• جنگ خان ها

  • بانوی محبوب

  • جنگ های فضایی

نمایش نتایج: از 1 به 7 از 7

موضوع: داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

  1. Top | #1

    امتیاز: 4,044 ، سطح: 18
    پیشروی سطح: %49 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 206
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    4,044
    سطح
    18
    تشکر دریافتی
    1,433 بار در 617 پست
     
    نوشته ها
    2,453
    دستاورد ها:
    سه ماه فعالیت

    داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)


    در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند.
    آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند.
    بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .»
    پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
    یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
    پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
    سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
    پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.
    پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »
    مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند.
    بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.»
    همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟»
    پیرزن جواب داد: «بفرمایید.»
    - چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ »
    پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !»

    so you could say I changed a lot from the old me
    Ain’t forgot what I gained from the block
    it just didn’t mould me
    I’m the same age as an OZ
    Gained status as OG
    Never been a game its a sport and had my own team
    Stayed on the block wid no sleep
    Blade tucked in my coat sleeve
    Lots changed since then but back in the day was so peak
    ?Whatch u know about the persil bag wid the grams in it
    You never ran the block fam you jus ran in it

  2. Top | #2

    امتیاز: 352 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %2 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 98
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    352
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    3 بار در یک پست
    نوشته ها
    274
    دستاورد ها:
    سه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

    عزییییییییییرم
    خیلی باحال بوووووود
    اصلانم تکراری نبود
    life is too short to be anything but
    HAPPY
    ===>lady name:soofia<===

  3. Top | #3

    امتیاز: 1,145 ، سطح: 8
    پیشروی سطح: %98 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 5
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    1,145
    سطح
    8
    تشکر دریافتی
    657 بار در 338 پست
     
    نوشته ها
    727
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت1000 امتیاز

    پاسخ : داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

    عاااااااااااااااااااااااا اااالی
    تا حالا با این اکانت ها در خدمت پارس بودم که باعثه افتخاره:
    alireza527
    zimaverick
    tiger_wood
    assassins1377
    angel_off_death


    تکراری آدما تکراری تر / نوید از بهشت خدا میدن
    دیدی همه اون چیزا که به ما میگن میگیم / جواب چرا رو هم سیبُ چیدن میدیم



    چاکس دربست !

  4. Top | #4

    امتیاز: 360 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %10 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 90
    فعالیت کل: %0.2
    امتیاز
    360
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    14 بار در 9 پست
    نوشته ها
    324
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

    خیلی خیلی قشنگ بود آخی¹8²

  5. Top | #5

    امتیاز: 386 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %36 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 64
    فعالیت کل: %0.3
    امتیاز
    386
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    2 بار در یک پست
    نوشته ها
    213
    دستاورد ها:
    دوستیسه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

    جیگرتو خیلی توپ بود
    به نظر من يه آدم ميتونه هر جوري باشه ميتونه در حد يه مدير باشه
    ميتونه مثل اون قديما هيچي نباشه
    ميتونه آدم باشه يا كه نباشه
    ميتونه براي هر كسي با غرور يا باد دماغ باشه
    ميتونه شبيه يه قالب يخ يا كاه و يونجه باشه
    میتونه به عشق خودش گلابی رسیده باشه

    ميتونه به رنگ شن خاك يا ماسه باشه
    ميتونه به رنگ سبز يا كه آبي باشه
    ولي به نظر من يا بهتر بگم ما اون با رنگ
    قرمزشدوست داره هميشه قهوه اي باشه

    بله قهوه اي قهوه اي باشه

  6. Top | #6

    امتیاز: 386 ، سطح: 4
    پیشروی سطح: %36 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 64
    فعالیت کل: %0.3
    امتیاز
    386
    سطح
    4
    تشکر دریافتی
    7 بار در 6 پست
    نوشته ها
    628
    دستاورد ها:
    مشاورسه ماه فعالیت200 امتیاز

    پاسخ : داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

    عالی بود.حرف نداشت.حسام اینا رو از کجا گیر میاری به ما هم آدرس بده
    ♫♫ Only Evanescence ♫♫

  7. Top | #7

    امتیاز: 4,044 ، سطح: 18
    پیشروی سطح: %49 ، امتیاز مورد نیاز برای رسیدن به سطح بعدی: 206
    فعالیت کل: %0
    امتیاز
    4,044
    سطح
    18
    تشکر دریافتی
    1,433 بار در 617 پست
     
    نوشته ها
    2,453
    دستاورد ها:
    سه ماه فعالیت

    پاسخ : داستان عاشقانه یک زوج سالمند(حتما تا اخرش رو بخون ویلا داستان رو نمیفهمی!)

    اینو از پیر زن تو ساختومنمون پرسیدم

    so you could say I changed a lot from the old me
    Ain’t forgot what I gained from the block
    it just didn’t mould me
    I’m the same age as an OZ
    Gained status as OG
    Never been a game its a sport and had my own team
    Stayed on the block wid no sleep
    Blade tucked in my coat sleeve
    Lots changed since then but back in the day was so peak
    ?Whatch u know about the persil bag wid the grams in it
    You never ran the block fam you jus ran in it

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-25-2013, 09:34 PM
  2. پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 02-16-2013, 11:31 PM
  3. عناوین بیشتری از راکستار به شبکه psn اضافه شدند
    توسط mamadniki در انجمن اخبار بازی ها
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 01-24-2013, 12:39 AM
  4. نسخه ی بتایGod of War: Ascension به زودی در دسترس
    توسط MaxPayne در انجمن اخبار بازی ها
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: 01-10-2013, 02:01 PM
  5. مایکروسافت دکمه استارت را از ویندوز 8 حذف می کند
    توسط click4u در انجمن مباحث متفرقه تخصصی
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 02-09-2012, 12:42 PM

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
کلیه حقوق مادی و معنوی برای پرتال Madmoo محفوظ است.
طراحی قالب توسط وی بی ایران
قدرت گرفته از ویبولتین 4.2