر و تمام آنها با ايران در گرفت. در سال 338 پيش از ميلاد فيليپ دوم پادشاه ناحيه مقدونيه بر سراسر يونان دست يافت و سپس يك حكومت فدرال از ايالت يونان بوجود آمد. پس از وي پسرش اسكندر كبير به حكومت رسيد. اسكندر فتوحات فراواني بدست آورد و قلمرو حكومتي خود را چندين برابر كرد. قلمرو اسكندر از شرق تا رود سند گسترده بود ولي پس از او جنگ ميان جانشينان وي به تجزيه اين امپراطوري روم گرديد وپس از تجزيه دولت روم، در قرن چهارم ميلادي يونان جزء اصلي روم شرقي (بيزانس) شد. امپراطوري بيزانس تا اواسط قرن پانزدهم ميلادي دوام آورد و 80 امپراطور در طي 1058سال بر آن حكومت راندند. اولين حاكم بيزانسي، آركاديوس نام داشت. در دو سال اول حكومت وي (96 –395) يونان مورد تهاجم بيگانگان واقع شد ولي اين هجومها بجايي نرسيد. در زمان حكومت كنستانس دوم (68 –641) قسمتهايي از يونان مورد هجوم مسلمانان واقع شد.


    تعدادي از مهمترين امپراطوران بيزانسي (با تاريخ حكومت) عبارت بودند از: تئودوسيوس دوم (50 –408)، يوسني نيانوس اول (65 –527)، هراكليوس اول (41، گنستانتين پنجم (75 –740)، باسيليوس دوم (1025 –976)، آلكسيوس اول (1118، مانوئل اول (80- 1143)، يوحناي سوم (54 –1222)، آندرونيكوس دوم (1328، مانوئل دوم (1425 –1391) و آخرين امپراطور كه كنسانتين يازدهم (53 –1448نام داشت. با اينحال قلمرو آخرين امپراطوران بيزانس تنها شامل مقدار كوچكي از يونانبود كه وحدت سياسي نداشت و خاك آن عمدتاٌ در دست دولل مقتدر منطقه بود (از جمله دولتهاي ايتاليايي.




    با انحلال امپراطوري بيزانس در اواسط قرن پانزدهم، به تدريج تا پايان همان قرن تمام يونان فعلي بتصرف عثمانيان درآمد. تسلط تركها بر يونان تا قرن نوزدهم ادامه يافت. در دوره حكومت عثماني سه شورش بزرگ و شانزده شورش محلي در يونان براه افتاد. خونين ترين شورشها در سال 1770 روي داد (هنگام جنگهاي روس و عثماني) و مهين پرستان يوناني كه موقعيت را مناسب ديدند كشور مستقلي را در جنوب كشور سازمان دادند اما همينكه جنگها پايان يافت، تركها دوباره بر كليه نقاط مسلط شدند و كشتارهاي دسته جمعي يونانيها آغاز گرديد. با تضعيف تدريجي امپراطوري عثماني، مقدمات شورش هاي استقلال طلبان بر عليه عثمانيها فراهم گشت و شخصي بنام ريكاس فرائيوس رهبري انقلاب را برعهده گرفت. وي در سال 1796 بدست قواي عثماني دستگير و دو سال بعد اعدام شد. پس از آن تا بيست و پنج سال پيوسته بر شدت مبارزه مردم يونان عليه اشغالگران افزوده شد كه در اين ميان دو عامل مؤثر بود، يكي حوادثي كه در كشورهاي ديگر مي گذشت و ديگري تسلط يونانيان در سازمانهاي اقتصادي امپراطوري عثماني.


    از ماه مارس 1821 ميلادي مبارزه نهايی ملت يونان عليه تركان آغاز شد كه در اوائل عمدتاٌ بصورت جنگهاي پارتيزاني بود. ولي اين مبارزه بدون كمك هاي مستقيم وغيرمستقيم قدرتهاي اروپايي راه بجايي نداشت. در طي جنگهايي كه در سالهاي 27 –1826درگرفت قواي عثماني در آبها و خشكي هاي يونان متحمل تلفات و خسارات سختي شدند تا سرانجام در سال 1829 با انعقاد پيمان آدريانوپل و با مداخله دولتهاي مقتدر اروپايياين جنگها بنفع يونان پايان يافت. و به اين كشور وعده خودمختاري داده شد. روسيه،فرانسه و انگلستان سرانجام با اعمال نفوذ در سال 1832 ميلادي استقلال كامل يونان رااز عثماني گرفتند و در اين سرزمين حكومت پادشاهي مستقر ساختند. آنان اوتوي اول پسر لوئي اول شاه باواريا (در جنوب آلمان غربي فعلي) را در سن هفده سالگي به پادشاهي يونان انتخاب كردند. وي كمي بعد، روش استبدادي در پيش گرفت، ولي كودتاي نظامي سال1843 ميلادي او را وادار به پذيرفتن قانون اساسي و برقراري پارلمان آزاد كرد.


    اوتو در سا 1862 از سلطنت يونان خلع شد و بعد از خلع او مجمع ملي يونان در سال بعد ژرژ (جورج) اول ( پسركريستيان نهم پادشاه دانمارك) را به سلطنت يونان انتخاب كرد وي در همان سال قانون اساسي آزاديخواهانه اي مقرر كرد. در دوره حكومت او وسعت يونان از سمت جنوب و شرق افزايش يافت. در مجموع يونان طي سالهاي اوليه پس ازاستقلال تا اوائل قرن بيستم همواره دچار جنگ و كشمكش با همسايگانش (بخصوص عثماني) ودرگيريهاي داخلي بود و در اين مدت هدف سياست ملي يونان آزادسازي بقيه يونانيان ازقيد اسارت بيگانگان (پان هلنيسم) بود.در سال 1908 ميلادي كرت جزئي از يونان گرديد. در سال 1909 الئوتريوس و نيزلوس در صحنه سياست يونان به عنوان نخست وزير ظاهر شد وتا هنگام مرگش نيز به عنوان مؤثرترين شخصيت سياسي يونان باقي ماند. چندسال طولي نكشيد كه وي كشور متحد و نوين بنياد گذاشت و ارتش منظمي پديد آورد. در سالهاي 13– 1912 يونان تحت رهبري و نيز لوس همراه با صربستان و بلغارستان عليه دولت عثماني وارد جنگ شد. (جنگهاي بالكان) و توانست نواحي فراواني را در سمت شرق و درياي اژه بچنگ آورد. اين جنگ ها به مقدار زيادي نفع يونان تمام شد و نواحي متصرفي بلغارستان نيز بدست يونان افتاد.در سال 1913 ميلادي ژرژ اول در شهر سالونيك (تسالونيكي) بقتل رسيد وفرزندش كنسانتين اول به تخت پادشاهي يونان جلوس كرد. كمي بعد جنگ جهاني اول بروز نمود. در آغاز جنگ جهاني اول يونان داراي دو سياست بود، يكي سياست بيطرفي كه شاه متمايل بدان بود و ديگري سياست ورود در صف متفقين كه ونيزلوس (نخست وزير) به آن اصرار داشت. سرانجام يونان در صف متفقين وارد جنگ جهاني اول شد و كنستانتين تحت فشار نظامي متفقين در سال 1917 مجبور به كناره گيري شد و پسر دومش با نام آلكساندراول به پادشاهي يونان رسيد. جنگ جهاني اول در سال 1918 پايان پذيرفت. و يونان دركنفرانسهاي صلح توانست حق تملك سرزمينهاي وسيعي را در اروپا و قسمتهايي از آسياي صغير كه تا آن موقع جزئي از عثماني بود، بدست آورد. جمهوريخواهان ترك بعداٌ يونانيان را از آسياي صغير بيرون راندند.پس از مرگ آلكساندر در سال 1920، كنسانتين مجدداٌ به سلطنت يونان فرا خوانده شد. پس از آن كنسانتين با آنكه متفقين حمايت خود را از يونان قطع كرده بودند به جنگ با تركيه ادامه داد، اما پس از پيروزي تركها در ازمير مجدداٌ خلع و تبعيد شد و پسر ارشدش ژرژ دوم به سلطنت رسيد (1922). در سال1923 ژرژ دوم بر اثر فشار مخالفان جمهوريخواه كشور را ترك كرده و در سال 1924 اعلام جمهوري شد. پس از يازده سال، چون حكومت جمهوري نتوانست خواسته هاي مردم برآورده نمايد، در سال 1935 يك كودتاي نظامي صورت گرفت و كودتاچيان شاه را از كشوربازگرداندند. پس از بازگشت شاه، در اقصي نقاط كشور، قيامهائي عليه سلطنت طلبان مركزي درگرفت كه قواي نظامي آنان را بشدت سركوب كردند. ژرژ كمي بعد قانون اساسي رالغو و دولت ديكتاتوري ژنرال متاكساس را حاكم كرد.درسال 1939 جنگ جهاني دوم در اروپا آغاز شد. در 29 اكتبر 1940 ايتالياي متحد به يونان هجوم برد ولي به آلباني عقب رانده شد. آلمان نازي براي تكميل استيلاي خود بر بالكان ، در آوريل 1941به يونان و يوگسلاوي حمله برد ولي نيروهاي كمكي انگليس، استراليا و زلاندنو به ياري يونان شتافتند. با سقوط يوگسلاوي توسط آلمان، مرز يونان از آن سو نيز مورد تهاجم آلمانها واقع شد و سرانجام در ماه مه ، آلمان نازي بر نواحي عمده يونان دست يافت و شاه نيز به خارج گريخت.يك ماه بعد چتربازان آلماني جزيرهء كرت را گرفتند.تلفات يونان در جنگ جهاني دوم بالغ بر 000، 500 تن بود و واحدهاي تبعيدي ارتش يونان بيشتر درمصر و ساير جبهه هاي افريقا دوشادوش متفقين مي جنگيدند. سرانجام در ماه اكتبر سال1944 نيروهاي بريتانيايي وارد يونان شدند و بتدريج كشور را از وجود آلمانها پاك كردند، هرچند كه پارتيزانهاي يوناني در اين پيروزي نقش بزرگي بعهده داشتند.با پايان جنگ جهاني دوم، جنگ داخلي يونان براه افتاد. شاه به كشور بازگشت و پارتيزان هاي كمونيست خواستار بدست گرفتن قدرت گرديدند. روابط با دولل صنعتي غرب رو به گسترش نهاد و پس از ژرژ دوم برادرش پل اول پادشاه يونان شد.جنگ داخلي با كمونيستها در زمان او نيز ادامه يافت تا اينكه كمونيستها در سال 1950 ميلادي مقهور قواي دولتي شدند وبدين ترتيب خطر استقرار حكومت كمونيستي در يونان پايان پذيرفت....
    -----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

    نظريه يونانی ها درباره زندگی پس از مرگ


    یونانی ها درباره زندگی پس از مرگ چه تصوری دارند؟
    در یونان کهن،مردم هنوز تصور و تجسم دقیقی درباره اینکه آیا زندگی پس از مرگ وجود دارد یا نه نداشتند. اما بعدها در دوران شکوفایی یونان باستان،به عنوان مثال، جهان زیرین توسط هومر به طوردقیق وصف گردید:دروازه عریضی درست زیر زمین آنجا که نور پایان می یابد ،به داخل قلمرو ظلمانی و تاریک هایدس(در روم:ارکوس)راه می یافت. ورودی این دروازه را سگ سه سر، زربروس نگهبانی می کرد تا هیچ روحی نتواند از دست هایدس فرار کند.شارون قایقران با قایق پارویی کوچکی ظاهر می شد و روح شخص مرده را روی آب سیاه رود خانه استیکس قرار می داد این رودخانه دور قلمرو مردگان جریان داشت. آنگاه دادرس مردگان حکم را می خواند ودرستکاران به سمت راست می رفتند از نهر لیثه که به صافی نقره بود ،آب می نوشیدند ودردها و رنج های زمینی خود را فراموش می کردند. سپس به صورت اشباحی بدون وجود مادی،در الیزیوم سیر می کردند و می گشتند. در الیزیوم،بهار بهار جاویدان حکمفرما بود.
    گناهکاران و مجرمان برعکس، به سمت چپ وبه عمق تارتاروس نزول می کردندمکانی که آن را نهر آتش گذرانده و سوزانی احاطه کرده بود. در آنجا اینی ها بدکاران را شکنجه و عذاب می کردند و زندگی پر از رنج و شکنجه ای در انتظارشان بود.


    پیکره زئوس در المپيا

    در یونان باستان هر چهار تابستان یکبار واقعه شگفت آوری به وقوع می پیوست:حال چه در همان زمان«آتنیها»در حال جنگ علیه«اسپارتها» بودند یا«ایونیها» در حال جنگ علیه «تبیها»چه در همان زمان دو ارتش آماده جنگ در مقابل هم صف آرایی کرده بودند؛چه شهرا در حال محاصره،تسخیر و غارت بودند؛درست مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده باشد،آتنی،اسپارتی و مردان و جوانان از سراسر یونان از کنار ارتشهای در حال جنگ و شهرهای محاصره شده عبور می کردند و خود را به «المپیا»یکی از عبادتگاههای زئوس در ۲۶۰ کیلو متری شمال غربی آتن می رساندند. زیرا در آنجا دوباره جشن بزرگ برقرار می شد،وتا زمانی که این جشن ادامه داشت،صلح در اطراف این پرستشگاه برقرار بود.تمام شرکت کنندگان برای رفت و آمد به «المپیا»آزادی مطلق داشتند؛البته جنگ در سرزمین های دورتر می توانست ادامه یابد.زئوس خدای خدایان یونانی اینطور می خواست و این جشن همواره به افتخار او برپا می شد. علاوه برآن زئوس خالق قدرتمند آذرخش، اینطور دستور داده بود.


    «کرونوس»پدر زئوس بنا بر افسانه ها،در قسمت بالای المپیا می زیست.غیبگویی برای او پیشبینی کرده بود،که یکی از پسرانش اورا از تخت به زیر خواهد کشید.از آن پس کرونوس تمام فرزندان خود را بلافاصله پساز تولد می بلعید،به هر صورت هنگامی که بچه ششم، یعنی زئوس، متولد شد،همسر کرونوس«رها»دست به حیله زد واوبه جای نوزاد قطعه سنگی در قنداق پیچید،و«کرونوس»که بسییار خشمگین بود آن را بلعید.زئوس در مکانی مخفی بزرگ شد. هنگامی که او به سن بلوغ رسید، تصمیم گرفت ازاعمال ستمگرانه پدرش انتقام بگیرد، زئوس ابتدا به پدرش داروی مخصوص تهوع خورانید،که بر اثر آن «کرونوس» ۵پسر و دختری که پیش از زئوس متولد شده بودند و او بلعیده بود،زنده بالا آورد.آنگاه نوبت به مبارزه بی رحمانه تن به تن میان پدر و پسر رسید.زئوس بر پدرش پیروزشد و پدرش را به«تارتاروس»،جهنم عهد باستان افکند. ازآن به بعد او پادشاه مطلق«المپ»،شاه خدایان و انسانها و خدای آب و هوا بود.او برای یاد بود پیروزیش مسابقات ورزشی المپیا را ترتیب داد.
    به این ترتیب برای نخستین بار در سال۷۷۶ قبل از میلاد و هر چهار سال یکبار جشن بزرگی برپا می شد، که طی آن اعمال ومراسم مذهبی جای خود را به مبارزات نمایشی ورزشی سخت می داد.این جشنها «بازیهای المپیک»نام گرفت و فاصله زمانی میان دوبازی به عنوان مقیاس زمانی این سالها«المپیاد»نامیده شد.هر«المپیاد»به نام یکی از برندگان آخرین مسابقات المپیک نامگذاری می شد.
    ....
    ویرایش توسط Return.of.wolf : 09-21-2016 در ساعت 08:21 PM
    قلب پاک همچون آینه پاک است،همه چیز را آنگونه که هست به تصویر می کشد

  9. کاربر زیر از Return.of.wolf برای ارسال این پست تشکر کرده است:

    power1978 (09-22-2016)

  10. Top | #7

    امتیاز: 791 ، سطح: 7
    پیشروی سطح: %21 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 159
    فعالیت کل: %100.0
    امتیاز
    791
    سطح
    7
    تشکر دریافتی
    232 بار در 180 پست
     
    نوشته ها
    345
    دستاورد ها:
    دوستیاولین گروهبیش فعال7 روز فعالیت500 امتیاز
    نشان ها:
    کاربر همیشگی
    داداش بهزاد مطالبت واقعا عالی هستن


    موسی خطاب به خداوند در کوه طور:
    اَرَنی ( خود را به من نشان بده)

    خداوند:
    لَن ترانی ( هرگز مرا نخواهی دید)

    💧برداشت مولانا💧
    ارنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
    تو که با منی همیشه، چه "تری" چه " لن ترانی"


  11. کاربر زیر از power1978 برای ارسال این پست تشکر کرده است:

    Return.of.wolf (09-22-2016)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
کلیه حقوق مادی و معنوی برای پرتال Madmoo محفوظ است.
طراحی قالب توسط وی بی ایران
قدرت گرفته از ویبولتین 4.2